eitaa logo
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
35هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
4.5هزار ویدیو
16 فایل
حرف ،درد دل و رازهای مگوی زن و شوهری😁🙊 با تجربه ها و رنج کشیده بیان اینجا👥👣💔 ادمین گرامی کپی از پست های کانال حرام و #پیگرد دارد⛔⛔ ♨️- ادمین @Fatemee113 جهت رزرو تبلیغات 👇👇👌 https://eitaa.com/joinchat/1292435835Ca8cb505297
مشاهده در ایتا
دانلود
💖🌷 ✍️ صلح به‌خاطر مروت و مهمان‌داری 🔹پادشاهی بود در کرمان که در غایت کرم و مروت بود و عادتش آن بود که هرکس از غربا به شهر او می‌رسیدند، سه روز مهمان او بودند. 🔸وقتی عضدالدوله دیلمی وارد بر کرمان شد او طاقت مقاومت ایشان نداشت. 🔹هر صبح که خورشید طلوع می‌کرد، جنگ می‌کرد و خلقی را می‌کشت و چون شب می‌شد مقداری طعام نزد دشمنان و لشگریان عضدالدوله می‌فرستاد. 🔸عضدالدوله کسی را نزدش فرستاد و گفت: این چه کاری است که می‌کنی، روز ایشان را می‌کشی و شب طعام می‌دهی؟ 🔹پادشاه گفت: جنگ‌کردن اظهار مردی است و نان‌دادن اظهار جوانمردی. ایشان (لشگر عضدالدوله) اگرچه خصم من‌ هستند اما در این ولایت غریبند و چون غریب باشند در ولایت ما مهمان باشند، و جوانمردی نباشد که مهمان را بدون غذا نگه دارند. 🔸عضدالدوله گفت: کسی را که چنین مروت و مهمان‌داری بود ما را با او جنگ‌کردن خطاست. 🔹و با او صلح نمود. 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 داستان واقعی سودابه قسمت بیستم و ششم 🍃🍃
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 📚داستان واقعی و آموزنده ای تحت عنوان👈 دختری بنام سودابه #سودابه_قسمت_بیست_وپنجم سریع گف
📚داستان واقعی و آموزنده ای تحت عنوان👈 دختری بنام سودابه درسته من اشتباه کردم،از اول هم اشتباه کردم نباید یه اشتباه و چند بار تکرار کنم. پدر شوهرم گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم،طلاق میخوام سهیل هیچ وقت منو دوست نداشت الکی زندگیمو خراب کردم،نگاه به اقای نامی کردم نگاش به یه نقطه نا معلوم بود کلید انداخته شد تو در،سهیل اومد تو باباشو دید کلید به دست خشک شده بود گفت اااا سودابه کی اومدی؟ به به بابای گلم چه عجب یادی از ما کردی گفتم فیلم بازی نکن من پدرتو اوردم میدونه،سهیل مونده بود،آب دهنشو قورت داد تکیه داد به دیوارگفت سودابه غلط کردم رو کرد به باباش گفت بابا مست کرده بودم،نمیدونستم چی شده اون دختره گولم زد،باباش از جاش بلند شد محکم زد تو صورت سهیل گفت همه مقصرن الا تو تو خوبی همه گولت میزنن رنگ باباش قرمز شده بود گفت تف به تو تف به من با این بچه بزرگ کردنم طلاق سودابرو میگیرم لیاقتشو نداری برو با همون خیابونی ها، سودابه بابا وسایلتو جمع کن رفتم تو اتاق وسایلو جمع کنم سهیل هم اومد،گفت سودی غلط کردم دستمو بردم طرف کمد دستمو گرفت،گفت نکن خواهشا نرو کجا میخوای بری،مامان بابات که نمیخوانت داد زدم چرا منو نمیخوان،چیکار کردم آدم که نکشتم،عاشق تو عوضی شدم تقاصشم پس دادم،ولم کن،بسه شناسنامه و یکم لباس برداشتم اومدم سمت در سهیل گفت سودی از در بری پشیمون میشیا از خونه زدم بیرون پدر شوهرم هم اومد،سوار ماشین شدیم پدر شوهرم منو برد جلو خونه بابام گفت دخترم مهرت چقدر بود گفتم نمیخوام،فقط طلاقم گرفته بشه گفت دفتر اتلیه میزنم به نامت جای مهرت من داده بودم سهیل،گفتم اجارش داده گفت به کی؟گفتم شادی گفت نه سند به نام من نمیتونه اجاره بده گفتم پس حتما همینطوری داده گفت دختررو پرت میکنم بیرون گفت بشین اینجا من برم با خانوادت صحبت کنم میام،رفت تو خونه بابام..... 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
داستان_آموزنده 🔆لقب سيدالشهداء توسط پیامبر صل الله علیه و آله پس از مراجعت از سفرى حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله با حزن و اندوه بالاى منبررفت حضرت حسن و حسين علیه السلام را هم به همراهش بالاى منبر برد، پس خطبه اى خواند و موعظه نمود، پس دست راست بر سر حسن علیه السلام و دست چپ را بر سر حسين گذاشت و فرمود: خدايا، محمد بنده و پيغمبر تو است ، و اين دو نفر از نيكان عترت منند. و اخيار عشيره من ، و بهترين ذريه من و كسانى كه بعد از خود در ميان امت مى گذارم و بدرستى كه جبرئيل به من خبر داد كه اين پسر را به زهر مى كشند، و اين ديگرى را به شمشير شهيد مى كنند. خدايا شهادت را بر او مبارك گردان و او را سيد الشهدا قرار ده به قاتل او بركت مده و آنها را به اسفل درك جهيم برسان . راوى گويد: سپس صداى ناله و گريه از اهل مسجد بلند شد، حضرت فرمود: ايها الناس بر او گريه مى كنيد و او را يارى نمى كنيد؟ خدايا تو ياور او باش ، اى مردم من دو چيز نفيس يا سنگين در ميان شما مى گذارم ، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت خود را كه ميوه دل و ثمره فواد من هستند و آن دو از هم جدا نميشوند، تا بر حوض به من وارد شوند. آگاه باشيد كه از شما سئوال نمى كنم ، مگر آنچه مرا خدا امر كرده است ، و آن اين است كه سئوال مى كنم از شما مودّت و دوستى آنها. پس بترسيد از اينكه به نزد من آييد و حال اينكه به عترت من اذيتى كرده باشيد و به ايشان ظلم تعدى كرده باشيد مى روم از سر كوى تو و خون ميگريم با دل غم زده از سوز درون ميگريم همه اشيا نگرانند به گرييدن من تو هم از خاك به بين عمه كه چون ميگريم كاروان عازم راه است و من خسته هنوز بر سر قبر تو افتاده و خون ميگريم آمدم با تو در اين غمكده شام ولى ميروم بى تو و از سوز درون ميگريم عمه جان منكه بهر رنج و غمى كردم صبر ديگر از هجر تو بى صبر و سكون ميگريم همچو مرغ سحر از داغ غمت مينالم همچو ابر از ستم چرخ نگون ميگريم آنچه در سينه غم عقده بهم پيوستم چون مجال آمده در دست كنون ميگريم ديگر از گريه و زارى نكند كس منعم فارغ از سرزنش دشمن دون مى گريم خود بدست خودم ايدختر ناكام حسين كردمت دفن وزين درد فزون مى گريم هر زمان سوگ رقيه ز (مؤ يد) شنوم سخت مينالم و زاندازه برون مى گريم (2) 1- منتخب المصائب ، ج 3، ص 136 📚منبع: داستانهایی از گریه بر امام حسین علیه السلام ، تالیف علی میر خلف زاده 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️🙏 سلام خدمت همگی وخدمت مادر 42ساله ای که نگران آشنایی پسرش با دختری که خودش انتخاب کرده . عزیزم شما که هنوز دختر خانم ندیدید و نمی دانید از چه خانواده ای است؟ از طرفی چون شما خانواده ی مقید و مذهبی هستید و فرزندان تون هم همینطور هستند به احتمال زیاد دختری که پسرتون انتخاب کرده ،با ملاک‌های شما تا حدی سازگار هست. از طرفی اینکه پسر شما تو محیط بیرون با دختری آشنا شده ،این دلیلی بر خیابانی بودن و بد بودن دختر نمی باشد. از طرفی پسرتون دو ماه هست با اون آشنا شده مطمئنا خیلی از خصوصیات اخلاقی و رفتار و ویژگی های اون رو متوجه شده.می تونید پس از اینکه پسرتون با دختر به توافق رسیدند ،شما به شرطی به پسرتون قول ازدواج و حمایت با اون دختر بده ،که یک مشاور اسلامی خوب که هر دو پیش اون می برید این ازدواج رو تایید کنند.🌹🌹🌹 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️🌺 سلام برشماممنون ازکانال خوبتون فاطمه جان ان شاالله که این پیام من روتوگروه بزارید اون خانمی که اهل نمازوعبادت هست چطوربرادخترمردم میگه خیابونی ولی به پسرخودش میگه جوون بروز اگه قرارخیابونی بودن باشه پسرخودتم خیابونی هست عزیزم اینکه باهم اشنا بشن هم حتماپسرشون شناخت داره ازاون دخترکه میخاد ازدواج کنه باهاش لطفا اگرمسلمان هستیددرست فکرکنیدوالکی چادرسرنکنیدمواظب آبروی مردم باشیدمیتونی خودت بادختره اشنابشی واگه دیدی بدبوداونوقت باپسرت صحبت کن 🌹 ❤اسمم باشه دختری ازدیارفارس❤ 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
°•°•° یه باختایی تو زندگی هست که از برد قوی تره ،جا نزن.🦋🍀 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 🌹تکنیک‌های شادی‌آفرین در خانه 🔸برای ایجاد نشاط، تمام اعضای خانه مؤثرند. منابع دینی نشان می‌دهد ایجاد شادی و نشاط در خانواده در گرو انجام چند عمل است که اگر به درستی انجام شود، سلامت خانواده‌ را در همه زمینه‌ها تضمین می‌کند. 1️⃣ تعاون و هماهنگی (کارهای خانه را با همدیگر انجام دهیم) 2️⃣ تقسیم کارهای خانه (برداشتن بار سنگین کارهای خانه از دوش مادر و تقسیم آن بر سایر اعضا) 3️⃣ محبت‌افزایی میان زن و شوهر و سایر اعضای خانواده (ابراز محبت به زن با به‌کارگیری از کلماتی مانند دوستت دارم و... همچنانکه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در این‌باره می‌فرماید: «مردی که به همسرش بگوید: دوستت دارم، این سخن هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت» 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 🌺❤️ سلام فاطمه جونم و دوستان گل‌گلی😁♥️🍃 خب مخام بگم از رسم و رسومات روستای زعفرانی سِـنـو♥️😌✨ 1- ما رسم داریم عروس توی چارچوب در ورودی خونه پدرشوهرش میشینه بعد یکی از اقوام داماد یا عروس از داماد میپرسه! 🔅عروس رو کجا میبری؟! 🔅یا براش چی میخری؟! مثلا داماد میگه:مشهد،کربلا،مکه و... میبرم ! یا براش خونه،ماشین،لباس،گل و... میخرم !😁😋 و بعدش داماد،عروس رو  بغلش می‌کنه و می‌بره میشونه روی صندلی یا مبلی که مخان بشینن😁 2-موقعی که عقد جاری میشه شبش که عروس و داماد مخان بخابن هر کسی که تشک رو بندازه داماد باید به اون شخص پول بده😁 3-قدیما خانواده های دو طرف ، نزدیک عقد برای مرداشون(پسر و داماد) لباس، و برای خانوماشون(دختر و عروس) پارچه‌چادری میخریدن! یعنی خانواده عروس برای داماد ، و خانواده داماد برای عروس😁 همینا هست که یادم میاد😁♥️ روستای سِـنـو زعفرانی ترین روستای جهانه😌😁😋 و با فاصله‌ی 30کلیومتری نزدیک به شهرستان گناباد از خراسان رضویه♥️             💙😌زینب 19 تهران😌💙 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🌸🍃 ❣سه قدم برای یک زندگی شـاد: ❣خود را به خاطر افراد بی فایده ای که لایق داشتن هیچ جایگاهی در زندگی تان نیستند، دچار استرس نکنید... ❣هیچگاه احساسات خود را، بیش از حد صرف چیزی نکنید. چون در غیر این صورت صدمه خواهید دید... ❣بیاموزید بدون نگرانی زندگی کنید. چون خدا در همه حال هوایتان را خواهد داشت. اعتماد کنید و ایمان داشته باشید... 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❓ سلام دوستان عزیز خواهشاهرکی جواب سوال مرا میدونه راهنمایی کنید. دخترم ۶سالشه ولوزه سوم داره، قبلا یه‌جایی خوندم که لوزه سوم با دارو درمان میشه(آخه نمیخوام عملش کنم) ولی الان هرچی میگردم نیست، خواهشا کسی دراین مورد چیزی میدونه؟ یا دکتر متخصص خوب یا طب سنتی خوب (ترجیحا اگر اصفهان باشه بهتره) سراغ دارید؟ خواهشا راهنمایی کنید، خیلی نگرانم ❓❓❓❓❓❓❓❓❓ آیدی ادمین: @Fatemee113 منتظر نظرات زیبا شما عزیزان هستیم.😍😊 در این 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 #سرنوشت🌱 دکتر معتقد بود درسته که اون از مرگ برگشته ولی چون دچار افسردگی حاد است احتم
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 🌱 زینب خانوم با محبت گفت _ این حرفو نزن دیگه هم نبینم از این کار را بکنی و بعد برای عوض شدن جو ادامه داد _ جا داره یک کتک حسابی بزنمت ولی حیف که دکترها دست و بالم بستن بیا بخور خیلی خون از دست دادی _ بابا از دستم ناراحته _نه ناراحت نیست ناراحتم باشه حق داره میدونی این چند روز تو بیمارستان مردیم و زنده شدیم کیمیا ناراحت و آروم گفت _ منو ببخشید جبران می کنم زینب خانوم لبخندی زد و حرفی نزد طبق سفارش پزشک زینب خانوم و حسن آقا به هیچ کس اجازه ندادند به دیدن کیمیا به خونه اونها بیاد هرچند واقعا هم نگران بودند و تلفنی جویای احوال کیمیا بودن کیمیا خجالت میکشید تصمیم گرفته بود فصل جدیدی از زندگی رو آغاز کنه که هیچ شباهتی به گذشته‌اش نداشته باشه دو هفته بعد کیمیا به خواست خودش به مدرسه برگشت پدرش و مادرش تو این مدت هیچ حرفی نزدند حتی رضا ساکت بود گاهی حسین پیشش می‌نشست و بازی مورد علاقه کیمیا رو بازی می کردند زینب خانوم مدیر و معاون مدرسه را در جریان گذاشته بود و ازشون خواسته بود که مراعات حالش بکنن و اینکه کیمیا اصلاً تنها نمونه حتی وقتی که برای دستشویی میرفت حواسشون باشه که اگه دیر کرد زودتر یکی رو بفرستند تا به اصطلاح سرکی بکشه خلاصه که هم رعایت کنند هم مراقبت و این حس کیمیا رو بدتر اذیت میکرد دوستاش در جریان هیچ چیزی نبودند زینب خانوم لاله تاکید کرده بود هیچ حرفی نزنه همه دوستاش به خاطر سه هفته‌ای که نبوده سوال و جواب می کردند و کیمیا فقط یک جواب داشت _مسافرت رفته بودم همین دیگه از اون روز از کیمیای شلوغ و پر سر و صدا خبری نبود کیمیای جدید آروم نشسته بود و به درس گوش میداد ولی هنوزم نمیدونست هدفش چیه و چه کار باید بکنه گاهی صدا های شیطانی به گوشش می رسید که میگفت _ حالا که برگشتی که چی..... 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c