مثل امروز، آخرین باری بود که برامون صحبت کرد و این آخرین نگاهش به ما بود...
گفت: ........
#شهیدــسیدــحسنــنصرالله
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_سه🎬:
موسی عصای دستش را به علامت سکوت بالا برد و همهمه فرو نشست
نبی خدا نگاهی به جمع کرد و فرمود: ای قوم بنی اسرائیل! بارها گفته ام و باز هم می گویم که خداوند اراده کرده تا شما قوم برگزیده باشید، شما برگزیده شدید تا در زمین یکتاپرستی را جلوه گر نمایید و زمینه ی ظهور محمد و آل محمد را فراهم سازید، شما باید بازوی توانای پیامبر آخرالزمان باشید تا تمام بشریت به سمت خدا و دین او کشیده شوند و راه کمال را که همانا قرب پروردگار است طی کنند.
حال ما در زمانی بسیار مهم قرار گرفته ایم، بهتر است بگویم ما در نقطه ی عطف سرنوشت بنی اسراییل هستیم و در یک قدمی ارض مقدس، سرزمینی که نعمت های فراوان دارد و خداوند به ما وعده داده تا به آن وارد شویم و برکات اندر برکات ببینیم، زندگی سرشار از ایمان با هدفی والا داشته باشیم و اینک خداوند مهربان به ما امر کرده تا همه با هم به ارض مقدس وارد شویم، پس تعلل نکنید که تعلل در اجرای امر خداوند گناهی بس بزرگ است.
حال می خواهیم برنامه ای بریزیم و طبق آن برنامه وارد بیت المقدس شویم.
در این هنگام مردی از میان برخواست و گفت: ای موسی! برای خودت و ما برنامه نچین که ما اصلا رغبتی به ورود به ارض مقدس نداریم، همانا در آنجا مردمی ستمگر و قوی هیکل و قدر قدرت زندگی می کنند که به اشاره ی یک انگشتشان، لشکری از ما نابود می شود، پس ما را به حال خود واگذار تا به مصر بگردیم، ما حاضریم زندگی گذشته را دوباره تجربه کنیم اما به بیت المقدس وارد نشویم، تا این سخن از دهان آن مرد بیرون آمد، فریاد همه بلند شد که : آری آری راست می گوید.
این حرف آن مرد که جمع آن را تایید نمودند همچون کاسه ای آب سرد بود که بر سر موسی ریختند، موسی با ناراحتی گفت: چه می گویید ای مرد؟! چرا شایعه می پراکنید؟! آنان که در ارض مقدس هستند مردمی مثل ما هستند، با این تفاوت که من شما را آموزش داده ام و از لحاظ جنگاوری قوی هستند و آنان معلوم نیست چنین اصولی را داشته باشند و از این مهم تر، فراموش نکنید خداوند امر کرده که وارد سرزمین مقدس شویم وخودش وعده ی یاری رساندن به ما داده، باید به شما ثابت شده باشد که خداوند خلف وعده نمی کند، بیایید با هم وارد ارض مقدس شویم و با چشمان خود یاری رساندن خدا را ببینید.
ای مردم مگر فراموش کرده اید که خداوندچه عذاب هایی را بر فرعونیان فرود آورد و شما را در حالیکه در جامعه ی آنان زندگی می کردید از آن عذاب ها مصون داشت
آیا به یاد نمی آورید زمانی که دریا از یک طرف و لشکر عظیم مصر از طرف دیگر شما را احاطه کرده بود و عنقریب بود که بلعیده شوید، خداوند به معجزه ای نیل را شکافت، شما را نجات داد و دشمنانتان را غرق کرد، اینک همان خدا به شما وعده ی یاری رساندن داده، پس شک نیاورید و وارد ارض مقدس شوید و مرا که اینهمه سال زحمتتان را کشیدم دلشاد کنید
موسی از هر حرف و سخنی استفاده می کرد تا قومش را به راه بیاورد اما در این هنگام منافقی از میان مردم فریاد برآورد
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_چهار🎬:
مردی از میان برخواست و رو به موسی گفت: ای موسی! بدان که این حرف من و اکثر قوم است، ما هرگز به ارض مقدس وارد نمی شویم، اگر شما اصرار دارید که وارد این سرزمین شوید، خود و خدایت وارد شوید و آنجا را از جابران و متخاصمان پاکسازی کنید و سپس ما وارد آن سرزمین می شویم.
موسی که از این سخن دلش سخت گرفته بود گفت: ای مردم! این امر خداست که بر شما واجب دانسته تا خودتان وارد ارض مقدس شوید و آن سرزمین را پاکسازی کنید و خداوند وعده ی یاری داده است
این بار پیرمردی از جا برخواست و گفت: سخن ما همان سخن این مرد است، خداوند تو خداوندی قادر و قدرتمند است، خدایی که مَن و سلوی برای ما نازل می کند، خدایی که چشمه ی آب جوشان و گوارا و خیمه گاه همیشگی برای ما فراهم می کند، خدایی که با معجزه اش نیل را می شکافد و ما را عبور می دهد و فرعونیان را به یکباره در دریا غرق می کند، به راحتی می تواند کافرانی را که در ارض مقدس هستند از بین ببرد تا ما با خیال راحت وارد این سرزمین شویم، وگرنه اگر تو و خداین چنین نکنید ما به مصر برمی گردیم.
در این لحظه بغضی عجیب بر گلوی موسی این پیامبر مظلوم نشست و نگاهی از روی یاس به همه کرد و گفت: آیا سخن همه ی شما این است؟! آیا می خواهید مرا که عمری به تعلیم شما گذارندم را تنها بگذارید؟! آیا می خواهید حکم خداوندی که اینهمه نعمت به شما ارزانی داد و شما را برای امری خطیر و بزرگ برگزید را زیر پای خودقرار دهید؟!
صدایی از هیچ کس برنخواست و این یعنی موسی در این قوم ششصد هزار نفره تنهاست و به جز افرادی انگشت شمار، کسی دعوت موسی را لبیک نگفت و به امر خداوند سرننهاد.
موسی آهی کشید، رویش را به آسمان کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من برای هدایت و بالندگی این قوم از هیچ زحمتی فرو گذار نبودم، اما آنها درست در لحظه ای که مهم ترین زمان برای بنی اسراییل بود، مرا تنها گذاشتند و با من همراه نشدند تا در ارض مقدس وارد شوند و به دنبال هدفی والا که تجلی کلمات مقدس است، مرا یاری رسانند. من انها را نمی بخشم و امیدوارم همانطور که مرا سرگردان کردند، خود نیز سرگردان شوند.
موسی انقدر دلشکسته و غمگین بود که قومش را نفرین کرد و سپس رو به هارون نمود و فرمود: برادرم هارون! از جا برخیز و رخت سفر پوش که من و تو از بین این قوم می رویم،دیگر نمی خواهم حتی یک لحظه بیشتر در این قوم بمانم.
اینها لیاقت ورود به ارض مقدس را ندارند، اینها سعادت برگزیده شدن و زمینه سازی برای ورود محمد و ال محمد را ندارند.
موسی و هارون با صورتی که مالامال اندوه بود از خیمه ی میعاد بیرون رفتند و به سمت خیمه خودشان رفتند تا بار و بنه شان را جمع کنند و قوم بنی اسرائیل را ترک کنند که در این زمان...
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
استاد محمد شجاعیکینه سرطان روح 33.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
#کینه_سرطان_روح 33
خیــلی کوچـولوئـی❗️
اگــه از محبت دیگران به کَس دیگه ای،
ناراحت میشی و کینه به دل میگیری.
انسانهای بـ💪ـزرگ
از جَریان محبت در میان دیگران،
لذت می برند..
@ranggarang
🌺 قضاوتپیرقبیله
🔸 در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
🔸پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
🔸پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
⁉️بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
🔸پیر قبیله پاسخ داد :
گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.
عیبمردم فاشکردن بدترینعیبهاست
عیبگو اولکند بیپرده عیب خویش را
📚حکایتهای معنوی
🌹 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
@ranggarang
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸عصرگرم تابستونیتون بخیر همراهان گرامی
🍰عصرتون سرشار
🌸از عشق و امید
🍰طعم لحظه هاتون شیرین
🌸شادیاتون جاودان
🍰لبخندتون مستدام
🌸و زندگیتون بکام
☕️#عصرتون_بخیر_
@ranggarang