3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این سه عمل آسان جان دهیم!
🎙 #استاد_عالی
@ranggarang
⚜️حکایت ⚜️
چهار داستان کوتاه…
1. نیکی پنهانی
مرد فقیری هر شب کنار نانوایی مینشست.
روزی نانوا دید نانهایش کم میشود. پس دوربین گذاشت تا دزد را پیدا کند.
دید پیرزنی هر شب نانی برمیدارد و به مرد فقیر میدهد.
فردا نانوا روی در مغازه نوشت:
«از امروز، نان برای فقیر رایگان است؛
اما ای کاش، نیکوکار ناشناس را زودتر میشناختم.»
2. کفشهای کودکی
مردی کفشهای کهنهای را کنار سطل زباله دید. یاد پسرک پابرهنهی کوچهشان افتاد.
کفشها را تمیز کرد، بندهای نو بست و به دست مادر پسر داد.
چند روز بعد، پسر با کفشها میدوید و میخندید.
مرد فهمید، گاهی خوشبخت کردن کسی، فقط به یک جفت کفش نیاز دارد.
3. نجات دهنده
پسربچهای، ماهی کوچکی را از ساحل برداشت و به دریا انداخت.
مردی گفت: «هزاران ماهی روی شنهاست، فرق نمیکند!»
پسرک لبخند زد و گفت: «برای همین یکی فرق کرد…»
4. مهربانی بیصدا
پیرمردی در صف نانوایی سکه نداشت.
جوانی نانش را گرفت و یکی بیشتر خرید، بیآنکه چیزی بگوید، نان را در دست پیرمرد گذاشت و رفت.
پیرمرد اشک ریخت.
از آن روز، هر غروب کنار نانوایی مینشست؛ نه برای نان، برای دیدن دوبارهی انسانیت.
@ranggarang
🌸از حاتم پرسیدند: بخشندهتر از خود دیدهای؟
گفت:آری! مردی که داراییاش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد.
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم.
گفتند: پس تو بخشندهتری.
گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد، اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.
@ranggarang
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️خامنهای فقط یک مرد نیست
او تمام #ایران است—او تو هست، او من است
@ranggarang
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗯مردم دنیا اینگونه عاشق سیدعلی هستند!
#شهریار_ایران
@ranggarang
مثل امروز، آخرین باری بود که برامون صحبت کرد و این آخرین نگاهش به ما بود...
گفت: ........
#شهیدــسیدــحسنــنصرالله
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_سه🎬:
موسی عصای دستش را به علامت سکوت بالا برد و همهمه فرو نشست
نبی خدا نگاهی به جمع کرد و فرمود: ای قوم بنی اسرائیل! بارها گفته ام و باز هم می گویم که خداوند اراده کرده تا شما قوم برگزیده باشید، شما برگزیده شدید تا در زمین یکتاپرستی را جلوه گر نمایید و زمینه ی ظهور محمد و آل محمد را فراهم سازید، شما باید بازوی توانای پیامبر آخرالزمان باشید تا تمام بشریت به سمت خدا و دین او کشیده شوند و راه کمال را که همانا قرب پروردگار است طی کنند.
حال ما در زمانی بسیار مهم قرار گرفته ایم، بهتر است بگویم ما در نقطه ی عطف سرنوشت بنی اسراییل هستیم و در یک قدمی ارض مقدس، سرزمینی که نعمت های فراوان دارد و خداوند به ما وعده داده تا به آن وارد شویم و برکات اندر برکات ببینیم، زندگی سرشار از ایمان با هدفی والا داشته باشیم و اینک خداوند مهربان به ما امر کرده تا همه با هم به ارض مقدس وارد شویم، پس تعلل نکنید که تعلل در اجرای امر خداوند گناهی بس بزرگ است.
حال می خواهیم برنامه ای بریزیم و طبق آن برنامه وارد بیت المقدس شویم.
در این هنگام مردی از میان برخواست و گفت: ای موسی! برای خودت و ما برنامه نچین که ما اصلا رغبتی به ورود به ارض مقدس نداریم، همانا در آنجا مردمی ستمگر و قوی هیکل و قدر قدرت زندگی می کنند که به اشاره ی یک انگشتشان، لشکری از ما نابود می شود، پس ما را به حال خود واگذار تا به مصر بگردیم، ما حاضریم زندگی گذشته را دوباره تجربه کنیم اما به بیت المقدس وارد نشویم، تا این سخن از دهان آن مرد بیرون آمد، فریاد همه بلند شد که : آری آری راست می گوید.
این حرف آن مرد که جمع آن را تایید نمودند همچون کاسه ای آب سرد بود که بر سر موسی ریختند، موسی با ناراحتی گفت: چه می گویید ای مرد؟! چرا شایعه می پراکنید؟! آنان که در ارض مقدس هستند مردمی مثل ما هستند، با این تفاوت که من شما را آموزش داده ام و از لحاظ جنگاوری قوی هستند و آنان معلوم نیست چنین اصولی را داشته باشند و از این مهم تر، فراموش نکنید خداوند امر کرده که وارد سرزمین مقدس شویم وخودش وعده ی یاری رساندن به ما داده، باید به شما ثابت شده باشد که خداوند خلف وعده نمی کند، بیایید با هم وارد ارض مقدس شویم و با چشمان خود یاری رساندن خدا را ببینید.
ای مردم مگر فراموش کرده اید که خداوندچه عذاب هایی را بر فرعونیان فرود آورد و شما را در حالیکه در جامعه ی آنان زندگی می کردید از آن عذاب ها مصون داشت
آیا به یاد نمی آورید زمانی که دریا از یک طرف و لشکر عظیم مصر از طرف دیگر شما را احاطه کرده بود و عنقریب بود که بلعیده شوید، خداوند به معجزه ای نیل را شکافت، شما را نجات داد و دشمنانتان را غرق کرد، اینک همان خدا به شما وعده ی یاری رساندن داده، پس شک نیاورید و وارد ارض مقدس شوید و مرا که اینهمه سال زحمتتان را کشیدم دلشاد کنید
موسی از هر حرف و سخنی استفاده می کرد تا قومش را به راه بیاورد اما در این هنگام منافقی از میان مردم فریاد برآورد
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang