eitaa logo
رَنْج‌بَرْ
54 دنبال‌کننده
681 عکس
184 ویدیو
19 فایل
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در #فَغان و در غوغاست میز کار در ایتا: @ranjbarart میز کار در بله: @ranjart
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ماجرای نیمروز
نویسنده شدن در دنیایی که تو دیگر بر کتاب‌هایش تقریظی نخواهی نوشت چه فایده‌ای دارد؟
هدایت شده از روزهای مادرانه
چرا آقای لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟ ‌ چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد:‌ دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم:‌ «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید: ‌ از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت:‌ «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند:‌ آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند. ‌ ‌ ‌ ‌ https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»... 💻 رسانه KHAMENEI.IR در آستانه سالروز ولادت پر برکت حضرت امام رضا علیه‌السلام، غزلی را از رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای با عنوان «در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام» برای نخستین‌بار به شرح زیر منتشر میکند: 🖼 بسم الله الرّحمن الرّحیم «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام» فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن ✍️سیدعلی خامنه‌ای 🖥 Farsi.Khamenei.ir
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمری به دامان تو اشک شوق بودم اکنون من و آغوش گرم مهربانت... غریبا رو خوب جدا می‌کنی آقا، فهمیدم. دمت گرم... @ranjdarranj
هدایت شده از میزِ کار رنج‌بر
➕️ برای خانم معلم تو آن لحظه چه دیدی؟ شما جنوبی‌ها اصلا یک جور دیگری احساسات خود را برای هم خرج می‌کنید. جوری که من اگر به چشم ندیده بودم باور نمی‌کردم. اصلا انگار جنوبی‌ها چشمه‌ای بی‌نهایت از گرما و عشق دارند که هر چه خرج می‌کنند تمام نمی‌شود. حالا می‌توانم به راحتی یک معلم جنوبی، آن هم یک خانم را تجسم کنم. حتما عاشق شاگردهایت بوده‌ای. حتما هر کدامشان را یک جور دوست داشتی. حتما هر چه از آن چشمه خرجشان می‌کردی تمام نمی‌شد و بیشتر می‌جوشید. آخر خودم دیدم که آن خانم معلمی که مانده بود چطور از غم تک تک فرزندانش می‌گفت. خودم دیدم که نام تک تکشان را به زبان می‌آورد و برای هر کدام یک جور مویه می‌کرد. حتما تو هم اگر بودی چنین می‌کردی. آن لحظه چه می‌دیدی؟ بعد از انفجار اول چه شد؟ هنوز بودی؟ ترسیدی؟ بچه‌ها را چه کردی؟ اصلا فرصت کردی برای فرزند در شکمت نگران شوی؟ آن چند ثانیه تا انفجار دوم چه بر شما گذشت؟ تو آن لحظه چه دیدی خانم معلم؟ _از مجموعه لاله‌ها شماره ۲ فایل پوستر خانم معلم رنج در رنج @ranjbarart
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌برنامه هر روز ما! مردم (اصلا اشاره به افراد خاصی نمی‌کنم😒) می‌رن سفر و موندگار می‌شن؛ ولی ما این‌جوری می‌ریم سفر: نشستن هر روزه پای به وقت ایران، خوندن کتاب، خوندن خبر، دیدن مستند و... همین‌جوری روزی دو سه بار میریم لبنان، فلسطین، امارات، سواحل خلیج فارس و... بله خلاصه.... @heyraaan
آقای بنی فاطمه چند روز قبل در تلویزیون از آقا خاطره می گفت. گفت روضه رو که خوندم رفتم جلوی آقا عرض ادب. به خودم اومدم گفتم حواست کجاست یه چیزی بخواه. گفتم آقا دعا کنید عاقبت بخیر بشم. آقا فرمود دعا می کنم خسته نشی!!🙂 همون آقا، وقتی بین دهها فضیلت شهید رئیسی می خواد انتخاب کنه میگه خستگی نمی شناخت. اگر دوست داریم عاقبت بخیر بشیم، اگر دوست داریم دل امام شهید رو شاد کنیم، اگر دوست داریم انقلابی واقعی باشیم، اگر دوست داریم زمینه ساز ظهور مهدی باشیم... ملاک و معیارش همین آرزوی آقای شهیده.. خسته نشو! همین... در هرجایی که هستی و هر وظیفه ای که داری! در عرصه حضور خیابانی، در عرصه دعوت مردم به خدا، در عرصه تحصیل و مطالعه، در عرصه شغل و خدمت، در عرصه مبارزه با شیطان درون، در عرصه خون دل خوردن های مادرانه، رنجهای پدرانه و... عاقبتتون بخیر. ┄┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄ 🍃 روزنوشتهای دکتر علی صدر @siyasatbrotoush
عیدتون مبارک✨
عکس تاره. چشماتم تار می‌دیدن نه؟ منم همینطور عروس خانم، منم همینطور... قبول باشه❤️ @ranjdarranj