eitaa logo
رنگ خدا
71.6هزار دنبال‌کننده
15.2هزار عکس
6.8هزار ویدیو
83 فایل
✳️برای رزرو تبلیغات در مجموعه اَسرا بر روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2186347655C6187e57a27 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/aB6V.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
💠در طور سینا موسی (ع) از خدا خواست مرد مقربی را به او نشان دهد، کشاورزی را خداوند نشانش داد. رفت و کنار آن کشاورز نشست در حالی‌که کشاورز ذکر حق بر زبان داشت. 💫جبرییل گفت: نگاه کن موسی الان دچار بلا می‌شود. به ناگاه چشمانش کور شد. بیل از دست نهاده و گریه کرد و گفت: خدایا چه خوشحالم که بقیه عمرم مرا می‌خواهی کور ببینی. 🔺🔻موسی گفت می‌خواهی از خدا بخواهم بینایی چشم‌هایت را برگرداند؟ 🔻گفت: موسی نیازی نیست من خواسته او را بر خواسته خودم ترجیح می‌دهم. 💫جبرییل گفت :موسی بقیه داستان عاشق و معشوق را بنگر. ✨خداوند همان لحظه کنار موسی، جان او را امر کرد عزراییل با تبسمی شیرین گرفت. 💫جبرییل به موسی (ع) گفت: موسی، ساعتی پیش کور شد، ولی خدایش طاقت کور شدن او و چنین رضایتش از معبود را نداشت. سریع روحش ستاند و حال ساعتی است که برای ابد ساکن بهشتش کرده است. ⚜️افوض امری الی الله انالله بصیر بالعباد⚜️ ‌۞من حال خود را به او وا می‌گذارم تا مرا از هر بدی مصون دارد، همانا او بر حال بندگانش آگاه و بیناست.۞ ✨سوره مبارکه غافر آیه «44»✨ ╔═.🍃.══════╗ 🌈 @range_khodaa
🍀 مردی برای معلولان اطعام می‌کرد . خسیسی پسر خود را گفت ظرف بردار برویم. پسر گفت پدر تو معلول نیستی نه کوری نه چلاقی نه شلی... پدر گفت بیا کاریش می‌کنیم. چون در خانه رسیدند آن خسیس چشمان خود بست و خود را به کوری زد. ظرف خالی را دادند و ظرف پر طعام تحویل گرفتند. پسر صاحب خانه به پدرش گفت پدر گول خوردی آن مرد کور نبود چشمان خود بسته بود تا خود را معلول نشان دهد و غذا بگیرد. صاحب‌خانه که مرد زرنگی بود گفت پسرم من هم دانستم که چشمانش بسته بود ولی به نظرم 🔹کور واقعی او بود که برای رسیدن به ظرفی غذا، چشمانش را به این همه نعمتی که خدا به او داده بود بسته بود.🔹 ╔═.🍃.══════╗ 🌈 @range_khodaa
✍روزی رسول اکرم (ص) با یکی از اصحاب از صحرایی نزدیک مدینه می‌گذشتند. پیرزنی بر سر چاه آبی می‌خواست آب بکشد و نمی‌توانست. رسول خدا (ص) پیش رفت و فرمود: حاضری من برای تو آب بکشم؟ پیرزن که حضرت را نشناخته بود گفت: ای بنده خدا اگر چنین کنی برای خود کرده‌ای و پاداش عملت را خواهی دید. حضرت دلو را به چاه انداخت و آب کشید و مشک را پر کرد و بر دوش نهاد و به پیرزن فرمود: تو جلو برو و خیمه خود را نشان بده، پیرزن به راه افتاد و حضرت از پی او روان شد. آن مرد صحابی که همراه حضرت بود، گفت: یا رسول‌الله! مشک را به من بدهید اما پیامبر (ص) قبول نکردند، صحابی اصرار کرد ولی حضرت فرمودند: من سزاوارترم که بار امت را به دوش بگیرم. رسول خدا (ص) مشک را به خیمه رساندند و از آنجا دور شدند. پیرزن به خیمه رفت و به پسران خود گفت: برخیزید و مشک آب را به خیمه بیاورید. پسران وقتی مشک را برداشتند تعجب کردند و پرسیدند: این مشک سنگین را چگونه آورده‌ای؟ گفت: مردی خوش‌روی، شیرین‌کلام، خوش‌اخلاق، با من تلطف بسیار کرد و مشک را آورد. پسران از پِی حضرت آمدند و ایشان را شناختند، دوان دوان به خیمه برگشتند و گفتند: مادر! این همان پیغمبری است که تو به او ایمان آورده‌ای و پیوسته مشتاق دیدارش بودی. پیرزن بیرون دوید و خود را به حضرت رساند و به قدم‌های مبارکش افتاد. گریه می‌کرد و معذرت می‌خواست. حضرت در حق او و فرزندانش دعا کرد و او را با مهربانی بازگرداند. جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: 📖وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ (4 - قلم) و تو اخلاق عظیم و برجسته‌اى دارى. 📚قصص‌الروایات ➰✨➰✨➰✨ 🌈 @range_khodaa
✍ یکی از دوستان وکیل نقل می‌کرد:مردی به اتهام قتل عمد در نوبت اعدام در زندان بود. بی‌گناهی او به‌راحتی قابل اثبات بود ولی متهم نه‌تنها تلاشی برای اثبات بی‌گناهی خود نمی‌کرد، بلکه تمام موارد اتهامی را قبول کرده بود.شب قبل از اعدام، اعدامی را به انفرادی می‌بَرند و یک روحانی وصیت او را می‌گیرد و از او می‌خواهد در لحظات آخر توبه کند و پزشکی بر بالین او حاضر شده و وضعیت جسمی و روحی او را کنترل می‌کند. این دوست ما نقل می‌کرد، وکلای زیادی حاضر شدند بدون دریافت حق‌الوکاله، در دادگاه حاضر شده و او را تبرئه کنند. ولی متهم هیچ اعتراضی به رأی صادره نداشت و درخواست بررسی مجدد را نمی‌کرد. در شب قبل اعدام در انفرادی به او گفتم: «با من راحت باش و قبل از مرگ خود به من راز این عدم تلاش برای رهایی‌ات از مرگ را بگو.» تبسمی کرد و گفت: «سال‌ها پیش مادرم با همسرم در خانه‌ام حرفش شد. مادرم را زدم و از خانه بیرون به حیاط انداختم، نصف شب که آتش غضبم خوابید. پشیمان شدم و سراغ مادرم رفتم. دیدم در زیر نور ماه از سرما خود را در گوشه‌ای جمع کرده و گریه می‌کند. از او حلالیت خواستم. اشکی ریخت و در آغوشم جان داد. از ترس آبرویم او را وارد خانه کردم در اتاق خواباندم و دوستان و فامیل را گفتم مرده است. این تنها گناه من نبود، هر کسی حرفی می‌زد که خوشم نمی‌آمد در گوشش می‌خواباندم... من به مکافات عمل یقین پیدا کرده‌ام. این نیست من از مرگ نمی‌ترسم و دنبال آزادی خود نمی‌روم، بلکه می‌دانم اگر اینجا هم تبرئه و آزاد شوم، بدتر از این زیر کامیونی له خواهم شد. اگر همه اینها هم نباشد، یقین دارم در بستر بیماری سال‌ها افتاده و به طرز وحشتناک و نفرت‌انگیزی خواهم مرد. پس تلاش من برای رهایی از مرگ بی‌فایده است. چون مکافات اعمال من است و اعدام ساده‌ترین مرگ و لطف خدا در حق من است...» 🎗این را گفت و به زیر طناب اعدام سر خود را سپرد. 🔻@range_khodaa🔻
✨﷽✨ ✍شیخی عارف و سخنوری توانا روزی به مغازۀ بقالی در بازار رفت و خواست مقداری گردو بخرد. قیمت گردو را پرسید. بقال پیمانه را داد و به شیخ گفت: گردو‌ها را دستت بگیر و سبک سنگین کن و هر کدام وزنی نداشت (پوچ بود) جدا کن. شیخ سؤال کرد: چرا چنین لطفی در حق من می‌کنید؟! (گردوی سالم را به من و خراب را به دیگران می‌فروشی!!!) بقال گفت: شما عالم و خطیبی باسواد هستید. من مطالب زیادی از شما یاد گرفته‌ام و به وجود شما افتخار می‌کنم و می‌خواهم جبران علم کنم. شیخ آه سردی کشید و سری به تأسف تکان داد و پیمانه را به بقال داد و گفت: این همه من در منبر، از انصاف سخن گفتم؛ بهای علم من آن بود که مانند دیگران، گردو به پیمانه برای من می‌کشیدی نه این که اختیار انتخاب دهی و چنین پیشنهادی به من بدهی!!! احترام مرا زمانی نگه داشته بودی که آنچه را در پای منبرم شنیده بودی استفاده و عمل می‌کردی؛ و مرا نیازی به جبران حق‌الزحمه علم‌ام با مقداری گردوی پُرمغز نبود. وای بر حال من که بر پای منبر من چنین کسانی می‌نشینند!!! 🔻@range_khodaa🔻
✍اهل معرفتی را سؤال کردند مردم در دنیا و آخرت به چه مانند؟ گفت: درنگ کنید تا بگویم. او سؤال کنندگان در زمستان به باغی برد و گفت: کدام یک از شما می توانید به من نشان دهید کدام درخت خشک شده و کدام درخت تَر است؟ 🔹گفتند: نمی دانیم. گفت: مردم در دنیا مثال باغی در زمستان هستند که کسی از ظاهرشان نمی داند کدام یک دلشان به نور خدا زنده است و کدام یک مرده؟ اما چون بهار شود و حرارت خورشید بر زمین دمَد درختان خشک از درختان زنده آشکار شود و در روز قیامت است که مردم مشخص شوند کدام یک در دنیا به نور ایمان زنده بودند و کدام یک به ظلمت شیطان مرده بودند. 🔻@range_khodaa🔻