#یک_نکته_از_هزاران 🌱
اولین خونه ایی که توش مستقل شدم یک خونه چهل ساله قدیمی و درب و داغون بود عین چهل سالم دست مستاجر بود در ودیوار خونه رو میدیدی میخواستی گریه کنی
بماند اینکه چند ماه و چه جوری توش کار کردم تا قابل سکونت شد.
اخرین طبقه بودم واحد نه ، واحد هشت اپارتمان روبروی من بود یک زن و شوهر و یک بچه هفت هشت ساله من خیلی نمیشناختمشون. یک شب که داشتم تو خونه کار میکردم برای اینکه مرتب از پايين مصالح میاوردم نخاله میبردم دیگه در و نمیبستم لاش وباز گذاشته بودم وان حموم و نصب کرده بودم داشتم اب بندیش میکردم یهو دیدم یک خانم با چادر نماز پرید وسط حموم نه سلام نه علیک گفت اقای فلانی چرا کابین نمیزنی وان قدیمی شده من تقريبا سکته کردم چند دقیقه طول کشید تا زبونم باز شد
خانم همسایه روبرویی بود تكيه داده بود به روشویی تند تند برای خودش نظر میداد من از ترس اینکه شوهرش یا کسی از راه برسه این و تو حموم من ببينه به هوای اوردن وسایل فرار کردم پایین اینقدر وایسادم تا رفت. همون جا تو ذهنم در موردش قضاوت کردم کلی هم برای شوهرش دل سوزوندم که این چه زنی داره البته اون تنها ماجرایی نبود که باعث قضاوت من شد با گذشت چند ماه من و شوهرش تقريبا میشه گفت رفيق شدیم اگر همدیگرو دم در میدیدیم در حد چند دقیقه ایی باهم حرف میزدیم من تقریبا هفته ایی سه چهار بار صدای داد و بی دادشون میشنیدم البته بهتره بگم صدای جیغ و فریاد خانمه رو میشنیدم یک فحشهای به شوهرش و قوم شوهر میداد که من حتی تو محيط کارگاه نشنيده بودم ولی صدای شوهر بیچاره اش در نمیومد موضوع تمام دعواها يک چيز بود خانمه به شوهرش میگفت تو هیزی تو به من خیانت میکنی تو به فلان خانم بد نگاه کردی منم تو دلم میگفتم نگاهش کن کار خودش و چه نسبت میده به این بدبخت
حالا شما اگر مرده رو میدید قسم میخوردید این کاره نیست یک مرد لاغر نحيف با گردن خمیده به قول مامانم مفلوک تا اینکه یک شب یک خانمی از اشناها دم در خونه منتظر من بود همون موقع این اقای همسایه از راه رسید این خانم و دید ولی من و تو تاریکی ندید یک جوری سر تا پای این بنده خدا رو نگاه کرد انگار هیچی تنش نیست رفت وایساد کنارش نيشش هم تا بنا گوش باز کرد فکر کنم اگر من خودم و نشون نمیدادم این دوست ما رو میزد زير بغلش میبرد بالا. بعد از اون باهاش سرسنگین شدم میگفتم دیدی زنش حق داشته ها اصلا این کاری کرده زن اونجوری شده خلاصه دلسوزی من برای زن بیچاره اش شروع شد.
یک پنج شنبه جمعه من خونه نبودم شنبه شبش چند نفر امدن زنگ در من و زدن شما از اقا یا خانم فلانی خبر ندارید گفتم نه.
خیلی هم عصبانی بودن چند روزی دم در خونه ما نشسته بودن از این خانواده هم هیچ خبری نبود. چند تا از همسایه ها دیده بودن در عرض یک ساعت اینها وسايل و ریختن تو خاور و رفته بودن کاشف به عمل آمد که زن و شوهر پنج شش ميليارد (سال ۹۴) مال مردم بیچاره رو کشیدن بالا و فرار کردن. من اصلا باورم نمیشد خانمه با پولها و بچه اش فرار کرد انگلیس ولی مرد رو وسط راه گرفتن برگردوندن هنوزم تو زندان.
این ماجرا یک تجربه ایی شد برای من مطلقا در مورد کسی به خصوص زندگی خصوصی یک زوج حتی تو دلم نظر ندم و قضاوت نکنم امروز طبقه پایینی زن و شوهر دعواشون شد یکی از همسایه ها گفت بیچاره شوهره چقدر زنش جيغ ميزنه
توقع داشت یک حرفی بزنم یا نظرش و تاييد کنم گفتم به من چه به تو چه نمیدونیم چی بینشون میگذره که.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا 🌸 #پرسش سلام خواستم ازهمه کسانی که این پیام رو میخونن واسم از ته دل دعا کنن بخدا وقت
#پاسخ_ارسال_کننده_سوال ❤️
من مامان همون دوقلوها هستم ممنون از کسایی که من راهنمایی کردن یا تجربشونودراختیارمن گذاشتن الان چندروزی هست که به صورت بازی دارم باهاشون کارمیکنم خداروشکرهم اونا خوب یا میگیرن هم اینکه خودم خیلی ارومم.به خدا احساس میکنم دادم افسرده میشم اگه بهتون گفتم دوران مجردی مشکلات خانواده ام باعث این رفتارامه ولی خداروشکر مادرم الان خیلی هوای زندگیمو داره وهمیشه ممنونشم. به نظرمن اگه یه زن توخونه یه هم زبون خوب گیرش بیاد به خدا هیچ چیزی نمیتونه ناراحتش کنه متاسفانه همسر من هیچ جوره نه بامن هم فکر نه
هم صحبته نه هم درده باور کنید تواین ۱۶سال زندگی من نتونستم یه حرفموکامل به همسرم بزنم چون اصلامیبینم اهمیت نمیده ارزش قائل نیست گوش نمیده وقتی باهاش حرف میزنی فکرش همه جا هست اصلا مسولیت پذیرنیست فکروخیال همهچی این زندگی با منه حالاما مستاجربا سه تا بچه حتی تا پول پیش با منه هرچیزی توزندگی فکرشو بکنید خدا امسال دیدم بچه ها کاپشن ندارن انگشترموبردم فروختم که زیاد به اقا فشار نیاد انگارنه انگارحتی خریدکاپشنهاکه رفته بودیم با اخمی اومده به خدا هیچ لذتی ازخرید نبردم اصلا آدم اجتماعی نیست همه جوره بایدحواسم بهش باشه مثل یه بچه خیلی خیلی اگه بخوام بگم که چندروز طول میکشه خانواده شوهرم که پسرشوانداختن سرمن اصلا هیچ کدوم ازمشکلات ما براشون مهم نیست با اینکه خونه سه طبقه دارن منم با سه تا بچه خونه های مردم مستاجر باز میگم خداروشکر خلاصه اینکه آدم الکی الکی افسرده نمیشه من بعد۱۶سال دیدم اینقدر از خودگذشتگی کردم ولی برای همه عادت شد منی که حتی به لباس شوهرم اهمیت میدم برام مهمه ولی من یه لباس اگه ۳ سال بپوشم شوهرم براش مهمنیست اینقدربه خودم اهمیت ندادم براش عادت شده الان برای خودم خیلی غصه میخورم چون فدای این زندگی شدم که اصلا ارزششو نداشت الانم خیلی غصه آینده بچه هامومیخورم ولی بازم به خودخدا سپردم واز همه کسایی که این متن میخونن میخوام برام دعا کنن آدم همه حرفاشونو نمیتونه به خانوادش بگه
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#پرسش_اعضا ❣
سلام
خیلی ممنون از کانالتون
اجرتون با خدا و امام زمان و شهدا
اولین باری بتون پیام میدم چون واقعا مشکل برام پیش اومده اینه که
پسرم۱۶ سالش هس خیلی پسر خوب و مودب و درسخون ای هست و بشدت مذهبی حتی بیشتر از من و پدرش😌
امروز بهم گفت که میخوام نامزد داشته باشم 😕
اینو هم گفت که همکلاسی هام دوست دختر دارن و و من از این کارشون متنفرم و روم فشار میاد و از طرفی نمی خوام گناه کنم و الان با چند سال پیش فرق کرده که الان جامعه پر از فساد اخلاقی شده و من هم الان از همه لحاظ نیاز به داشتن همسر میکنم و دارم به این موضوع یک سال فکر میکنم که بهتون بگم یا نه
این خلاصه حرفاش بود☝️
من موندم الان چه کنم بریم براش خواستگار یانه🤔
لطفا کمکم کنید
میترسم بره گناه کنه
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام
ی سوال داشتم خواهشا هرکسی میدونه راهنماییم کنه 🙏🥺
من به یکی از فامیل های خیلی نزدیکمون علاقه دارم ایشون هم گاهی اوقات رفتاری نشون میده که حس میکنم بهم علاقه دارن و گاهی هم جوری رفتار میکنن که من اصلا وجود ندارم رفتار هاش خیلی ضد و نقیض هم هستش این مسئله خیلی منو اذیت میکنه...میتونم بگم هشت سال هستش که بهش فکر میکنم و چهارساله که کاملا برام جدی شده نمیدونم چیکار کنم و اینکه اصلا راهی هستش برای فهمیدنش
البته اینم بگم من ی اشتباه بزرگی انجام دادم و اونم اینه ک با وجود دختر بودن به ایشون پیام دادم و همین ک گفتم درباره احساسات هستش ایشون نزاشت چیزی بگم و گفت( بهتره چیزی نگی)
و من نمیدونم با ایشون چجوری رفتار کنم و ایا واقعا راهی هست برای فهمیدن احساس فرد مقابلم ؟
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام...بابای من خیلی بدن درده ..میگه کمر درد و دست و پاهام,درد میکنن چشمام سنگینه حالم یکجوریه کل بدنم احساس میکنم بی حسه ..ما تو روستا هستیم از بیمارستان هم دوریم ک ببریمش دکتر بنظر شما مشکلش چیه
ایدی ادمین🌱👇🏻
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#پرسش_اعضا ❣ سلام خیلی ممنون از کانالتون اجرتون با خدا و امام زمان و شهدا اولین باری بتون پیام می
#پاسخ_اعضا 🌸
سلام بر مدیر محترم واعضاء خوب کانال
در جواب اون خانمی که پسر 16 سالشون گفتند من نامزد می خواهم .باپسرتون مفصل صحبت کنید واتمام حجت 《که حالا برای شما تشکیل خانواده خیلی زود هست هنوز به بلوغ فکری نرسیدی و مشکلات همسر داشتن در این سن کم زیاد هست، وباید بار یک زندگی حتا به عنوان نامزد را بدوش بکشید چه از نظر مادی ومعنوی وهم از نظر محبت وهم فکری وطرفت ازت انتظار دارد او انسان هست ویک عروسک بدون خاسته وانتظار نیست .اگر میتوانی از پسش بربیایی بسم الله ما برای تو استین بالا میزنیم .چه اشکالی دارد که با مسئولیت قبول کردن تو بریم خاستگاری اگر طرف و خانواده اش شرایط تو را بپذیرند شما را عقد می کنیم که حلال یکدیگر ومحرم باشید.و خدا ،پیغمبر هم خوشش بیاد.》خانم ما یک آشنا داشتیم پسرش در سن 15 سالگی به دختر همسایه شان علاقه مند شده بود مادر وپدر پسر فهمیده وعاقل بودند رفتند به خانواده دختر گفتند پسر ما به دختر شما علاقمند شده نمی شود .چون هردو کم سن هستند ما بزرگتر ها خودمان صورت مسئله را پاک کنیم وبگوییم نه وکنار برویم ، این دو از راهای دیگر باهم ارتباط می گیرند که گناهش گردن مابزرگترهاست .پس اجازه بدهید ما بیایم خاستگاری واین دو را نامزد کنیم ویه صیغه محرمیت بخوانیم.خدا را شکر خانواده دخترهم عاقل فهمیده بودند ومخالفت نکردند وآنهارا به عقد هم در آوردند وحتی جشن هم گرفتند.وفامیل را هم دعوت کردند.وهرکس داستانشان را می شنید تحصینشان میکرد .واگر کسی هم مخالف بود به او می گفتند اگر این دو نفر به عنوان دوست دختر پسر ونامحرم با هم ارتباط داشتند بهتر بود یا حالا که به عنوان محرم ونامزد هستندبهتر است. فرد مخالف هم حرفی برای گفتن نداشت.
ان شاءالله( الخیر وما وقع )
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دردو_دل_اعضا ❣
#پرسش
من ۳۱ سالمه و ۱۸ سالگی با دخترخاله ام که زنجان بودن ازدواج کردم قبل از اون به دخترداییم که شهر خودمون تهران زندگی میکردن برای ازدواج فکر میکردم چند باری هم دورا دور مراقبش بودم و رفتاراشو زیر نظر میگرفتم ولی همون سال ها مادرم و داییم با هم دعواشون شد و من کلا قید دختر داییم رو زدم و با دختر خاله ام ازدواج کردم.
الان سیزده سال از زندگیمون میگذره من دوتا پسر دارم و دخترداییم یه پسر. ایشونم با پسرخاله بنده که میشه پسر عمه اش تو زنجان ازدواج کردن حالا نمیدونم علاقه بود یا چی ؟؟؟
الان دو سالی هست کارم شد چک کردن استوری ها و پست های واتساپ و اینستاش و به شدت از دیدن زندگیش لجم میگیره از طرفی هم خانوم خودم با اون چیزی که فکر میکردم خیلی فرق داشته. دختر داییم هر بار میاد تهران دیدن خانواده اش سريع برمیگرده نهایتا یه هفته ای پیش شوهرش زن من دو ماه میره زنجان پیش مادرش و هرچقدرم اعتراض میکنم که زودتر بیام دنبالت من دلتنگ شما و بچه ها میشم میگه مگه فقط خودت دل داری و خانواده من آدم نیستن. از ۱۲ ماه سال ۶ ماهشو خونه مادرشه وقتی هم هست همش با مادرم در حال جنگیدن البته میدونم تقصیر مادرمم هست. همش زندگی هامونو مقایسه میکنم و حس میکنم اون به شدت تو زندگیش آرامش داره البته من اینجوری حس میکنم دختر ساده و آرومی هستش و بعد ازدواجش تو دوتا رشته درس خوندش و همسرشم بعد ازدواج دانشگاه رفت و صاحب شغل و زندگی خوبی شد...
من بعد ازدواج نتونستم درسم رو ادامه بدم و سربازی رفتم و بلافاصله بچه دار شدیم از طرفی زنم اصلا درکم نمیکنه. حس میکنم اگه با اون ازدواج کرده بودم الان زندگیم اینجوری نبود....
تو زندگی خودم اختلافی نیست و همه مشکلات رو یه جوری حل میکنم ولی زندگی اونو میبینم همش به خودم لعنت میفرستم چرا عجله کردم و اگه تا بعد سربازی وایستاده بودم شاید همه چیز یه جور دیگه بود آخه داییم و مامانم هم با هم آشتی کردن چند سالی میشه ولی من اون سال ها همش حس میکردم اگه زنم بشه خانواده هامون نمیزارن زندگی مون خوب باشه...
چند باری هم بعد ازدواج خونه همدیگه رفتیم من و خانومم و همسر دخترداییم پسرخاله دخترخاله ایم و ایشون دختردایی مون هستن. خانه داری و.... هم عالی واقعا دست خودم نیست همش کارم شده مقایسه.
چطور میتونم خودمو آروم کنم و کمتر پیگیر زندگیش باشم؟؟؟
ایدی ادمین🌱👇🏻
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#پرسش_اعضا ❣ سلام خیلی ممنون از کانالتون اجرتون با خدا و امام زمان و شهدا اولین باری بتون پیام می
#پاسخ_اعضا 💚
باسلام، مادر بزرگواری که فرموده بودند ازگردن تا سینه به شدت خارش دارند، بنده سررشته ای درطب اسلامی دارم ومیدونم که طبق روایات، خارش بدن ازنشانه های نیاز بدن به حجامت هست، شما مادر خوبم، حتما یک حجامت عام انجام بدید وازحاجم بپرسید برحسب غلظت خونتون دوباره کی برای حجامت باید برید، پاییز زمان خوبی برای حجامت هست دقت کنید تایمی رابرای حجامت انتخاب کنید که ازنظر ماه قمری، قمر درعقرب نباشه، چهارشنبه وجمعه نباشه، وهوا متعادل باشه. طبق آموزه های سنتی از کیسه کشی بدن، استفاده ازنوره رقیق+سرکه خونگی،به طوریکه دوسوم آب ویک سوم سرکه باشه،وشل بودنش اندازه دوغ غلیظ، برای مواضعی که خارش داره حدود ده دقیقه درچند مرحله، بعد ازحمام ماساژ سبک باروغن بنفشه. امیدوارم این راهکارها باعث تسکینتون بشه، 🌹🌹🌹والبته دقت درآرامش فکر وخیال داشته باشید وازاذکار آرامش بخش مثل🌴 علی بذکرالله تطمئن القلوب 🌴غافل نشید وتوکلتون رابالا ببرید. موفق باشید، خواهر کوچکتر ازخودتون💐💐💐
💙💙💙💙💙💙💙
باسلام، بزرگواری که درمورد کمردرد وبی حالی پدرشون پرسیدن وگفتن روستا هستند ودسترسی به دکتر ندارن، اگر براتون مقدوره براشون کرسی بذارید ایشون غلبه بلغم یا سردی به زبان ساده دارند، بیشتر ازغذاهای گرم براشون استفاده کنید وادویه جات گرم مثل زنجبیل، دارچین، زیره، شوید به غذاشون بزنید، دقت بفرمایید درتایم شب ازغذاهای سرد مطلقا استفاده نکنند، مثل برنج، مرغ، ماهی، سالادگوجه خیار وهمچنین روغنهای جامد، قند وشکر همه سرد هستند، برنج رابا شوید وزیره وروغن زیتون متعادل کنید، بیشتر گوشت گوسفند میل کنند که گرم هست ازگوشت گوساله پرهیز کنند، دوسین هم به صورت ناشتا میل کنند که ترکیب دوواحد عسل ویک واحد سیاه دانه پودرشده است، هرروز صبح به اندازه یک فندوق میل کنند، به امید بهبود ایشون🌹وهمه بیماران بااین علائم🌹ظهور امام زمانمون صلوات🌴🌴
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#حرف_اعضا ❣
سلام برای عزیزی که زوری ازدواج کرده وهمسرش رو دوست نداره،من سرزنش گونه،از سر بی عقلی وناپختگی پیام ندادم،همین دوره رو گذروندم،اما یه بیت شعر منو از مسیر اشتباه دور کرد،براتون ميزارم
اگر پند بزرگان را به جان ودل نياموزي
زمانه با دوصد تلخی بیاموزد تورا روزی
منم میتونستم دنبال عشق و عاشقی بیفتم اما دیدم ممکنه خانوادم اجازه ندن،ممکنه فقط ابروی خودم بره وبهم بگن نانجیب،ممکنه وسیله ی هوسبازي یکی دیگه باشم پس جلوی خودمو گرفتم و با این رابطه ها،خودم گره تو زندگیم ایجاد نکردم،تا ازدواج کردم،هرگزم به کسی طعنه نزدم و قضاوت نکردم حتی فکر میکردم این حق انتخابه،بعضیا دوست میشن بعد ازدواج ميکنن اشکالی نداره،خدا ميبخشه
وقتی ازدواج کردم دیدم شوهرم وعشق سابقش که متاهله و دوتا بچه داره،هنوز درگیر همن،بيشترم اون خانم درگیر بود،بماند که چقدر داغون شدم،با اون خانم حرف زدم،گفت شوهرمو دوست ندارم،ولی بچه هامو دوست دارم نمیتونم جدا بشم،اونجا بود که به خودم افتخار کردم که هرگز خطا نکردم،اونجا بود که فهمیدم وقتی دستور خدا رو زیر پا گذاشتیم ممکنه حق الناس به گردنمون بيفته،نا آرومی دل من یه حق الناسه که حلال اون خانم نکردم.
گلم خدا خودش بنده هاشو آفریده و ميشناسه،واسه همین میگه اينجور رابطه ها حرامه،تا هم خودت شکست نخوري هم به زندگی یکی دیگه آسیب نزنی،من دیگه هرگز تو زندگیم آرامش ندارم خودت بگو گناهم چیه؟چرا باید ارامشم سلب بشه؟؟
تورو خدا خانما وقتی کسی که دوستش دارين،ازدواج میکنه بیخیالش بشین
درباره ی شما هم اگه پدرومادرت زورت کردن به ازدواج،حتما شما دلیلش رو میدونی،شايد پسر خوبیه که اصرار کردن،یعنی پدرومادری که یه عمر زحمت شمارو کشیده الان یکباره دشمن شما شدن؟؟شايد انتخاب شما خوب نیست،ازدواج بحث یه عمر زندگيه،نميگم کار پدرومادرت در اجبار شما به ازدواج خوبه،البته که خدا نگفته دخترتون رو به زور شوهر بدین،اما بدون همون عشقی که همسرت بهت داره آرزوی خیلیاست
خدا میگه اگه تو بخاطر خدا از چیزی که دوست داری بگذری من همونو یا بهتر از اونو بهت میدم،شاید خدا تورو به عشقت نرسوند اما بهت یه همسر یا بچه داد که از همه کس و همه چيز برات بهتر باشه
ببخشید طولانی شد
در پناه خدا باشين
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#نکته_ی_روز ❣
12 موضوعی که قبل از ازدواج باید به آنها فکر کرده و پاسخ دهید:
1- معنی ازدواج و تعهد
2- تعیین و روشن کردن اهداف بلند مدت در زندگی
3- انتظارات متقابل از همسر
4- سلسله مراتب زندگی
5- آیا شما تمایلی به داشتن فرزند دارید و اگر تمایل دارید چه تعداد
6- وضعیت مالی و درآمد در زندگی
7- والدین و اقوام و ارتباط با آنها
8- انتظاراتی که از نقش جنسیتی خود و همسرتان دارید
9- مسائل جنسی و انتظارات طرفین از این رابطه
10- نحوه حل و فصل تعارضات مهم
11- اعتقادات و زندگی معنوی
12- توافق در زمینه روابط خارج از محیط خانوادگی
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
روز بخیر 🌻🌞
#حدیث_عشق🌱
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨
⎾@ranjkeshideha ⏌
••-••-••-••-••-••-••-••
#فال_روزانه 💚❤️
💋فال #احساسی بین خودتون و عشقتون💋
👫متولدین #فروردین❤️
💋دوست داشتنتون دوطرفست ولی به خاطر شخصی دلخوری بینتون پیش میاد و باعث محدودیت دیدارتون میشه که موقت تحمل دوریتو نداره
👫متولدین #اردیبهشت❤️
💋فاصله و دلتنگی بینتونه ولی تا ٣ وعده ی زمانی دیگه از طرفش حرفی، پیشنهادی، ابراز توجهی خوشحالتون میکنه.
👫متولدین #خرداد❤️
💋دوست داره عشقشو ابراز کنه ولی توی دودلی و تردیده و ازت دلخوره، سر یک دوراهی قرار گرفته رابطتون که باید صبر کنید.
👫متولدین #تیر❤️
💋ناراحتی و فکرت درگیره و غمگین هستی، نسبت بهت بدقولی شده و بهت وفادار نبوده و در محدودیت دیدار قرار میگیرید و رابطتون کمی سرد خواهد شد.
👫متولدین #مرداد❤️
💋اگر رابطتون سرده و دیدارتون تأخیر داشته و یا بهت بدقولی کرده به زودی دیدار دارید که باعث گرم شدن رابطتون خواهد شد.
👫متولدین #شهریور❤️
💋فکرش در گیره، ناراحته، از هم دورید و انگار بهت پشت کرده ولی بهت فکر میکنه و ازت دلخوره.
👫متولدین #مهر❤️
💋قلباً دوستت داره ولی شک و تردید توی رابطتون به وجود اومده، ناراحتی توی رابطتون هست، با پیام و تماسی ناراحت میشید، مشکلاتی اگر هست توی رابطتون حل خواهد شد.
👫متولدین #آبان❤️
💋ناراحتی توی رابطتونه، به زودی با پیام و تماسی خوشحال میشی ولی دوباره بحث و یک دلخوری کوتاه مدت بینتون میفته.
👫متولدین #آذر❤️
💋اخلاقش بچه گونست و یه کم لجبازی میکنه ولی قلباً مهربونه، ناراحته و فکرش درگیره مشکلاتیه، دوست داشتنتون دوطرفست، احتمالاً یک خبر خوب در پیش دارید.
👫متولدین #دی❤️
💋قلباً دوستت داده، عاشقته، ولی دیدارتون ممکنه محدود و یا تاخیر داشته باشه، دلتنگی دوطرفه بينتونه، خوشحالی براتون دیده میشه.
👫متولدین #بهمن❤️
💋بهت فکر میکنه، دیدار دارید ولی از لحاظ عاطفی بینتون فاصله و دوری دیده میشه، نگرانیهایی داره که فکرش بیشتر درگیر اونهاست.
👫متولدین #اسفند❤️
💋حسود دارید و رابطتون توی تردید قرار گرفته، خودت دوستش داری ولی اون یه کم بی تفاوت هستش ولی قلبا عاشقته
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا ❣ #پرسش من ۳۱ سالمه و ۱۸ سالگی با دخترخاله ام که زنجان بودن ازدواج کردم قبل از اون ب
#پاسخ_اعضا 🌹
سلام عزیزم.
برادر بزرگواری که زندگی مشترک خودشون رو با مورد قبل از ازدواجشون که دختر دایی شون میشده مقایسه میکنن.
جناب من هم تجربه ای مشابه شما داشتم
کسی که در گذشته بهشون علاقه مند بودم رو با همسرم مقایسه میکردم و پیکر وضعیت ها و نمیدونم صحفه اینستا و...
میشدم و ی حس سرزنش گر تو روح و روانم رخنه کرده بود و اصلا آرامش نداشتم.
مشکل رفتن خانمتون به خونه مادرش رو میتونید با محبت و عشق و صحبت حل کنید ن با غر زدن و نشر.
و مشکل اینکه مقایسه میکنید.
چک میکنید زندگی دختر داییتون رو به نظر من زمینه و عامل این کنترل کردن رو از بین ببرید.
ببینید الان فضای مجازی خیلی زیاد آسیب دهنده شده
شما با جسارت و جرعت تمام میتونید شماره دختر داییتون رو از گوشیتون حذف کنید.
کاری که من انجام دادم و واقعا به زندگیم برگشتم و حال دل و روحم خوب شد.
بخدا منجر به افسردگی من شده بود ولی از فکر و زندگی و گوشیم حذفش کردم تا خدای نکرده موجب آسیب و بهم ریختن زندگیم نشم و اللهی شکر بهترین تصمیم عمرم بود
شما هم همین کار رو انجام بدید بخاطر بچه هاتون و خدای نکرده از هم پاشیده نشدن زندگیتون
خیلی نقاط مثبت بیشتر از اینا تو وجود همسرتون هس یکم دقت کنید به جزئیات و اینکه شما از کجا میدونید ازدواجتون با دختر داییتون موجب جدایی و به هم خوردن زندگیتون در آینده نبود
مطمن هستید اگر ازدواج میکردید زندگی خوب الان تون رو داشتید!؟ پس ناشکری نکنید و قدر همسرتون رو بدوند
البته ک من مخالف مسافرت نصف سال ایشون به منزل مادرشون هستم که با مشاوره و صحبت منطقی میتونید مدت سر زدن رو حل کنید واقعا دور از طاقت هر مردی هس این تنهایی و نبودن همسر و فرزند
موفق باشید. 🙏
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#داستان_زندگی ❣
#بخش_اول
♡امیر :
دبیرستانی بودم...یه روز وسط امتحانا دیگه دادم دراومد..انقد که همسایه رو به رویی که تازه اومده بودن، وقت و بی وقت کار میکردن تا بازسازی خونه شونو تموم کنن. دیگه واقعاا بریده بودم. هر چی پدر و مادرم گفتن پسر بشین سر جات . تو عالم همسایگی تحمل این شرایط اشکالی نداره..چند روز دیگه تموم میشه..ولی به خرجم نرفت که نرفت...بلند شدم کفشامو پوشیدم و رفتم در خونشون. زنگشونم کار نمیکرد هنوز...انقد به در زدم تا یکی بالاخره گفت دارم میام...صبر کنید...
و اونجا...اونجا بود که قلب من برای همیشه وایساد...با چادر اومد جلو در...ماتش شدم... همه ی توپ پری که باهاش رفته بودم دم در خونشون دود شد رفت هوا...ب تته پته افتادم...تو سرم دنبال بهونه میگشتم ولی مغزم خالیه خالی بود..گفتم مادرم براتون غذا آماده کرده..گفت اول بیام زنگ خونتونو بزنم..بعد برم سینی رو بیارم...یهو یکی از داخل خونه صداش کرد رویا..کیه مادر؟؟؟
اسمش رویا بود پس...رویا...چقدر بهش میومد...
برگشت به مادرش گفت مامان همسایه میخواد برامون نهار بیاره...مادرش اومد جلو در و گفت شرمنده میکنید...والا ما انقدر کارگر بنا تو خونه داریم که هنوز هیچ فرصت نکردیم با همسایه ها آشنا شیم...منم گفتم خواهش میکنم..درو باز بزارید تا برم خونه سینی رو بیارم...
خاک تو سرم شد..حالا غذا از کجا گیر میاوردم...رفتم خونه..دیدم مامان لوبیا پلوی محشری درست کرده..قابلمه رو گذاشتم تو سینی با یه خربزه از کنار حوض گذاشتم کنارش و بردم واسه اونا...قابلمه اون روز غیب شد و ما نون و ماست خوردیم نهار... چقدرم فیلم بازی کردم و توی حیرت بودم مثل بقیه که پس قابلمه با جاش چی شد؟!؟!
بعد نون و ماست اون روز، بساط درس خوندنمو کنار پنجره رو به روی خونشون انداختم...به خودم میومدم می دیدم دفترمو پر از مشق اسم رویا کردم...وسط امتحانا دیگه درسی توی مغزم نمیرفت با وجود رویا...
دو روز بعد مادرش اومد جلو در خونمون... مادرم رفت جلو در و من از پنجره دیدم داره با قابلمه ما میاد...دو دستی زدم تو سرم...مادر رویا قابلمه رو گرفت سمت مادرم و گفت خدا ازتون راضی باشه..دستتون درد نکنه...چقدر لوبیا پلوی خوشمزه ای بود...از آقا پسرتونم تشکر کنید که زحمت آوردنشو کشیدن...
مامان منم دوزاریش افتاد که داستان چی بوده...هیچ به روی خودش نیاورد و با همسایه گرم گرفت و ده دیقه بعد اومد بالا..
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••