«کاروان»
نگاهم را از نوک گلدسته های ضریح به پایین می آورم،شور عرض ارادت مردم و دسته های عزا مرا به دنیایی کودکیام سفر داد،
در داستانکهای کودکی ام غرق می شوم، انگار هنرمند آن خودم هستم،
مادرم در قصه هایش برایم می گفت که آنزمان زردشتیان برای مردم آرام و قرار نمی ذاشتند و دور خود حریمی ساخته بودند و در آنجا دور بتهای خود شبها تا نیمه شب به آوازه خوانی و رقص و خوشگذرانی می پرداختند!
مردم از این وضع ناراضی بودند ولی چه می شد کرد! به این دلیل که دعوا درست نشود و بین مردم بلوا به پا نشود باید این وضع را تحمل می کردند.
تا اینکه چند نفر از همکیشان شجاعمان به هر شکلی بود بساط لهو و لعب آنان را برهم زدند و پاتوقشان را جمع کردند.
دیگر از سر و صدا و پایکوبی خبری نبود.
من و مادرم هر روز برای ادای نماز و مناسک به مسجد می رفتیم.
روزها و شبها می گذشت.
در یکی از این روزها خبر آمد که کاروانی به سوی شهر می آید.
درست نمی دانستم چه کسانی قرار است با کاروان بیایند ولی انکار خبر خیلی خوشحال کننده بود. همسایه ها و اهل شهر و حتی مادرم از این خبر خیلی شادمان بودند.
انگار پاکسازی شهر با آمدن این مسافر خوش قدم هم بی ربط نبود.
به مادرم گفتم تا کنون ندیده ام برای هیچ مسافری مردم اینگونه آماده پیشوازی شوند مادر گفت او ملیکه ی ارض و سماست افتخار بزرگیست که به شهر ما بیاید. بزودی اورا می بینی و خواهی دانست...
مردم در تکاپو بودند اسباب خوش آمد گویی و خیر مقدم به این مسافر عزیز را هر چه بهتر فراهم کنند.
بالاخره روز موعود فرا رسید و کاروان نزدیک ونزدیکتر می شد...
ادامه دارد....
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
🖊 رقص قلمᏪ
«کاروان» نگاهم را از نوک گلدسته های ضریح به پایین می آورم،شور عرض ارادت مردم و دسته های عزا مرا به
«کاروان»
قسمت دوم
بالاخره روز موعود فرا رسید و کاروان نزدیک ونزدیکتر می شد،
من ومادرم هم مانند همه اهالی شهر برای خوش آمد گویی به میدان شهر رفتیم.
کاروان با شور و هل هله مردم واردشهر شد کجاوه های از نور وارد شد چقدر دلم می خواست بدانم این فرد محترم که یک نفر از بزرگان شهر با عزت و شوکت زمام مرکبش را می برد تا مهمانش شود کیست؟
بالاخره روز موعود فرا رسید و کاروان نزدیک ونزدیکتر می شد من ومادرم هم برای خوش آمد گویی به میدان شهر رفتیم.
ما هر روز به میدان شهر می رفتم تا خبر تازه ای بگیریم،
همه منتظر بودند و در واقع چشم براه،
اما من نمی دانستم این مسافر خوش شانس چه کسی است که اهل شهر او را این همه دوست می دارند و برای دیدنش لحظه شماری می کنند..
کاروان با شور و هل هله مردم واردشهر شد و مردم با ذوق قدومشان را با گل وشیرینی گرامی داشتند.
در بین کاروانیان بانویی با جلال و جبروت وارد می شد آن چنان که گویی ملیکه آسمانیان است مورد احترام بود.
دلم می خواست بدانم او کیست و چرا این کاروان جز یکی دو نفر به همراه با خود مرد ندارد؟
مردانشان چه شده این سوال خیلی ها بود!
مردم ادای احترام می کردند وهر کسی آرزو می کرد این افتخار نصیبش شود و مهمان تازه وارد به منزل او بیاید.
بلاخره با مشورت بزرگان این مهمان خوش قدم در خانه یکی از اهل شهر به نام ابن خزرج اجلال نزول فرمود.
انگارشهر در هاله ای از نور بود و بوی امام رضا گرفته بود.
مردم دسته دسته به دیدارش مشرف می شدند.
قراربود به همراه مادرم برای دیدنش برویم دل تو دلم نبود خیلی دلم می خواست هرچه زودتر او را ببینم.
لباس نوام را از صندوقچه بیرون آوردم و با ذوق پوشیدم آستینهایش هنوز برایم بزرگ بود اینقدر ذوق زده بودم که دیگر این مسئله برایم مهم نبود.
وارد خانه شدیم،
بوی بهشت می داد.
سجاده ای از نور در کنار بسترش بود که عبادت و شب زنده داریش را حکایت می کرد. وقار و ابهتش را که دیدم یقین کردم سرور بانوان است.
سلام کردیم و نشستیم به چهره نورانیش ذل زده بودم.
چهره مهربان و معصوم دختر جوان که انگار نور از صورتش می تابید بر دلم می نشست.
آنقدر محوش شده بودم که دلم نمی خواست نگاهم را بردارم. خدایا او یک فرشته است!!!
اما نگاهش خیلی خسته و غمگین بود. حال خوشی نداشت خسته از سفری سخت که برای دیدار معشوقش آمده بود.
از بین همهمه ها و بگو مگوها فهمیدم که در راه آمدن، سلاطین وقت سر راهش را گرفته اند با اوجنگیده و برادران و همراهانش را شهید کرده اند.
خدایا داستانش چقدر آشناست!!
ادامه دارد...
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
«کاروان»
قسمت آخر
در این روزها شهر حال و هوای دیگری داشت همه با هم مهربانتر شده بودند خوشحال بودند و هرکسی سعی می کرد به این مهمانان تازه وارد خدمتی بکند.
مردم مرتب به دیدارش مشرف می شدند و سوالهای شرعی و مشکلات زندگی خود را نزد آن بانو مطرح می کردند و پاسخ می گرفتند.
اما این شادمانی زمان زیادی طول نگشید .
او سخت بیمار بود. دشمنان اورا در راه مسموم کرده اند.
شنیدن قصه پر غصه اش قلبم را می فشرد چقدر به یاد حضرت زینب (س) افتادم.
به مادرم گفتم فردا یک بار دیگر به دیدار ش برویم تا تابش نور جمالش بر جانمان نشیند و غرق در معنویت شویم.
اما صبح تا به عشق دیدار معشوق قدم به راه زدیم حال و هوای شهر عادی نبود مردم بر در خانه ابن خزرج جمع شده بودند، مشعل های عزا روشن بود.
صدای ناله و شیون به گوش می رسید.
خدایا چه شده ؟
نمی توانستم باور کنم!
تابوت برای چه؟
بعد از آن روز اینجا دیگر یک شهر معمولی نبود شهر حال و هوای دیگری به خود گرفته بود.
آری آفتاب قم چه زود غروب کرد!
از آن پس اینجا میعادگاه عاشقان گردید.
اینجا قم است شهر کریمه ی اهل بیت( علیهم السلام)
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
هدایت شده از KHAMENEI.IR
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 نماهنگ ویژه
📹 از دل ِایران
🔹داستان سنگی که کیمیا شد!
👈یکی از جلوههای ماندگار تاریخ کشور، سیل اهدای طلا توسط زنان ایرانی به «پویش ایران همدل» برای کمک به جنگزدگان لبنان و فلسطین است.
✏️رهبر معظم انقلاب نیز در آغاز سال جاری به این رخداد عجیب اشاره کرده و فرمودند «طلاهایی که خانمهای ما، بانوان ما با سخاوت از خودشان جدا کردند و در این راه دادند، یکی از وقایع ماندگار و فراموشنشدنی تاریخ کشور ما است.»
🔹اکنون، رسانه KHAMENEI.IR در سالروز آغاز پویش ایران همدل و همزمان با برگزاری رویداد ملی آن، با تولید و انتشار نماهنگ ویژه «از دلِ ایران»، تلاش کرده است برگی از حماسه مشارکت میلیونی زنان ایران در این حرکت فداراکانه را به تصویر بکشد.
👈در این نماهنگ، برای نخستینبار گوشههایی از حجم انبوه طلاهای اهدا شده از سوی زنان ایرانی که چندی پیش در «نمایشگاه طلای ایران همدل» به نمایش در آمده بود، منتشر شده است.
📥 مشاهده در وبسایت
💻 Farsi.khamenei.ir
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پر روئی هم حدی دارد!!!
مردم اخلاق شما
کلید شما
ناکارآمدی شما
گلابی برجام شما
مکانیسم ماشه
وبلاهای که بر سر این ملت آوردید
را هنوز فراموش نکردند
اکنون نوبت به تخریب رسانهای ملی ملت ما شده!!!
توقعتان این است که رسانه آبرویتان را حفظ کند و حرفی نزند که به پر قبای جناب عالی بر بخورد!
واقعا سکوت برایتان بهتر است از زبان گشودن!
زیرا که سخن گفتن ظریف شما را کافیست!
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
آزادی مهدیه اسفندیاری
اگر چه که از سال گذشته و اتفاق طوفان الاقصی تا کنون شاهد پیروزی های چشمگیری در برابر اسراییل کودک کش بوده ایم،
اما امروز از این اتفاق خیلی خوشحال شدم.
مهدیه اسفندیاری هویت اصیل زن مسلمان ایرانی را بالا برد او نشان داد که در هر شغل و لباسی و در هر کجا که باشی، دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم و استکبار یک وظیفه و ارزش، دینی و اعتقادی است و باید سر لوحه زندگی قرار گیرد.
امید وارم به زودی آزادی موقت او به آزادی قطعی او تبدیل شود.
جا دارد از مسیولین کشورکه این امر را پیگری کردند تشکر کنیم.
#طوفانالاقصی
#مهدیه_اسفندیاری
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
#داستانک
☘️ گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.
عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.
☘️ گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند
اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند.
☘️گوزن چون گرفتار شد با خود گفت:
دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند !
☘️چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها ناشکر و گله مندیم، پله ی صعودمان باشد
و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان باشد
#نکته_ناب
ــــــــــــــــ
@tarino
هدایت شده از شِیخ .
جهانِ امروز، در قاب هنریِ حیرتانگیزی، زنان را به سوی خودمحوریِ ظاهری فرا میخواند. گویی معیار برتری زن، در میزان زرق و برق لباس و غلظت رنگهاست؛ فارغ از آنکه ذهن او از ادب تهی و قلبش بیبهره از معنویت باشد.
امروز، ترازوی سنجش زنان، زیبایی پوچ را بر اخلاق و علم میچرباند. زنانِ عالم در این روزگارِ سهمگین، غریب و مظلوم ماندهاند و جهل، جهان را در سیاهیِ غلیظی فرو برده است.
اما خوشا به حال زنانی که...
خوشبختترین زنان، وارثان مذهب علی بن ابی طالب ع هستند؛ آنان که در سیمای حضرت زهرا س، روشنایی حیات و بندگی را یافتهاند.
آنان هم عالِمند و هم زیبایی حقیقی را در اخلاق نیکو و همسرداری شایسته میبینند. مادرانی خارقالعادهاند که فرزندانی ولایتمدار تربیت میکنند.
در نگاه این زنان، جهانِ فانی، کوچک مینماید؛ چرا که دنیای رسالتهایشان وسیع و بیکران است. آنان نه خانهنشینِ صرفاند و نه گریزان از اجتماع؛ بلکه خود را در جامعه مسئول میدانند و در مسیر حق، مجاهدانی فی سبیل الله هستند.
زیرا که باور دارند: یک زن، با رعایت تمام احکام الهی، میتواند به تمام رسالتهایش دست یابد و با نوع حیات خویش، جهانی را منقلب سازد.
الحمدلله که ما فرزندانِ زهراییم و تنها از او مدد میجوییم.
به قلم خودم
#حضرت_زهرا #فاطمیه
روز جمعه را اینطوری برای خودم متفاوت کردم؛
با قرار دادن هر کدام از گیاه زیبا و خار دار «اچینو» در گلدان شیشه ای حس عجیبی داشتم.
نگاهش دل می برد اما خارهایش مانند نیش زنبور در دست فرو می رود.
درست مانند دختران نورس؛
نگاهش دل می برد اما خار دار و زمخت،
و در عین حال پر از مهربانی و عطوفت،
که حکایت از سر سختی و مقاومت و پایداری در برابر دشواریهای زنانگی و عفاف و مادری دارد.
چنانکه در کلام امیر دلهاست«زن مانند گل است»
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
هدایت شده از هم نویسان
«ابردزدان»
آیا تا کنون به این فکر کرده اید که
ابرها در فرایند دزدیده شدن و نابود شدن هستند!
و دور برمان پر است از دزدان ابر!
تا کنون فکر کرده اید که ممکن است خودمان هم یکی از دزدان ابر باشیم!
🔹اینگونه نیست که ابرها فقط می توانند جابجا شوند، بلکه ابرها هم می توانند مانند آدمی شاد باشند ویا قهر کنند، آنها نیاز به رسیدگی و توجه دارند و از آزار آدمیان در رنجند، اما متاسفانه امروزه به دلایل مشهودی شاهد به تحلیل رفتن و نابود شدن ابرها هستیم.
🔹 از نتیجهٔ تحقیقات زیادی که نشان می دهد؛
«ایجاد دمای بالا در زمین بوسیله زندگی ماشینی و مازوت سوزی کارخانه جات، از بین رفتن پوشش گیاهی بدلیل کشاورزی سنتی، بی درایتی در دپوی انبوه زبالههای شهری و تولید گاز متان که موجب فراری ابرها می شوند،و،و،و»
که بگذریم؛
کمتوجهی به ابرها نظیر عدم انجام تزریق
«یدید نقره» به ابر و باروری لایهی اذن، همه اینها موجبات تحلیل رفتن آنها می شود.
-----------------
🔹اما دلیل قهر ابر و ازبین رفتن آنها فقط اینها نیست.
از تاثیر معنویات و عملکرد بشر در ماوراءالطبیه در باروری و یا قهر ابرها نیر نباید غافل شد.
تاثیر تقوی اللهی و ایمان در نزول برکات آسمانی و آبادی شهرها، تکذیب آیات الهی و تبدیل نعمت به نقمت در کتاب خدا وعده داده شده.
در روایت زیادی مشاهده شده که؛
ابرها از تضعیف مومن، وتعظیم فاسق در رنجند، مرگ حیا، بی عفتی درزنان، تربیت فرزندان بی نماز، کشتن بی گناه،کم فروشی، سکوت وتسلیم در برابر گناه و ظلم ظالم موجب فراری ابرها و قطع قطرات باران بر زمین می شود.
🔹از این نکته نیز نباید غافل شد؛
اینکه در کشورهای بی دین بارش فراوان است بدلیل رحمت عامه خداوند است.
آنان که باوری به ادیان الهی ندارند وظیفه وتعهدی هم در قبال انجام اعمال دینی ندارند، لذا تنبیه آنان متوقف می شود به عذاب اخروی،
اما کسی که اعتقاد به معاد دارد و خودش را در جلگهی مومنین می داند باید به باورش عمل کند و عمل او اثر ماوراءالطبیعه دارد.
------------------
🔹یادم میآید در کودکی از پدرم سوال کردم چرا وقتی عذاب می آید همه گرفتار می شوند مگر همه آدمها بدند!
او در پاسخم از زبان امام باقرعلیه السلام برایم گفت؛
«خداوند به حضرت شعیب علیه السلام فرمود:
«من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب می کنم که 40 هزار نفر از آنان گناهکار و 60 هزار نفر از افراد دیندار هستند.»
حضرت شعیب علیه السلام عرض کرد: «خدایا گناهکاران را بخاطر گناه، اما دینداران را چرا عذاب می کنی؟
ندا آمد؛ ای شعیب؛
زیرا آنان نیز با گناهکاران مدارا کرده و در کنار خشم من بر آنها خشم نمی گیرند. (امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند)»
------------------
🔹اما راه چاره چیست و چگونه می توان به قهر ابرها پایان داد و آنها را باز گرداند!
امیر بیان در نهج البلاغه چاره اش را اینطور بیان می فرماید؛
اگر می خواهید سختی ها از شما دور شود،
و تلخی ها به شیرینی تبدیل شود و برکاتِ تقلیل یافته فزون گردد؛
توبه کنید و تقوایی اللهی پیشه کنید، به مسئولیت خود خیانت نکنید و برای به جوش آوردن رحمت الهی تلاش کنید.
از تلاش و کوشش علمی در باروری سازی ابرها و پیشگیری از تحلیل رفتن ابرها نیز نباید غافل شد.
یادمان باشد؛ ابر دزد نباشیم!
قهر ابرها به قهر خدا بسته است.
پی نوشت؛
قرآن کریم، سوره نحل آیه 112 و مومنون آیات74،76.
(کافی/272/2).
(وسائل الشیعه).
تحف الغقول، صفحه 51.
جامع الاخبار، صفحه 129.
تفسیر صافی.
بحارالانوار.
نهج البلاغه، خطبه 143 و198.
پرسمان دانشجوئی.
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم