رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 📚داستان واقعی و آموزنده ای تحت عنوان👈 دختری بنام سودابه #سودابه_قسمت_بیست_وپنجم سریع گف
📚داستان واقعی و آموزنده ای
تحت عنوان👈 دختری بنام سودابه
#سودابه_قسمت_بیست_وششم
درسته من اشتباه کردم،از اول هم اشتباه کردم
نباید یه اشتباه و چند بار تکرار کنم.
پدر شوهرم گفت میخوای چیکار کنی؟
گفتم،طلاق میخوام
سهیل هیچ وقت منو دوست نداشت الکی زندگیمو خراب کردم،نگاه به اقای نامی کردم
نگاش به یه نقطه نا معلوم بود
کلید انداخته شد تو در،سهیل اومد تو
باباشو دید کلید به دست خشک شده بود
گفت اااا سودابه کی اومدی؟
به به بابای گلم چه عجب یادی از ما کردی
گفتم فیلم بازی نکن من پدرتو اوردم
میدونه،سهیل مونده بود،آب دهنشو قورت داد
تکیه داد به دیوارگفت سودابه غلط کردم
رو کرد به باباش
گفت بابا مست کرده بودم،نمیدونستم چی شده
اون دختره گولم زد،باباش از جاش بلند شد
محکم زد تو صورت سهیل
گفت همه مقصرن
الا تو
تو خوبی
همه گولت میزنن
رنگ باباش قرمز شده بود
گفت تف به تو تف به من با این بچه بزرگ کردنم
طلاق سودابرو میگیرم لیاقتشو نداری
برو با همون خیابونی ها،
سودابه بابا وسایلتو جمع کن
رفتم تو اتاق وسایلو جمع کنم
سهیل هم اومد،گفت سودی غلط کردم
دستمو بردم طرف کمد دستمو
گرفت،گفت نکن خواهشا نرو
کجا میخوای بری،مامان بابات که نمیخوانت
داد زدم چرا منو نمیخوان،چیکار کردم
آدم که نکشتم،عاشق تو عوضی شدم
تقاصشم پس دادم،ولم کن،بسه
شناسنامه و یکم لباس برداشتم
اومدم سمت در
سهیل گفت سودی از در بری پشیمون میشیا
از خونه زدم بیرون
پدر شوهرم هم اومد،سوار ماشین شدیم
پدر شوهرم منو برد جلو خونه بابام
گفت دخترم مهرت چقدر بود
گفتم نمیخوام،فقط طلاقم گرفته بشه
گفت دفتر اتلیه میزنم به نامت جای مهرت
من داده بودم سهیل،گفتم اجارش داده
گفت به کی؟گفتم شادی
گفت نه سند به نام من
نمیتونه اجاره بده
گفتم پس حتما همینطوری داده
گفت دختررو پرت میکنم بیرون
گفت بشین اینجا من برم با خانوادت صحبت کنم میام،رفت تو خونه بابام.....
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c