رامونا .
「حکایت دست ها」:) او
من میدونم چقدر داری تلاش میکنی
و میدونم چقدر فشار روته
ولی بدون من با تمام وجود بهت افتخار میکنم .
رامونا .
بارانِ امروز ، انگار هدیهای بود از رحمت خدا ؛ نمنمِ مهربانیای که پیشاپیشِ ولادت بانوی نور نازل شد
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من قلبم برا بارون لک زده . . ؛
-دیشب .
زمان . .
زمان رفو گرِ خوبیه ،
هر بیدی هم که به زندگی آدم زده باشه
زمان رُفوش میکنه .
*شهرزاد
داشتم جعبه ی خاطراتمو مرتب میکردم که یهو این پوست شکلات رو دیدم و اون روز برام زنده شد .
بهمنِ ¹⁴⁰³ با دوستای کلاس رفته بودیم بوستان نرگس ؛ کوثر این شکلات رو خرید به این نیت که وای قراره خیلی ترش باشه ولی اونقدرا هم ترش نبود 😔🤌🏻
دلم تنگ شد برای اون روزا ..