🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا🌱🌺
سلام خاطره نامزدی من ،شبی که اومدن خاستگاری همسرم گل داده بوددست خواهرش وخودش خجالت میکشیده😃بعد ماصیغه محرمیت خوندیم شب که همه رفتن ایشون موندن منزل ما ورفتیم دونفری تواتاق انباری ومنو بوسید خجالت میکشیدم میگفت میخام روت بازبشه😂😂خیلی حس خوبی بودیادش بخیر بخیر
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا🌺❤️
مطمئنم الان خاطرمو تعریف کنم همه مشابهشو تعریف میکنن😂😂
من ۲۰ سالمه و سه ساله که ازدواج کردم. تو این مدتم چندین بار تو جاهای مختلف جلوی مادرشوهرم یا حتی از مادر شوهرم خاستگاریم کردن😂😂
هر دفعه هم که این اتفاق افتاده مادر شوهرم برای اینکه دورشون کنه بلند بلند میگفت که چشممون میزنن این مردم اون بنده خداهام پراکنده میشدن😁
یبار توی حرم شاه عبدالعظیم، وایساده بودم بیرون حرم دعا میکردم همسرم داخل بود، یه خانومی اومد سمتم سلام و علیک و اینا تا شروع کرد به گفتن اینکه مجردی یا متاهل،
شوهرم اومد سمت ما، مادر شوهرمم از دور فهمید زنه چیکار داره
بچمو(۶ ماهشه) از بغل شوهرم کشید سریع اومد انداخت تو بغلم بلند بلند گفت عروس بیا پسرتو بگیر😂
بنده خدا زنه نمیدونست چی بگه، منم ازین حرکت انتحاری مادرشوهرم همینجوری مونده بودم
خلاصه نکنین ازینکارا😁
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا🌺❤️
سلام یاد یه خاطره از بچگیم (کلاس دوم ابتدایی) افتادم دقیقا همینطور بود
مادرم دوتا بچه شیرخوار پشت سر هم داشت ویه شب نرسیده بود شام حسابی درست کنه واون شب نون و چای وحالانمیدونم چیز دیگه ای بود یانه به ماداد
فرداش معلم توکلاس ازمون میپرسید که دیشب شام چی خوردین منم خیلی راحت گفتم نون و چای
بعدا که مادرم فهمید گفت بیین شانس مارو یه شب که اینجوری شد باید معلمتون میپرسید وتو هم صاف بذاری بگی😂
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
*🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا
سلام فاطمه جون خواستم یک خاطره تعریف کنم که هیچ زمان یادم نمیره مخصوصا روز معلم من کلاس سوم ابتدای یکم توی حفظ جدول ضرب ضعیف بودم و معلمم فقط با دانش آموزانی خوب بود که زرنگ بودن. بابای من خرج کلی مدرسمو میداد و به چیزای مثل روز معلم کار نداشت مامانم از پس اندازی های خودش یک قابلمه ی در شیشه ی تفلون که اون زمان تازه مد شده بود خرید من کادو کردم با شوق بچه گانه بردم وقتی معلم اومد در کمال تعجب کادوی من و چند نفر دیگه رو قبول نکرد و از ما نگرفت تو عالم بچگی خیلی خیلی ضایع شدم کادوی دانش آموزای زرنگو گرفتو باز کرد چقد ازشون تشکر کرد و من از مدرسه تا خونه پیاده میرفتم یادمه اون روز تا خونه گریه کردم آخه واقعا دلم شکست ما چند نفر بچه های 9ساله بودیم راستی من متولد 74هستم
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا❤️🌺
سلام من اومد خاطر زندگی مو بگم
که من یک روز در مدرسه با یک پسر اشنا شدم و من جواب نه به اون پسر دادکه تا چند ماه دونبالم بود تا این که منم کم کم وابستش شدم و بهش رل زدن و تا هفت ماه که گذاشت
و من کامل عاشقش شدم و دم به دقیق باید هم میدیدم و من میرفتم خونه دایش وقتی کسی خونه دایش نبود و یک بارم اومد خونه مون ولی هیچ کاری انجام نمیدادم به جز با هم صحبت میکردم هیچ کاری انجام نمی دادم وکم کم من که خانواده ازیتم می کردن و اون با خوانواده ایش همش چنگ دعوا بود خسته شد بودم از این زندگی که اونم خود کوشی کرد و حالش بد شد خواهرش برده بودش دکتر و منم رفتم بهش سر زدم خواهرش شک کرده بود من اون رل ایم و اون پیش خانواده ایش گفت بود بایه دخترم
و من هم خود کوشی کردم بعد ااز اون خانواده ام فهمیدن تا این شماره اون پسر از گرفتن و خواهر ولی من دوستش داشتم والانم دوستش دارم و الان جدای شدیم از هم و من خیلی دوستش دارم و وابستشم عاشقم دیونشم الانم اومدم بگه یه چیزی بهم بگید که چه جوری بهم برسیم
اسم باشه عاشق دیونه یه پسر
ممنم از کانال تون تو خدا یه راه ای به من نشون بدید تو به امام حسین
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا❤️😍
سلام اولین باریه که خاطره میگم
وقتی کسی درمورد تاکسی میگه من همیشه یادخاطره خودم میفتم
روز حنابندانم بود منم هنوزصندل مجلسی(عروس)نخریده بودم، صبحش پاشدم کارای خونه را کردم وباخواهرم رفتیم بازار(البته آقایی پولشو به حسابم زده بوده). خلاصه خریدیم واز راه باید میرفتم آرایشگاه. یکم دیرمون شده بود، ازقضا ترافیک هم بود.منم ازبس دلشوره داشتم که زودتر برسیم فراموش کردم کرایه را تومسیر حساب کنم. همینکه رسیدیم سرکوچه موردنظر به آقای راننده گفتم نگه دار، همینکه نگهداشت ماهم که حسابی دیرمون شده بود ، دوتا پاداشتیم ودوتای دیگه هم قرض گرفتیم وباسرعت جت شروع کردیم دویدن😉، راننده محترم چندتابوق زد ماهم برگشتیم باتعجب ونگاه کردیم وگفتیم باما که کاری نداره 🤔ودوباره دویدیم که زودتر برسیم آرایشگاه.
بعد چند ساعت که فکرم آزاد شد تازه یادم افتاد کرایه اونراننده بیچاره را ندادیم. حالا نمیدونستم خجالت بکشم 😰یا بخندم بخاطر رفتار صبحمون. بعد عروسی یه چندروزی دنبال راننده گشتیم ولی پیداش نکردیم و هزینهاش را ردمظالم کردیم.
ولی خدا میدونه راننده بیچاره باخودش چی فکر کرده که با این دک وپزشون زنایگنده میدون که کرایه مرا ندن🤣🤣
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
#خاطره_اعضا
سلام ماه محرم بود و من یه خاطره از بچگیم دارم ک مامانم برام تعریف کرده و خاستم براتون بگم دوست داشتین بزارید کانال
روز عاشورا موقع تغذیه خوندن هر کسی بچشو میده بغل اون کسی که نقش امام حسین هستش اما چند سال پیش وقتی من بچه بودم مادر بزرگم منو میده بغل شمر و میگه هیچ کس بچه بغل شمر نمیده اما من اینو میدم بغلت اسمش هم فاطمس ان شاالله خدا برات هم پسر بده هم دختر (آخه اونا بچه دار نمیشدن) چند سال بعدش خدا بهشون دوقلو به دختر یه پسر میده . واما حکمت خدا این بود ک بعد چند سال پدرشون و پارسال هم مادرشون فوت کرد.
من همیشه دعا میکنم خدا به حق این ماه به حق علی اصغر امام حسین هر کسی بچه نداره خدا بهش بچه بده
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا❤️
سلام فاطمه خوبم ❤️
مرسی از کانال خیلی خوبی که داری یاد کادو روز مادر افتادم من و همسرم چند سال پیش تصمیم گرفتیم برای خونه مادرامون ی چیز بگیریم چون بچه های دیگه لباس واینا واسشون گرفته بودن خلاصه بعد کلی فکر به این نتیجه رسیدیم که سفره پارچه ای ازاین طرح ترمه بگیریم نفری پنج متر گرفتیم که دیگه یک بار مصرف نگیرن مادر شوهرم کلی خوشحال شد🤗ولی مامانم وقتی کادو رو گرفت تشکر کرد اما نه از ته دلش وهی میگفت راضی به زحمت نبودم من توی صندوقم کلی پارچه دارم حالا منم بغض کردم هرچی میخواستم بگم برای سفره هستش نمیتونستم بگم بابام متوجه شد من ناراحت شدم گفت حالا توکادوی خودتو بگیر چرا اینجوری میگی که دیگه طاقت نیاوردم اشکم سرازیر شد مامانم قربونش برم منو بغل کرد وازمن عذر خواهی کردتازه اون موقع تونستم بگم برای سفره است که دیگه یک بار مصرف نگیری حالا اینقدر سفره پارچه ای منو دوست داره تا ی سال پیش میهمانا پهن میکرد و یسره از سلیقه من تعریف میکرد☺️
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
#خاطره_اعضا
سلام ماه محرم بود و من یه خاطره از بچگیم دارم ک مامانم برام تعریف کرده و خاستم براتون بگم دوست داشتین بزارید کانال
روز عاشورا موقع تغذیه خوندن هر کسی بچشو میده بغل اون کسی که نقش امام حسین هستش اما چند سال پیش وقتی من بچه بودم مادر بزرگم منو میده بغل شمر و میگه هیچ کس بچه بغل شمر نمیده اما من اینو میدم بغلت اسمش هم فاطمس ان شاالله خدا برات هم پسر بده هم دختر (آخه اونا بچه دار نمیشدن) چند سال بعدش خدا بهشون دوقلو به دختر یه پسر میده . واما حکمت خدا این بود ک بعد چند سال پدرشون و پارسال هم مادرشون فوت کرد.
من همیشه دعا میکنم خدا به حق این ماه به حق علی اصغر امام حسین هر کسی بچه نداره خدا بهش بچه بده
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا❤️
با این جریانات که از خرید عقد و عروسی خوندم به این نتیجه رسیدم که 95 درصدمون زخم خورده خرید عقد و عروسی هستیم...
موقع خرید عقد ما من بودم و مامانم ، داماد بود با سه تا از خواهرانش....
همه چیز باب میلم خودم و طبق سلیقه خودم بود میگرفتم تا اینکه خواهر بزرگه به طور کاملا نا محسوس و سر بسته گوشزد کرد که یکم رعایت جیب داماد رو کن
من هم اهمیت نمی دادم تا رسیدیم به خرید صندل واسه زیر لباس مجلسی ، اینجا مامانم گفت دیگه نخر از اون قبلی خودت که تازه گرفتی استفاده کن
اونا هم مثل ⚡️صاعقه منو از محل صندل ها دور کردن بعد از آخر خرید دیدم دوباره رفتن تو یک لباس فروشی هر کدوم از جیب داماد برای خودشون یک تیکه لباس برداشتن
خیییییلللللی بهم بر خورده بود🤨 و باهاشون سر سنگین شدم
یک ماه بعد از عقد به شوهر جان گفتم اونم از دلم در آورد و رفتیم برام یک جفت النگو دهن پر کن ونما دار و شیک گرفت و جلوشون هی پز دادم تا جای زخمی که خورده بودم خوب خوب خوب شد یعنی اساسی خوب شد ها خیلی بهم چسپید😂😂😂😂😂
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
🍃🍃🍃🌸🍃
#خاطره_اعضا... ❤️
فاطمه جون
بزارید منم ی خاطره با مزه از خاستگاری براتون بگم😂
قدیما برای خاستگاری کسی زنگ نمیزد، همه از هم سراغ دختر دم بخت میگرفتن و بعدم بدون هماهنگی راه میفتادن ب طرف خونه دختر
خواهر بزرگتر من چون درس میخوند و اون زمان خیلی رایج نبود ک دختر بیست ساله مجرد بمونه، همه واسش خاستگار پیدا میکردن😂نکنه خواهرم بتُرشه🥴😉😉
خلاصه در خونه ما وقت و بی وقت واسه خاستگاری زده میشد و هم خواهرم ناراضی بود هم مادرم خسه میشد و از کار و زندگیش میفتاد
القصه😉
یه روز مامانم برای خرید از خونه میره بیرون، نزدیک خونه ی خانمی رو میبینه، خانمه ازش میپرسه خونه فلانی نمیدونین کجاس
حالا فلانی کیه، خونه خودمون 😂😂
مامانم ک هم کار داشته هم حوصله خاستگار نداشته میگه ن، نمیشناسمشون😉😂😂
خلاصه، مامانم میره خرید و دو ساعت بعد برمیگرده خونه
تازه رسیده بود خونه ک در خونه رو میزنن، میره دم در، تا در رو باز میکنه میبینه همون خانمه خسه و کوفته🥴 بعد از دو ساعت گشتن توی کوچه ها خونه ما رو پیدا کرده😲
مامانم😮😯😲😳😁😁
خانمه🥴😟😕😵😤😤😡
کسی نبود ب مامانم بگه، مادر من خب نمیخای دخترتو شوهر بدی، چرا مردم رو دو ساعت تو کوچه ها میچرخونی😂
خب همون جا بهش میگفتی ک قصدشوهر دادن نداری😂😂😂
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸