دیروز رو میتونم به ۳ بخش تقسیم کنم.
بخش اول: زینب هی چیزی میریخت رو خودش و ما سعی میکردیم کمکش کنیم لباساشو تمیز کنه😂
اول که کرم پودر ریخت رو خودش
بعد ۲ لیوان نسکافه پر ریخت رو خودش که واقعا داغ بود نمیدونم چجوری زندست.
بخش دوم: یکی از دوستامون که آیفون داشت، ازمون عکس میگرفت و دسته جمعی درحال قانع کردن ضحا بودیم که ضحای لعنتی تو به این خوشگلیییی توروقرآن بیا ازت عکس بندازیم
بعد دیوونه خل میگفت نه من زشتم از خودم بدم میاد🦖🦖
بعد من با قیافه اینجوری😦 به چشمای عسلی و مژه های بلندش و موهای قهوه ایِ فر و پوست روشن و صافش نگاه میکردم
بعد در کمال ناباوری میگفت موهای من شبیه ببعیه
در صورتی که نصف دخترا آرزشونه موهاشون مثل موهای ضحا فر باشه.
آشغال واقعا خوشگله ولی اعتماد به نفسش زیر ۰
بخش سوم:
با فاطمه رفتیم تو استخر و من داشتم تلاش میکردم زیر آب خفش کنم ولی بیشور نمیذاشت😒
چه معنی داره؟ یعنی چی که نمیذاری رفیقت زیر آب خفت کنه؟؟؟ وااا.
بعد حتی میخواستم تو آب سوارش بشم ولی نمیذاشت.
هی میگفتم بیا سوارت شم میخوام خر سواری کنم ولی میگفت نه.
خیلی بیشعوره مگه نه؟
۱۰ ساعت تو باغ بودیم اتفاقات زیادی افتاد ولی نمیدونم چجوری و کدومشو تعریف کنم🤣
و اینکه ناهار و کیک و عصرونه هم بهمون دادن. واقعا از مدرسه دوران راهنماییمون همچین چیزی بعیده🤣🤣🤣
فرض کن کلی چیز دادن خوردیم ولی پول نگرفتن. جلل خالق
بعد اینکه زینب هم کادو تولدمو بعد ۶ ماه بهم داد بالاخره🤣 (از بس که همو میبینیم)
منم کادو تولدشو ۶ ماه دیگه میدم بهش چون یادم رفت دیروز کادو شو ببرم
یه دنیای رندوم؛
بخش سوم: با فاطمه رفتیم تو استخر و من داشتم تلاش میکردم زیر آب خفش کنم ولی بیشور نمیذاشت😒 چه معنی دا
📩 پیام ناشناس جدید
استخرم داشت؟!😧مگه کجا بوددددد
--
گفتم که.
باغ برامون گزفته بودن رفتیم باغ