eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
22 عکس
2 ویدیو
0 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563
مشاهده در ایتا
دانلود
«مادرانه» سلام؛ سلامی از عمق جان به مادری از جنس مهر و صبر. مادرجان؛ نمی دانم که چه واژه‌ای برای بردن نامت می توان بکار برد! آن زمان که یاد خاطره های تلخ و شیرین مانند ابر سیاه بر دلم سایه می افکند و قلبم را در چنگال غم می فشارد و آهم از ژرفای سینه بر می خیزد و آتش وجودم شعله می کشد و دلشورهایم سر ریز می شود و حتی یک نشانه کوچک ندارم و نمی دانم که دلبندم در کجا و در چه حالیست! آیا هنوز دربین ما خاک نشینان است یا همچون شما در گمنامی، سفر به افلاک نموده و در محضرتان شرفیاب است؟! فقط یاد توست که آرامم می کند، یاد صبوریها مبارزات و تحمل رنجها و ناملایماتی که نتوانست از عشق به مولایت بکاهد. از آموزه های مادرنه‌ات؛ درس آزاد زیستن و مایه گذاشتن از جان خود و عزیزانت و استقامت در راه هدف است که ما را پرورید. من یقین دارم که بهترین واژه همان «مادر» است. ما در بیعت با شما ثابت قدم ایستاده‌ایم مادرجان ✍رضایت نشر فقط فوروارد @raqsghalam | Ꮺرقص قلم
🖊 رقص قلمᏪ
https://eitaa.com/hamnevisan/1499
ممنونم از بچه های فعال سامانه جهاد روایت ( کانال هم نویسان)که منت می گذارند و متنها را نشر می دهند و به ما امید و قوت قلب می بخشند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر نقش انسان در هستی، تمایلات نفسانی بود، اینهمه استعداد «عقل، درک، قلب، ایمان، باور» لازم نبود! نیازهای نفس« خوردن، خوابیدن، تمایلات» وسیله‌ی حرکت به سمت هدف اصلی است؛ همان هدفی که این استعدادها برایش آفریده شده. ✍رضایت نشر فقط فوروارد @raqsghalam | Ꮺرقص قلم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه جمله داریم در دعا می فرماد؛ خیرک الینا نازل و شرنا الیک ساعد دقیقا مصداقش را اینجوری دیدم گره ای که خدا براش باز کرده را می چسبونه به شانس! و گرهی که خودش زده را می چسبونه به صلاح خدا! ✍رضایت نشر فقط فوروارد @raqsghalam | Ꮺرقص قلم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"توسل" چند روزی بود وقتی وارد مدرسه می شدم صدای دلنشین که از همسایه‌ی بغل می آمد دلم را می برد، شعاع آفتابی که توی ایوان روی مزائکها افتاده بود و صحن مدرسه که آب پاشی شده بود حال وصف نشدنی به آدم میداد، طوری که می خواستم همونجا بمونم و گوش کنم و همه وجودم از عطر بوی آشی که برای صبحانه آماده کرده بود جانی تازه بگیرد، دوسه روزی که گذشت، یواش یواش فهمیدم که بچه های مدرسه هم با اون صوت احساس خوبی دارند و خیلی دلشون می خواد توی اون فضا قرار بگیرند. با خودم فکری کردم و تصمیم گرفتم تو مدرسه یه روز روضه بگیرم و این حال معنوی را داخل محیط مدرسه ایجاد کنم. اما راستش اونقدر دستم باز نبود و هزینه های سنگین مدرسه رو دستم مونده بود. اهل محل هم چندان وضع مالی خوبی نداشتند که به روضه کمک کنند. احساس می کردم برای خوب شدن حال بچه ها هم لازم هست و شاید بهانه ای باشد تا ارتباط بچه ها با اهل بیت علیهم السلام قوی تر شود. هر طور بود تصمیم خودم را گرفتم و از خدا استمداد طلبیدم.. بالاخره مقداری پول جور شد ولی باز هم نمیشد با این پول نذری تهیه کرد. آخرش باید با بچه ها در میان می گذاشتم. سر صف صبحگاه دانش آموزان را در جریان قرار دادم و پاکت کوچکی به دیوار سالن نصب نمودم و این جمله را بر روی آن نوشتم ( هر حرفی داری اینجا به مادر بگو) بچه ها دلنوشته های خود را درون آن می انداختند. نذری هایشان را می آوردند، روز آخر بود و قرار بود فردای آنروز روضه حضرت زهرا( س) در مدرسه بر پا شود.. یکی از بچه ها که وضع مالی خوبی هم نداشت آمد گفت؛ «آقا می تونیم برا روضه قرض بگیریم.» گفتم؛ از پدر و مادرت اجازه بگیر اگه اجازه دادند اینکارو بکن. بساط روضه پهن شد و صدای دلنواز مداحی در مدرسه کوچک ما پیچید. ایستاده بودم و به بچه ها خوش آمد می گفتم که همون دانش آموز آمد جلو و یک تکه کاغذی شبیه پاکت را به من داد، بازش کردم دیدم مقداری پول نقد است گفتم عزیزم نذرت قبول باشه از پدرت تشکر کن، گفت از بابام نگرفتم گفتم خب از مادرت، گفت از مادرم هم نگرفتم، با تعجب پرسیدم قرض گرفتی؟ گفت نه آقا، این پول توجیبی منه از اونروز که اعلامیه روضه رو دیدم دیگه خوراکی نخریدم و پولمو جمع کردم آقا نذر من قبوله؟ آخه مادرم مریضه... همینطور که نگاهم به کاپشن رنگ و رفته و کفشهای تعمیر شده‌اش بود، تو بغلم گرفتمش و گفتم آره عزیزم حتما قبول میشه... دستش را روی صورتم کشیدم و گفت آقا شما دارید گریه می کنید! بر اساس یک روایت واقعی ✍رضایت نشر فقط فوروارد @raqsghalam | Ꮺرقص قلم
هدایت شده از گامی بسوی پرواز🕊🍃
حرم مولا برایت مشکی به تن کرد! تا قبر خاکیت حکایتِ قربت نکند. وا امّاه یا ام القمر 🖋گامی‌بسوی‌پروازᨳ @sooyeparvaz