رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 🍃🍃🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🌸🍃
#ارسالی_اعضا ❤️
سلام خدمت فاطمه جان عزیزم و بقیه اعضای گروه خوبمون.... در رابطه با خانمی که گفتن تنبل هستن به فرمایش بعضی دوستان برای سلامتی خودتونم که شد چکاپ بدید . بعد هم حتی کم خونی یا هرچیزی داشته باشید نباید بزارین خونتون نامرتب بشه که جمع کردنش براتون سخت بشه... به قول خواهرمون یک هفته اولش سختتونه بعدش خیلی راحته... من خودم بعضی روزا میشه که اصلأ حس کارکردن ندارم مثلاً شوهرم ساعت سه میاد خونه و از صبح که بیدار میشم فقط استراحت میکنم و ساعت یک بلند میشم و ظرفامو میشورم و آشپزخونه را مرتب میکنم همش نیم ساعت هم نمیشه بعد میرم بقیه جاها را فقط مرتب میکنم هرچیزی را سرجای خودش میزارم و در مجموع ساعت ۲ دیگه کاری ندارم به ظاهر البته بعد شوهرم میاد میگه به به مشخصه امروز خیلی کار کردی😂👍😜 البته این برای روزایی که حوصله و حس کار کردن ندارم ... و در کل بدونید هر روز نیازی نیست سرویس را بشوریم یا جارو بکشیم یا دستمال بکشیم .هر کدوم هفته ای یکبار... من خودم آخر هفته ها روز چهارشنبه را تعیین کردم چون احتمال زیاد مهمان میاد خونمون یا حتی اگه قراره مهمانی بریم ... یه تمیزی اساسی ... جارو برقی همه جا. شستن سرویس و حمام. دستمال کشیدن و مرتب کردن وسایل. روز پنجشنبه خرید کردن و فریز کردن گوشت و سبزی وووو.روز جمعه فقط در حد پختن و ظرف شستن و استراحت ... روز پنجشنبه و جمعه اگه مهمان داشتم روز شنبه بلند میشم و ظرفامو مرتب میزارم سرجاشون و آشپزخونه را مرتب میکنم بعد یه جارو مختصر فقط رو فرشها ...و وسایل اتاق ها را مرتب میزارم سرجاشون و دیگه کاری ندارم .. دو روز بعد یه دستمال کشی مختصر... و تا چهارشنبه دیگه جارو نمیکنم و یه شب درمیون گازو پاک میکنم و نمیزارم همه چیز تلنبار بشه تو خونه راه میرم چیزی سرجاش نیست میزارم سرجاش و تو طول هفته بیشتر غذا میپزم و میشورم و مرتب میکنم اینجوری کسی هم بیاد خونه مرتبه چون هرچیزی را همونوقت میزارم سرجاش هروقت هم حوصلم سر میره ملافه ها را میشورم پتو مسافرتی ها .شیشه پاک میکنم . دکوراسیون عوض میکنم انقدر وقت برام میمونه برای هرکاری .... ببخشید طولانی شد...دوستتون دارم 😘 مامان پوریام.🍀🌸🍀🌸🍀🌸
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸**
9.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🍃🌸🍃
♦️فیلمی واقعی از جنگ (ایران - عراق)
🔹این فیلم توسط فیلمبردار ارتش تصویر برداری شده است! دقت کنید تانک دشمن تا روی خاکریز آمده است اما هیچ کدام از نیروهای ارتشی فرار نمیکنند!
🔹در جنگ ایران و عراق دلاور مردان ایرانی با غرور جان برکف برای امنیت خاکمان جنگیدند، بدون لحظه ایی ترس یا تردید!
#جنگ
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃
#تقاضای_همفکری ❓
سلام وعرض ادب به همدم جاان و تمام دوستان گروه . عزیزان من چند روزه داخل رحمم سوزش دارم . اگه کسی مطلبی داره بتونه کمک کنه ممنون اجرتون با خانم فاطمه زهرا .
❓❓❓❓❓❓❓❓❓
#همفکری
#حرف_دل
#تقاضای_همفکری
آیدی ادمین: @Fatemee113
منتظر نظرات زیبا شما عزیزان هستیم.😍😊
در این #دورهمی_بزرگ_همراه_ما_باشید
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
❣
میدونی...!
چیزی که ما از زندگی بقیهی آدمها میبینیم، حداقل از پشت این اکانتها و توی فضای مجازی،
چیزیه که خود افراد اجازه میدن و انتخاب میکنن که ببینیم و ما عملا هیچ اطلاعات دقیقی از زندگی بقیه نداریم جز اون بخشی که با ما به اشتراک گذاشته میشه.
تازه اگر همون بخش هم درست فهمیده بشه...
پس ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید و خیال نکنید همه رو کاملا میشناسین.
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃
#برای_ایل_آی ❤️
سلام فاطمه عزیزم بابت داستان ایل آی خیلی ممنونم هیچ وقت تا به امروز انقدردلم به درد نیومده بود انگاری قلبم برای ایل آی مچاله شد😭😭😭😭😭😭 و تا تونستم اشک ریختم از خدا برای دوست عزیزم ایل آی ارامش میطلبم و از حضرت خانم فاطمه ی زهرا میخوام دستی به قلب این خانم بکشه تا بقیه عمرش رو باارامش زندگی کنه 💔💔💔💔 کاش ساسان و همدستانش گیر بیفتن و اشد مجازات بشن 🥺🥺🥺کاش دنیا از وجود این حیوان صفت ها پاک بشه 😢😢کاش انسانها اینهمه کینه توی دل نگه نمیداشتن💔💔💔💔 و اااای کاش ها ..........🥺🥺🥺🥺لطفا برامون قسمت های بیشتری بزارید تا استرس ماهم کم بشه ایل آی یه قسمت از زندگی من شده خودش اگه بدونه چقدر بهش فک میکنم یه سر میاد خونمون😃😃😃 که ببینمش و به ارامش برسم 😘😘😘😘
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 #داستان_زندگی_واقعی #ایلای گفتم ____آیسو جان چرا اینجا نشستی بیا بریم با آیدین بازی
🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_زندگی_واقعی
#ایلای🌱
برای اینکه دل آیسورو شاد کرده باشم زنگ زدم خانم صابری تا آیسو باهاش صحبت کنه
اونم خوشحال شد به قول معروف با روی گشاد با من و آیسو صحبت کرد
خانم صابری به آیسو قول داد که برای دیدن آیسو اون روز بعد از ظهر به منزل ما بیاد
بعد از خداحافظی آیسو دوباره با خانم صابری تماس گرفتم
گفتم که من میتونم با آیسو صحبت کنم یا به اصطلاح سرش رو گرم کنم تا قول و قرارش یادش بره
گفتم اگه کار داره مزاحمش نباشیم
آخه دلم نمیخواست به خاطر من به زحمت بیفته ولی اون مشتاقانه گفت که بعد از ظهر با دخترش به دیدن آیسو میاد
آیسو با خوشحالی به خونه برگشت و رفت تا آماده بشه به قول خودش با کپی مامانش ملاقات کنه
بچه بود و دنبال یه نشونی از مادرش
به سعید خانوم اطلاع دادم که بعد از ظهر مهمون داریم
هوا بهاری بود و ملس
خانم صابری طبق قولش خیلی زود نزدیکهای ساعت ۳ با دخترش به دیدن آیسو اومد
برق شادی تو چشمای آیسو نشسته بود
دلش برای مادرش چقدر تنگ شده بود که از دیدن کسی که شبیه مادرش بود انقدر خوشحال بود
خانم صابری مثل همیشه خوش برخورد و با حوصله بود
با بچهها بازی کرد و کنار پنجره نشسته بودم
با لپتاپم کار میکردم
صدای زنگ گوشیم بلند شد و من گوشی و جواب دادم
میخواستم به خونمون بیام احتمالاً امیر آیناز قانع کرده بود که به شهرستانشون برگردن
تا این حد بی فکری برای من بعید بود که فکر نکردم ممکنه حضور خانم صابری باعث سوء تفاهم دیگری بشه
صدای خندههای خانم صابری و بچهها از طبقه بالا میومد
صدای آیسور شنیدم که میگفت
__خاله میشه بریم پارک
آیدین پارک خیلی دوست داره خصوصاً که خاله آناهید نازی همیشه پارک میاره
آیدین عاشق نازیه.....
🍀کپی برداری از داستان ایل آی پیگرد قانونی و الهی دارد❌
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸**
7.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠میرزا کوچک گیلانی را با این موشن 👆 بهتر می توان شناخت
🏴 به مناسبت سالروز شهادت میرزا کوچکخان جنگلی در ۱۱ آذر ۱۳۰۰
1️⃣. میرزا کوچک گیلانی در دوران مشروطیت چه نقشی داشتند؟
2️⃣.قیام میرزا کوچک نسبت به قیام های هم عصرش چه امتیازاتی دارد؟
3️⃣. راز محبوبیت و ماندگاری قیام میرزا کوچک گیلانی چیست؟
4️⃣.چرا منشأ قیام میرزا کوچک، اسلام و دینی بود؟
5️⃣.چه کسی در رشت اولین حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل داد؟
6️⃣.آیا میرزا کوچک خان به دنبال تجزیه گیلان بود؟
7️⃣.امام خامنه ای میرزا کوچک گیلانی را چه گونه معرفی می کند؟
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 #رسوایی لبی که زیر دندان برد و چشمانی که باریک شد نطقم را کور کرد . - از هممون بدت میاد
🍃🍃🍃🌸🍃
#رسوایی
وسط خانه ایستادم چنان بهم ریخته بود که اگر ده نفر هم زمان کار می کردند باز هم
زمان تا شب ک م می آوردند .
به طرف آشپزخانه رفتم تا معده ی خالی ام را پر کنم .
صدای نماهنگی که از تلویزیون می آمد، لقمه را در گلویم نگه داشت. آهنگی محلی که
لحن محزونش دردهایم را شکوفا می کرد . به راستی کجا ایستاده بودم، میان کدام
مرداب؟ !
چرا وقتی دست پا و هم نمی زدم باز هم در حال غرق شدن بودم! مصلحت این ازدواج
چه بود خدایا؟ تقاص کدام گناه نکرده ام را پس می دادم؟
این پسر با این افکار و حرف هایش خوف آور بود حتی وقتی در آرام ترین حالت به سر
می برد .
به زور آب لقمه را قورت دادم. دیگر میلی به خوردن تخم مرغی که بویش معده ی
گشنه ما را وسوسه کرده بود، نداشتم. ماهیتابه را روی کابینت بهم ریخته گذاشتم از و
بوی گندی که برای آشغال ها بود، پره های دماغم چین خورد و خیلی سریع از
آشپزخانه بیرون آمدم .
لباس ها را در لباسشویی چپاندم، کمر درد گرفته ام را راست کردم و بلند شدم. این
خانه به ویرانیی تبدیل شده بود که اگر زنی که در اتاق با غرغر جاروبرقی می کشید
سه روز هم کار می کرد به تنهایی از پسش بر نمی آمد، به علاوه برای خلاصی از نگاههای پر حرص و کینه اش مجبور شده بودم سر خودم با جمع کردن خانه پرت کنم
حتی دلم می خواست صدای تلویزیون را بالاتر ببرم تا صدای گوینده که با هیجان از
روزهای آفتابی شهریور حرف می زد غم هایم را از یاد ببرد. برای رهایی از افکارم
گلاویز هر چیز چرت و مسخره ای شده بودم .
بوی خورشت محلیی که آن زن بلافاصله بعد از آمدنش بار گذاشته بود، کل خانه را
برداشته بود.
دلم بران خان جون پر می ک شید او عاشق مرغ ترش بود .
آشپزخانه ای که رنگ کاشی هایش به چشم می زد و حالا از تمیزی برق میزد، لبخند
روی لب هایم آورد . زندگی ادامه داشت با همه کاستی هایش، با همه بدی ها و نفرت
هایی که در وجودمان بود گه گاه چیزهایی بود که لبخند روی لب های خشک شده
یمان بیاورد .
هنوز انحنای لب هایم سر جایش بود، تن و بدنم حسابی بوی شوینده و عرق گرفته
بود. دماغم را مچاله کرده و دهانم کج شد .
قدم در اتاق خواب گذاشتم و به چارچوب تکیه دادم. اتاق بزرگی که تخت دونفره ای
گوشه ای از آن را اشغال کرده بود و درِ باز بالکن نسیم نسبتا خنک رو از لابه لای
توری های ریز پرده به داخل می کشاند. ست خواب سفید مشکی که زیادی ساده بود
را با پرده ی پنجره و در بالکن ست کرده بودند، این خانه برای این که نام خانه
مجردی را بگیرد کمی بیش از اندازه تکمیل بودگوشت کنار لبم را داخل دهان کشیدم و منتظر ماندم تا کارش تمام شود زنی که
عمران خبر آمدنش را داده بود، اتفاقا آمده بود، سرساعت مقرر شده و آن جور که او
شروع به شست و شو و تمیزکاری و حتی گذاشتن ناهار کرده بود، نشان از تعداد مکرر
آمدنش به این خانه را میداد .
اما بدی اش این بود که وقتی من در را برایش باز کردم، ابروهای تتو شده اش بالا
رفت با و لحن نه چندان مناسبی جواب سلامم را داد. اهمیت ندادم اما غرغرهایش
اعصاب نداشته ام خط خطی کرده بود .
منتظر ماندم تا جاروبرقی را خاموش کند، می دید منتظر هستم و کش می داد کارش
را که مدتی بود تمام شده بود، باالخره دست به سمت سیم متصل به پریز بردم و آن را
بیرون کشیدم. صدای کر کننده ی جاروبرقی قطع شد که به عقب چرخید .
-چیکار می کنی؟
فریادش بلند بود، آن قدری که یکه خوردم. این زن زیادی دور برداشته بود. آب دهانم
را قورت دادم .
-چرا داد میزنید باید برم حموم، یکم دیگه هم مهمون ها میرسن...
ادامه ی حرف هایم با صدا زدن عمران قطع شد .
هنوز از اتاق بیرون نیامده بودم که داخل خانه شد، نگاهش اسکن وار روی لباس های
نه چندان مناسبم چرخ خورد. تاپ دو بنده ی آبی و شلوار تنگ مشکی رنگم زیادی
تنم را به نمایش گذاشته بود....
ادامه دارد.....
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸