#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_چهار🎬:
مردی از میان برخواست و رو به موسی گفت: ای موسی! بدان که این حرف من و اکثر قوم است، ما هرگز به ارض مقدس وارد نمی شویم، اگر شما اصرار دارید که وارد این سرزمین شوید، خود و خدایت وارد شوید و آنجا را از جابران و متخاصمان پاکسازی کنید و سپس ما وارد آن سرزمین می شویم.
موسی که از این سخن دلش سخت گرفته بود گفت: ای مردم! این امر خداست که بر شما واجب دانسته تا خودتان وارد ارض مقدس شوید و آن سرزمین را پاکسازی کنید و خداوند وعده ی یاری داده است
این بار پیرمردی از جا برخواست و گفت: سخن ما همان سخن این مرد است، خداوند تو خداوندی قادر و قدرتمند است، خدایی که مَن و سلوی برای ما نازل می کند، خدایی که چشمه ی آب جوشان و گوارا و خیمه گاه همیشگی برای ما فراهم می کند، خدایی که با معجزه اش نیل را می شکافد و ما را عبور می دهد و فرعونیان را به یکباره در دریا غرق می کند، به راحتی می تواند کافرانی را که در ارض مقدس هستند از بین ببرد تا ما با خیال راحت وارد این سرزمین شویم، وگرنه اگر تو و خداین چنین نکنید ما به مصر برمی گردیم.
در این لحظه بغضی عجیب بر گلوی موسی این پیامبر مظلوم نشست و نگاهی از روی یاس به همه کرد و گفت: آیا سخن همه ی شما این است؟! آیا می خواهید مرا که عمری به تعلیم شما گذارندم را تنها بگذارید؟! آیا می خواهید حکم خداوندی که اینهمه نعمت به شما ارزانی داد و شما را برای امری خطیر و بزرگ برگزید را زیر پای خودقرار دهید؟!
صدایی از هیچ کس برنخواست و این یعنی موسی در این قوم ششصد هزار نفره تنهاست و به جز افرادی انگشت شمار، کسی دعوت موسی را لبیک نگفت و به امر خداوند سرننهاد.
موسی آهی کشید، رویش را به آسمان کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من برای هدایت و بالندگی این قوم از هیچ زحمتی فرو گذار نبودم، اما آنها درست در لحظه ای که مهم ترین زمان برای بنی اسراییل بود، مرا تنها گذاشتند و با من همراه نشدند تا در ارض مقدس وارد شوند و به دنبال هدفی والا که تجلی کلمات مقدس است، مرا یاری رسانند. من انها را نمی بخشم و امیدوارم همانطور که مرا سرگردان کردند، خود نیز سرگردان شوند.
موسی انقدر دلشکسته و غمگین بود که قومش را نفرین کرد و سپس رو به هارون نمود و فرمود: برادرم هارون! از جا برخیز و رخت سفر پوش که من و تو از بین این قوم می رویم،دیگر نمی خواهم حتی یک لحظه بیشتر در این قوم بمانم.
اینها لیاقت ورود به ارض مقدس را ندارند، اینها سعادت برگزیده شدن و زمینه سازی برای ورود محمد و ال محمد را ندارند.
موسی و هارون با صورتی که مالامال اندوه بود از خیمه ی میعاد بیرون رفتند و به سمت خیمه خودشان رفتند تا بار و بنه شان را جمع کنند و قوم بنی اسرائیل را ترک کنند که در این زمان...
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
استاد محمد شجاعیکینه سرطان روح 33.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
#کینه_سرطان_روح 33
خیــلی کوچـولوئـی❗️
اگــه از محبت دیگران به کَس دیگه ای،
ناراحت میشی و کینه به دل میگیری.
انسانهای بـ💪ـزرگ
از جَریان محبت در میان دیگران،
لذت می برند..
@ranggarang
🌺 قضاوتپیرقبیله
🔸 در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
🔸پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
🔸پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
⁉️بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
🔸پیر قبیله پاسخ داد :
گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.
عیبمردم فاشکردن بدترینعیبهاست
عیبگو اولکند بیپرده عیب خویش را
📚حکایتهای معنوی
🌹 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
@ranggarang
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸عصرگرم تابستونیتون بخیر همراهان گرامی
🍰عصرتون سرشار
🌸از عشق و امید
🍰طعم لحظه هاتون شیرین
🌸شادیاتون جاودان
🍰لبخندتون مستدام
🌸و زندگیتون بکام
☕️#عصرتون_بخیر_
@ranggarang
همانا خداونـد پاداش را بر اطاعـت، و
کیفر را بر نافرمانی قرار داد، تا بندگان
را از عذابـش برهاند، و به سویِ بهشت
کِشاند.
[ #نهجالبلاغه | #حکمت ۳۶۸ ]
@ranggarang