eitaa logo
رَنْج‌بَرْ
54 دنبال‌کننده
675 عکس
183 ویدیو
19 فایل
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در #فَغان و در غوغاست میز کار در ایتا: @ranjbarart میز کار در بله: @ranjart
مشاهده در ایتا
دانلود
جانفدایان مسلح به شمشیر و کاتانا @Squad_iran | #T
هدایت شده از خبرگزاری مهر
تصویر امید در توران؛ «تلما» با دو توله امسالی مشاهده شد ⠀ 🔺 مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان از ثبت تصاویر «تلما» همراه دو توله امسالی در مجموعه حفاظتی توران خبر داد و گفت: این از مشاهدات ارزشمند در پایش جمعیت یوزپلنگ آسیایی است. 🔗 mehrnews.com/x3d699 📡 @Mehrnews
رَنْج‌بَرْ
تصویر امید در توران؛ «تلما» با دو توله امسالی مشاهده شد ⠀ 🔺 مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان از ثب
چند بار چشم‌هایش را باز و بسته کرد و دوباره به دستش نگاه انداخت. به جای خالی‌اش دست زد تا مطمئن شود. اطراف صندلی را چند باری نگاه کرد. تنش به رعشه افتاد. نبود. داد زد: ماشین را نگه دارید! نمی‌فهمید چه می‌کند. ماشین ترمز تیزی زد و همه را روی هم مچاله کرد. التماس می‌کرد: مرا برگردانید به استراحتگاه قبلی. تا رسیدند هزار بار جواب آن مرد سیاه‌پوش را داده بود. با او کشتی می‌گرفت. ضربه فنی می‌شد. عجب غول بی‌صفتی بود آن مردک. فایده‌ای نداشت. حریفش نبود. بی‌عرضه، بی‌عرضه. آخرش هم گمش کردی. خودش را بیرون انداخت. بیابان دور سرش می‌چرخید. نمی‌دانست چه کند. دیگر چیزی از پدر برایش نمانده بود. صدای بابا را می‌شنید: عرضه‌ی نگه داشتن همین را هم نداشتی نه؟ داشت بالا می‌آورد. بدنش زیر تیغ آفتاب یخ کرده بود. باید پیدایش می‌کرد. اما کجا؟ کجای این بیابان؟ باد شن‌ها را روی سر و صورتش می‌ریخت. تپه‌ای خار روی زمین می‌غلتید. تپه ‌ی خار نزدیک‌تر شد. گلوله‌ای نارنجی. خیالاتی شده بود. گلوله‌ای نارنجی و خال دار. سراب می‌دید؟ گربه وسط این بیابان چه می‌خواست؟ گربه؟ چشم‌هایش را باز و بسته کرد. امروز دیگر یک چیزی‌اش می‌شد. یوزپلنگ بود! خیره به یوزپلنگ نگاه می‌کرد. کلافگی‌اش به یوزپلنگ سرایت کرده بود. انگار بیابان بین آدمی و حیوان فرقی نمی‌گذارد. می‌خواست از جاده رد شود. ماشین‌ها به قصد کشت می‌راندند. یوزپلنگ هم با گربه‌ی سیاه‌پوش خودش درگیر بود. در خودش می‌پیچید. کشتی می‌گرفت. دو توله‌ی کوچک خودشان را به او رساندند. انگار می‌خواستند گربه سیاه‌پوش را از او جدا کنند. به آن طرف جاده نگاه کرد. دلش می‌خواست گریه کند. سه توله‌ی دیگر آن طرف ناله می‌کردند. موجود سیاه‌رنگی هم آن طرف جاده کنار توله‌ها می‌پلکید. زمان و مکان را گم کرده بود. مرد سیاه‌پوش از روی شانه‌اش رفته بود. کنار جاده ایستاد. دستش را بلند کرد. یک قدم کوچک برداشت. ماشین‌ها با سرعت باد از کنارش می‌گذشتند. دریغ از اینکه کمی سرعتشان را پایین بیاورند. انگار نامرئی شده بود. می‌لرزید. یک قدم دیگر برداشت. این بار صدای بوق ممتد کامیون در گوشش پیچید. قدم بعدی را برداشت. ترمز شدید و صدای ساییده شدن لاستیک ماشین روی آسفالت داغ. وسط جاده بود. سرش گیج می‌رفت. صدای فحش، بوق، فریاد در هم پیچیده بود. صدای بابا گم شده بود. پشت سرش را نگاه کرد. مادر پنج توله‌اش را در آغوش کشیده بود. کنار جاده نشست. مرد سیاه پوش روی سرش سایه انداخته بود. سایه‌اش داغ بود. چیزی پشت سرش حس کرد. با ترس برگشت. یوزپلنگ با تردید پوزه‌اش را جلو آورد و آن‌را روی خاک مالید. به صورتش نگاه کرد و دور شد. تازه یادش آمد نفس بکشد. داشت خفه می‌شد. سایه‌ی داغ روی سرش نبود. دنبال مرد سیاهپوش گشت. رفته بود. چشمش به خاک افتاد. انگشتر بابا جلوی پایش بود. @ranjdarranj
رَنْج‌بَرْ
یه متن رندوم از ترم قبل هلیا رو که می‌دونید کی بود؟
هلیا ایشونه اون موقع که این ۵ توله رو داشت به خاطر دلایل زیستی سه تاشونو گذاشته بود یه سمت جاده و دو تای دیگه رو سمت دیگه. کسی چه می‌دونه شاید می‌خواسته مستقل بشن. به هر حال همونجاهایی که تو راه مشهد می‌بینید تابلوی احتمال دیده شدن یوز همون طرفا کنار جاده بوده. هر بار باید از وسط جاده‌ی شلوغ اونجا رد می‌شده تا بره پیش اون یکی توله‌هاش. @ranjdarranj
هدایت شده از خبرگزاری مهر
یوزپلنگ بالغ جدید در پارک ملی توران شاهرود شناسایی شد 🔺مدیرکل محیط زیست استان سمنان از شناسایی یوزپلنگ بالغ جدید در پارک ملی توران شاهرود خبر داد و گفت: این یوزپلنگ توله بازمانده هلیا است که به سن بلوغ رسیده است. 🔺هلیا در نخستین زادآوری ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ مشاهده شد. این یوزپلنگ دو توله به دنیا آورد که یکی از آنها شش تیر ماه در اثر برخورد با خودرو عبوری تلف شد. 🔺جنسیت این یوز به طور قطعی شناسایی نشده است. تداوم اقدامات حفاظتی یکی از ضروریات که در دستور کار محیط زیست استان سمنان قرار دارد. 🔗 mehrnews.com/x37ZKH 📡 @Mehrnews
هدایت شده از خانوم معلّم
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب دویست و ششم خنده‌دار تر از خوندن خودش، مردمی‌ان که میفهمن چی میگه و پشت سرش میگن😂
لطف می‌کنید اگر برای شادی روح مادر دوست عزیزم یه فاتحه بخونید، و برای آرامش و تسلی خاطر خودش و خواهرش یه آیت‌الکرسی بخونید... ممنونتون می‌شم🖤 ان‌شاءالله با حضرت زهرا محشور بشن، در آستانه‌ی فاطمیه...
هدایت شده از روایتِ پاک
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔻خیابان‌های بیروت را با برادرم مقداد زیر و رو می‌کنیم تا نشانی از سید پیدا کنیم؛ آن‌قدر بغض کرده‌ایم که انگار جایی برای خالی کردنش پیدا نمی‌شود. 🔴روی دیوارها، مردم برای دومین سالگرد سید نوشته‌اند: «اشتقنالك»؛ یعنی دلمان برایت تنگ شده است. البته «اشتیاق» چیزی بیشتر از دلتنگی است؛ آن نوع دلتنگى که امان آدم را می‌بُرد. اصلاً دلتنگی سید آن‌قدر سخت است که شاید جز همین یک کلمه نتوان برایش چیزی گفت: اشتقنالك. نبود سید روی همه شئون زندگی ما سایه انداخته است. بالاخره او علمدار بود. ما داغ امام را هم دیده‌ایم. این روزها عکس‌هایی می‌بینم که آقای شهید و سید را کنار هم گذاشته‌اند و زیرش نوشته‌اند: «یا لثارات الحسین». تاب دیدنشان را ندارم. 🔴امشب در مکان شهادت سید مراسمی بود. وقتی رسیدم، شمع‌ها روشن بود؛ مثل شام غریبان. نفسم بالا نمی‌آمد. یک‌باره برگشتم به همان لحظه؛ به وقتی که دویدم بالای پشت‌بام خانه و آن صحنه عظیم انفجار را دیدم. امشب حال ضاحیه، حال شب عاشورا بود. خیلی سخت می‌گذرد. 🔴با هرکس صحبت می‌کنم، یک دغدغه دارد: «سید مجتبی». بی‌مبالغه می‌گویم؛ شاید صدها نفر را امشب د ر مکان شهادت سید دیدم که یک دعا بر زبانشان بود: خدا آقای عزیزمان را نگه دارد. 🔴آقای جوان ما، امروز لبخندِ بعد از اشک این مردم است؛ مرهم دل‌های زخمی‌شان. عکس لبخندش در جای‌جای ضاحیه می‌درخشد و انگار مردم، میان این همه داغ، چشمشان را به همان لبخند دوخته‌اند. «سید مجتبی»، برای این مردم، هم «سید علی» است و هم «سید حسن». 🔻 @hossein_pak69