وایییی این عکسه :)))
فکر کنم اول یا دوم بودم
به گمونم درِ کلاسمون بسته شده بود و باز نمیشد و ما رو پله ها نشسته بودیم تا بازش کنن😂 .
ژستمو نیگا فقط 😭🎀.
اونی که رو سرش 🌸 زدم اولین دوستمه،آلا.
اونیم که روش 🌼 زدم دومین دوستمه،فاطمه.
سه تایی باهم دوست شدیم بعد کم کم زیاد شدیم و یه اکیپِ ۹ نفره شدیم که از کلاس اول تا نهم باهم دیگه بودیم .
دیگه بعدش دستِ سرنوشت مارو از هم جدا کرد و الان ارتباطِ خاصی باهم نداریم ..
زندگی بافتنِ یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین!خوب بباف
نکند آخرِ کار ، قالیِ زندگیات را نخرند ...
رامونا .
「حکایت دست ها」:) او
من میدونم چقدر داری تلاش میکنی
و میدونم چقدر فشار روته
ولی بدون من با تمام وجود بهت افتخار میکنم .