eitaa logo
رَنْج‌بَرْ
54 دنبال‌کننده
681 عکس
184 ویدیو
19 فایل
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در #فَغان و در غوغاست میز کار در ایتا: @ranjbarart میز کار در بله: @ranjart
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه هشتم از مجموعه «از راه رفته برایت می‌نویسم» 📌 میان حسین بن علی و عمرسعد، جای سومی نبود. بسم الله الرحمن الرحیم این نامه‌ای است سرگشاده از عبیدالله بن حر جعفی به همه سران کشورهای جهان که در جنگ رمضان، طرف وسط را گرفتند و حق را یاری نکردند. اما بعد، در میان قوم ما می‌گفتند: چون آتش برخاست، نخست جان خویش را از آن برهان؛ آن‌گاه اگر خواستی از دود و شعله‌اش سخن بگو. من این سخن را باور کرده بودم. چون حسین بن علی به من رسید و مرا به یاری خویش خواند، دانستم که آتشی برپا خواهد شد. یک سو او بود و سوی دیگر ابن زیاد و عمرسعد. من نه نادان بودم که ندانم حق با کیست، و نه آن‌قدر دلیر بودم که حق را با جان خویش بخرم. پس گفتم از این آتش دور می‌شوم. نه با حسین باشم. نه با دشمن او. نه شمشیر بکشم. نه خون کسی بر دست من بماند. می‌خواستم از آنجا بروم، چنان دور که دیگر صدای اسبان و بانگ مردان را نشنوم. می‌خواستم هنگامی که کار تمام شد، بازگردم و بگویم: من در آن واقعه نبودم. بگویم من طرف باطل را نگرفتم. اما مرد از بعضی واقعه‌ها دور نمی‌شود، هرچند از میدان‌شان دور شده باشد. من از کربلا رفتم، اما کربلا من را رها نکرد. سال‌ها گذشت و هر چه بیشتر گذشت، دانستم که میان حسین و عمرسعد، جای سومی نبود. آدم‌ها یا با حسین بودند یا راه را برای دشمن او خالی می‌کردند. و آن‌که راه را خالی کند، هر چند در لشکر دشمن نایستاده باشد، یار دشمن است. آن روز با خود گفتم: من خون نمی‌ریزم. اما امروز می‌گویم: گاهی خون تنها به دست شمشیرزن‌ها ریخته نمی‌شود. گاهی به دست آنان ریخته می‌شود که وقتِ یاری، اسب خویش را زین می‌کنند و پشت به میدان جنگ می‌روند. من به حسین گفتم اسبم را بگیر. گفتم خودم را از من مخواه. گمان می‌کردم اسب دادن، عذرِ نرفتن من است. اما اسب، جای مرد را نمی‌گیرد. و هیچ بخششی، جای ایستادن را پر نمی‌کند. این سخن را برای شما می‌نویسم؛ شما که چون جنگی برپا می‌شود، به هر دو سو پیام می‌فرستید که آرام باشید. شما که از حق می‌خواهید خویشتن‌داری کند، زیرا از بهای یاری کردنش می‌ترسید. شما که در حسابِ سود و زیانِ سرزمین‌ها و بازارها و پیمان‌ها، حق را نیز یکی از عددها می‌شمارید. شما که می‌گویید: دل ما با شماست، اما دست ما با شما نیست. من این سخن‌ها را می‌شناسم. همه‌شان را پیش از شما گفته‌ام، هرچند با زبان دیگری. من نیز حق را دوست داشتم، به شرط آن‌که مرا به خطر نیندازد. من نیز پیروزی او را می‌خواستم، به شرط آن‌که سهمی از هزینه‌اش بر دوش من نیفتد. و این همان سخنی است که مردانِ ترسو برای خویش می‌سازند تا شب‌ها بتوانند بخوابند. اکنون می‌دانم که در روزهای بزرگ، بی‌طرفی نام دیگری دارد. نامش ترس است. نامش گریختن است. نامش واگذاشتنِ حق به دستِ دشمن است. و مردی که حق را واگذارد، هر قدر هم دستش به خون آلوده نباشد، از خون آن روز سهمی دارد. شما اگر با مردم ایران نیستید، اگر در هنگامی که بر آنان آتش می‌بارد تنها به تماشای جنگ ایستاده‌اید، اگر از یاری‌شان به سبب بیم خویش یا سود خویش بازمانده‌اید، گمان مکنید که در بیرون آن جنگ ایستاده‌اید. من چنین گمان می‌کردم. اما روزگار به من آموخت که بیرون کربلا، همان‌جا بود که لشکر عمر بن سعد می‌خواست من باشم. نه در کنار حسین. نه در برابر او. دور. خاموش. بی‌اثر. و این برای دشمن کافی بود. پس از من بشنوید: نام آدمی شاید از دفترهای امروز پاک شود، اما از دفتر روزگار پاک نمی‌شود. من تنها یک بار، در بیابانی، با حسین بن علی سخن گفتم. نه شمشیر زدم و نه فرمان دادم. اما آن یک بار، پس از قرن‌ها هنوز با نام من می‌آید. شما نیز گمان نکنید که سخنانتان، خاموشی‌تان و ایستادنتان در میانه راه، از یاد خواهد رفت. روزگاری خواهد آمد که مردمان، این جنگ را از پس سال‌ها خواهند خواند. آن‌گاه خواهند پرسید: چه کسانی آتش افروختند؟ و چه کسانی ایستادند و تماشا کردند؟ و چه کسانی توان یاری داشتند، اما نخواستند؟ والسلام. سال ۶۱ هجری قمری برابر با سال ۶۸۰ میلادی ۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
رَنْج‌بَرْ
تو را به چه جرمی می‌سوزانند؟ رنج در رنج @ranjdarranj
از چه می‌سوزی و تمام می‌شوی اما خاموش نه؟ چطور شعله‌ات را زنده نگه‌ می‌داری؟ به من یاد بده، به من یاد بده ای شمع... رنج در رنج @ranjdarranj
صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست بیار نَفحِه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست دل صِنوبَریَم همچو بید لرزان است ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست @ranjdarranj
آقاجان! تو عمری در سخت ترین لحظات دستمان را گرفتی و ما را از خطرترین شرایط به سلامت عبور دادی. اینک ماییم و داغ تو. ما رسم وداع با تو را نمی‌دانیم. تویی که به لقاالله رسیده ای باز هم دستمان را بگیر و شفابخش این دلهای بی تاب و داغدار باش. رنج در رنج @ranjdarranj
هدایت شده از بافتار
🚩دیوار خون‌خواهی فریاد مردم بر دیوار مراسم تشییع امام خامنه‌ای ▪️فریادِ انتقام و خون‌خواهی؛ این پررنگ‌ترین و روشن‌ترین جلوهٔ حضور مردم در مراسم وداع با پیکر مطهر امام شهید است. فریادی که در شعارهای بغض‌آلود، در پرچم‌های سرخِ برافراشته و در پلاکارد‌ها نمایان است. در زیارت عاشورا دوبار از خدا درخواست می‌کنیم که خون‌خواهی امام حسین (ع) را روزیمان کند. همان‌گونه که این داغ از جنس داغ امام حسین (ع) است، خون‌خواهی او نیز توفیقی‌ست که باید از خدا بخواهیم تا ما را از آن محروم نکند؛ برای همین است که پرچم‌های «یالثارات الحسین» را در کنار پرچم‌های «یالثارات الخامنه‌ای» می‌بینیم. ▪️مردمی که با دغدغۀ خون‌خواهی شهیدشان به مراسم وداع او آمده‌اند، هر فرصتی را مغتنم می‌دانند تا حرفشان را بزنند. حالا دیوار‌های بتنی مصلی، تخته‌سیاهی شده‌اند تا مردم به روی آن مشق انتقام کنند. دیوار‌نوشته‌هایی که گرچه با دست‌خط‌ها، سلیقه‌ها و عبارت‌های مختلف نوشته شده، اما جملگی حاکی از یک حرف و یک هدف‌اند: ما قاتلین امام شهیدمان را می‌کشیم! 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane