🌹علّامه حسن زاده آملی :
♦️من هر وقت به ،عکس یک شهید می رسم می گویم :
السَّلامُ عَلیکَ یا وَلیُّ اللّه
♦️و هروقت به عکس چند شهید می رسم می گویم :
السّلامُ عَلیکُم یا أولیاءَ الله
🕊شادی روح بلندشان صلوات
@ranggarang
👆اگه میخوای ارزش دو ساعت زندگی رو بدونی از سربازی بپرس که تو اوج گرما و سرما رو برجک شیفت میده.
روز سرباز مبارک 🌹
@ranggarang
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شھرامناظرے
بۍتُـوبہسرنمۍشود...
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_هشت🎬:
موسی به چند نفر امر کرد تا به تمام بنی اسرائیل برساند که در خیمه ی میعاد جمع شوند و خیلی زود خیمه گاه مملو از جمعیت شد، مردم دسته دسته و گروه گروه پیش می آمدند و در بین جمع پچپچی در گرفته بود که: مطمئنا اتفاق مهمی رخ داده که موسی فراخوان عمومی داده است، عده ای می گفتند احتمالا قرار است لطف خدا شامل حالمان شود و از این تنبیه تیه خلاص شویم و عده ای هم میگفتند شاید موسی می خواهد دوباره عهد قدیم را تجدید کند و ما را به خدمت محمد و آل محمد بخواند.
موسی با سر و مویی سپید و قدی کمان، در حالیکه به عصایش تکیه داده بود وارد خیمه شد و بالای جایگاه قرار گرفت.
با ایستادن موسی بر آن سکو به یک باره همهمه ی جمع فرو نشست موسی نفسش را آرام بیرون داد و نگاهی به تک تک مردم نمود و فرمود: به نام خداوند یکتا، همو که دنیا و تمام عالم را آفرید تا در خدمت بنی بشر باشند و پیامبران را برگزید تا به تمام انسان ها یاری رسانند که راه کمال و رسیدن به خدا را طی کنند.
خداوندی که موسی را خلق کرد و او را از سبدی که در رود نیل سرگردان بود به قصر فرعون و دامان مادر خوانده ام آسیه فرستاد و موسی رشد کرد و در وقت معهود به میان بنی اسراییل برگشت، خداوند لطفش را در حق شما کامل نمود و به شما نعمات زیادی داد و از بردگی نجاتتان داد، او شما را برگزید و به سمت ارض مقدس خواند تا نعمتش را بر شما افزون نماید و راه رسیدن شما را به کلمات مقدس هموار نمود، اما شما خود باعملکردتان،مرا و خود را گرفتار تیه کردید و اینک در اینجا سرگردانید و موسی تنهای تنهاست.
ای مردم! می خواهم باز شما تجدید عهد نمایید، همان عهد قدیمی و به بزرگواری و سروری محمد و آل او سرنهید که آنان برگزیدگان درگاه ربوبی اند، اگر شما دست به دامن آنان بزنید برای خودتان سودی سرشار دارد و در بزرگی و مقام آنان اثری ندارد و اگر آنان را تکذیب کنید، خود را خوار کردید وگرنه کلمات مقدس، بر دو عالم سروری می کنند چه شما در کنارشان باشید و چه نباشید.
در این هنگام نوای سلام و صلوات به محمد و آلش در فضا پیچید و بنی اسرائیل دوباره عهد بستند.
موسی رو به یوشع بن نون کرد و او را به کنار خود فراخواند،یوشع جلو رفت و موسی دست او را گرفت وگفت: ای قوم من! زمان، زمان فراق است و موسی به ملکوت نزد پروردگار خوانده شده است، بدانید که پس از من یوشع جانشین من و پیامبر خداست، آنچه با من کردید با او نکنید...حرفش را به گوش جان بسپارید و اوامرش را اجرا کنید که ایشان حرفی لغو نمیزند و هر چه که می گوید از جانب خداست.
سخنان موسی بوی فراق میداد، صدای گریه ی مردم بلند شده بود، حالا وقت جدایی بود، جدایی از پیامبری مهربان و مظلوم که اینک در تنهایی و در بیابان و تیه می خواست از میانشان برود.
موسی عصایش به همراه صندوقچه ای از وصایایش را به یوشع داد، یوشع عصا را در دست گرفت و سرش پایین بود و شانه های لرزانش نشان از گریه ی بی امانش داشت و صدای ناله ی مردم بلند و بلندتر میشد.
پرده ی اشک جلوی دیدگان همه ی بنی اسراییل را گرفته بود به طوریکه وقتی موسی خیمه میعاد را ترک کرد کسی متوجه رفتن او نشد.
موسی به سرعت از خیمه گاه بیرون زد و راهی را در پیش گرفت که از قومش دور شود.
رفت و رفت و رفت تا اینکه به جایی رسید که تا هر کجا چشم کار می کرد بیابان بود و شوره زار و خبری از هیچ بنی بشری نبود.
موسی با خدای خود سخن می گفت و قدم برمی داشت، در این هنگام مردی را دید که در وسط بیابان مشغول حفر چیزی بود، موسیِ مهربان جلو رفت و فرمود: در این بیابان خشک چه میکنی برادر؟!
آن مرد همانطور که عرق از سرو صورتش میچکید دسته ی بیل را به شانه اش تکیه داد و گفت: می خواهم قبری حفر کنم...
موسی بیل را گرفت و گفت: تو کمی استراحت کن، معلوم است خسته شده ای،بگذار بقیه ی قبر را من حفر کنم تا در این لحظات کار خیری انجام داده باشم و مشغول حفر شد.
خیلی زود قبر و لحد آماده شد، موسی بیل را به آن مرد داد و گفت: بگذار من در اینجا بخوابم تا ببینم قبر راحتی هست یا نه و برای کسی که در ان دفن می شود باعث برکت باشد چرا که موسی در آن می خوابد.
موسی در قبر خوابید و در این لحظه به اذن پروردگار پرده ها کنار رفت و خداوند جایگاه موسی را در آن دنیا به او نشان داد.
موسی که عمری عاشقانه خدا را دوست می داشت اینکه خود را در مقام قرب ربوبی و آرامشی عجیب یافته بود، طاقت از کف داد و برای دیدار خدا بی تاب شده بود، در همان حال خوابیده، دستانش را بالا برد و گفت: خدایا مرا به خودت پیوند زن
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود_نه🎬:
یوشع در نود سالگی جانشین موسی شد، کمکم نسل قدیم بنی اسراییل همان ها که بت پرستی فرعونیان را دیده بودند و تجملات مصریان بر ذائقه ی بدنشان خوش نشسته بود، آنها که تمرد می کردند از اوامر پروردگار و در کنارش آن کودکان نامشروعی که زمانی در بنی اسراییل به دنیا امدند همه و همه دارفانی را وداع کردند و تمام نسل قبل از بین رفته بودند و همه قوم از نسل جدید، متولدین و بزرگ شدگان تیه بودند.
تنها یوشع و کالب از نسل قبل بودند که تمام وقایع از مصر تا تیه را به نسل جدید منتقل کرده بودند. فرصت تربیتی فوق العاده ای در اختیار یوشع بود که این نسل از ابتدای رشدشان نزد انبیاء بزرگ شوند و تمام عهد و میثاقها را بپذیرند و به آن پایبند باشند.
واین اراده ی خداوند بود تا نسل سرکش از بین بروند و نسلی مؤمن پا به دنیا نهند تا برنامه های خداوند را به پیش ببرند، آری صبر خداوند زیاد است و اگر ما در این زمان امر ظهور را وانهیم و امام زمانمان را فراموش کنیم، دیری نمی پاید که ما هم دچار تیه می شویم و خداوند امام زمانش را نگه می دارد تا نسلی در خور سربازی او روی زمین پا بگیرد
در زمان یوشع بزرگترین کاری که نسل قبل موفق به انجام آن نشد ورود مومنانه به ارض مقدس بود که سرانجام باید انجام می شد و حتما به صورت جمعی و قومی باید این اتفاق می افتاد، این نسل فرصت مغتنمی داشت که شانس خودش را برای ورود مؤمنانه به ارض مقدس امتحان کنند.
دو اتفاق این ورود را برای بنی اسرائیل در دسترس قرار داد.
اول این که امپراطوری مصر تحت
فرمانروایی آمن هوتپ سوم در حال زوال و فروپاشی بود و کنعان و فلسطین نیز در حالت آشوب و ناپایداری بودند، شاهان دست نشانده آمن هوتپ به طور پنهانی با مهاجمان از شمال و شرق در ارتباط بودند و این برای بنی اسرائیل سخت کوش و صحرانشین که عمری برای چنین زمانی تعلیم دیده بودند، لحظه بسیار مناسبی بود که وارد شوند و سرزمین موعود را به تصرف در بیاورند.
دوم این که از بنی اسرائیل نسل جوان و مومنی به وجود آمده بود که تجربه مصر، بت پرستی و لذت های خاصی که در مصر بود را در خاطر نداشتند و افراد سختی کشیده ای بودند. پس خودشان نزد یوشع و کالب آمدند و آمادگی خود را برای ورود به ارض مقدس اظهار کردند. آن ها میخواستند کار ناتمام نسل قبل را تمام و کوتاهی آن ها را جبران کنند.
جوانان بنی اسراییل به صورت خود جوش گروه گروه به خیمگاه میعاد وارد می شدند و برای وارد شدن به ارض مقدس اظهار آمادگی می کردند و یوشع هم همچون موسی از آن ها پیمان گرفت که فرماندهی او را بپذیرند، عهدهایشان را تجدید کنند و آماده ورود به ارض مقدس شوند، همانا که عهد همان عهد قبل بود و باید نسل جدید بنی اسراییل هم برتری محمد و آل و اصحاب او را به تمامی میپذیرفتند.
بعد از این بیعت، اعلام آمادگی و آرایش نیرو بلافاصله و در چشم بهم زدنی عصر حیرت و سرگشتگی تمام شد و ناگاه «تیه» به پایان رسید، گویا که آنان در خواب بودند و الان چشم گشوده بودند و تا چشم گشودند خودشان را در آستانه ورود به ارض مقدس و در مقابل دروازهه ی اریحا یافتند.
شور و شوقی در بین همه افتاده بود و حکم خداوند بود که همه با هم می بایست به ارض مقدس داخل شوند و این ورود یک ورود همگانی و البته مؤمنانه بود و خداوند شرطی را برای ورود از دروازه ای که چون نور میدرخشید، گذاشته بود که هر کس این شرط را نمی پذیرفت نمی توانست از آن دروازه عبور کند
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
🦋••مادرم زنی مؤمن، پاک و بسیار آرام بود که خیلی کم عصبانی میشد؛ تاجاییکه شاید ظرف ده سال، فقط یک یا دو بار عصبانیتش را میدیدیم. بسیار کمحرف بود و اهل سکوت.
بهقدر کفایت صحبت میکرد و فقط وقتی از او سؤالی میشد، به حرف میآمد و جواب میداد. بههیچوجه در مسائل دیگران دخالت نمیکرد. من درباره او مبالغه نمیکنم، تمام افرادی که مادرم را میشناختند، به این صفات او واقف بودند...
روحالأمین📚
[سید مقاومت از زبان سید مقاومت]
#زن_عفت_افتخار
#مرگ_بر_اسراییل
@ranggarang
🦋 اینها هم مادر بودند،
اوج احساس،
محبت و لطافت؛
ولی زمان دفاع مقدس
محکم ایستادند
و خم به ابرو نیاوردند....✌🏻
#هفته_دفاع_مقدس
#دفاع_مقدس
@ranggarang
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ 🎬 استاد_شجاعی
🌪 سیاهیلشکرهای آخرالزمان ؛
ماجرای برخورد رسولالله "صلیاللهعلیهوآله" با سیاهیلشکرهای سپاه مقابل امام حسین علیهالسلام، که حتی یک تیر هم نینداختند...
💥شاید ما هم سیاهی لشکرِ آخرالزمان باشیم و نمیدانیم
#امام_زمان
@ranggarang