eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
39 عکس
4 ویدیو
2 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، کپی با نام نویسنده لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563 متن نوشته های کوتاه @sooyeparvaz
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مرسلون
🔰📄 ابرقدرت 🔻ابرقدرت کشوری است که نه‌ فقط در داخل، بلکه در مقیاس جهانی «بازی‌ساز» است میگه: میام واسه حمله نظامی. میگیم: بیا آماده‌ایم. میگه: مذاکره کنی، حمله نمی‌کنم. میگیم: مذاکره هم می‌کنیم. میگه: سه تا موضوع، فلان جا. میگیم: یکی، اونم مدل خودمون، یه جای دیگه. میگه: مذاکره مستقیم میگیم: این خبرا نیست؛ فعلا غیرمستقیم. میگه: پایگاه دارم توی منطقه. میگیم: منطقه التماس می‌کنه منطقه‌ایش نکنیم. حالا به ابرقدرت سلام کن🖐🇮🇷 🖋نویسنده: تهیه و تولید: خانه نویسندگان بهانش 🔻 سکوی معرفی و نشر تولیدات فاخر فضای مجازی، به ما بپیوندید👇 @Morsalun_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گویند؛ شخصی به خواستگاری رفت وقتی برگشت از او سوال شد، چی شد؟ گفت حله، گفتند چطور! گفت؛ ما می گوئیم دختر شما را می خواهیم وآنها می گویند تو غلط کردی، این حکایت امروز کشور ما است. آمریکا کشور ما را می خواهد و مردم امروز محکم تر از همیشه تو دهنش زدند و گفتند تو غلط کردی. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از معنویت های کاذب
من مدتهاست اینستاگرام ندارم. دلیلش قهر با تکنولوژی نیست، از سر تجربه. چون معتقدم آرام و بی سر و صدا ایمان انسان رو هدف میگیره. با عادی سازی، با تغییر ذائقه، با جابجا کردن حساسیت‌ها با نمایش اجباری تصاویری که نباید دید چیزی رو که دیروز قبح داشت، امروز طبیعی نشون میده و چیزی رو که دیروز ارزش بود، امروز عقب مونده جلوه میده و حیا رو میبره. به همین دلیل توصیه میکنم شما هم حذفش کنید و مهمتر اینکه اجازه ندید بچه‌هاتون هم در این فضا رها بشن. این ذات نظام سرمایه داریه. منفعت و سود، حتی بر فرهنگ و اعتقادات هم اولویت داره.
نمی‌بینی کوتاهه دیوارمون نمی‌بینی گریه شده کارمون ببین راه میرن رو آوارمون خدایا تو هم تیر خوردی مگه؟ من معتقدم شعرها و نوشته‌ها از مهمترین ابزارهایی هستند که دقیقاً می‌توانند وضعیت و حال یک اجتماع را توصیف کنند. از روی نوشته‌ها و شعرها می‌توان عمق فجایع را فهمید! همین چند خط شعر بالا که از بعد از اغتشاش در فضای مجازی زیاد شنیده و خوانده‌ام کافی بود تا بفهمم چطور یک نوجوان یا جوان، با چند ثانیه تصویر و چند بیت شعر، می‌تواند در دل یک روایت احساسی فرو برود؛ روایتی که نه فقط اشک می‌گیرد، بلکه آرام‌آرام اعتقادات را هم در خودش حل می‌کند. فتنه‌ی اخیر دقیقاً همین‌جا ضربه زد. نه فقط با کُشته‌سازی، بلکه با ساختن یک روایت احساسی از کشته‌ها. روایتی که قرار نیست حقیقت را روشن کند؛ بلکه قرار است احساسات و عواطف مردم را تسخیر کند. دشمن صبر کرد. اینترنت وصل شد. فیلم‌ها را یکی‌یکی منتشر کرد. قلب‌ها را آماده کرد. اشک‌ها را گرفت. و بعد، همان اشک‌ها را تبدیل کرد به خشم. نه خشم علیه خودش، بلکه خشم علیه نظام. شاعرها را برانگیخت تا شعر بسازند. نویسنده‌ها نوشتند. مادرها گریه کردند. پدرها مشتشان را محکم‌تر به دیوار کوبیدند. و جوان‌ها… جوان‌ها باور کردند که این خون‌ها گردن نظام است. این همان نقطه‌ای است که ما درست تحلیلش نمی‌کنیم. اینکه چطور یک روایت احساسی می‌تواند فیوز اعتقاد آدمی‌زاد را بپَراند! چطور یک تصویر، یک موسیقی غمگین، یک کپشن کوتاه، می‌تواند ذهن نوجوان ما را از حقیقت دور کند و او را در آغوش یک روایت ساختگی بیندازد. فتنه اخیر، چهره حق را برای اهل حق روشن کرد؛ اما برای برخی، چهره باطل را بزک کرد و حقیقت را وارونه نشان داد. این همان دستاوردی بود که دشمن دنبال می‌کرد. هدف دشمن کشته‌سازی نبود؛ هدف دشمن تسخیر ذهن‌ها و عواطف بعد از کشته‌سازی بود. و امروز، بیش از هر زمان دیگری باید فهمید که جنگ، جنگ روایت‌هاست. جنگی که در آن، یک ویدئو ۳۰ ثانیه‌ای می‌تواند کاری کند که هزار ساعت سخنرانی نتواند. حالا هی منبر بروید و حرف بزنید! ✍ زهرا ابراهیمی https://eitaa.com/roznevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«سفر» جوان قد بلند و سیه چرده پُکی به قلیون زد و دود غلیظی به سمت سقف بیرون فرستاد، و بعد به بغل دستیش تعارف کرد و وبا آهی سردگفت «امروز دیگه تصمیم خودم را گرفتم و بلیطم را کنسل کردم. دوستش مارگونی را گرفت و با تعجب پرسید آخه چرا؟ جوان گفت؛می دونی بهمن؛ همه رشته هام پنبه شد گمانم این بود حد اقل یک ماه دیگه سر و سامون گرفتم و کارم روبراه شده، همیشه فکر می کردم اونجا بهشته، اما با این اوضاع مگه دل و دماغ واسه آدم میمونه،! بازهم باید بیکار و عاس وپاس تو خیابون های شهر روزم را شب کنم.» بهمن ته‌موندهٔ فنجان قهوه را سر کشید و بدون معطلی گفت بهتر نیست بری زن بگیری و مادرت هم به آرزوش برسه،! سینا دستش را از میان موهای سرش بیرون کرد و به سینه‌ی بهمن کوبید و گفت,؛زهرمار الان وقته شوخیه! با این اوضاع؟ بهمن مارگون سیلیکونی قلیون را بین دو لبش گذاشت و گفت نگفتی چرا پشیمون شدی؟ سینا ادامه داد؛ خیلی بد شانسم هرکاری شروع می کنم گره می خوره، انگار همه دنیا بر علیه من دست به دست هم دادند! نامردها قولی که داده بودند برای هر خرابکاری نهصد می زنیم به حساب، همه اش دروغ بود، جریمه‌ای سنگینی بدهکار شدم، همینکه نمردم خدا را شکر، مرا چه به این کارها! به خاطر خوشحال کردن بعضی زدم در و دیوار مغازه مردم را داغون کردم اما مگه این راضیشون می کرد. کتک مفصلی خورده بودم، دیدند جرأت دعوا وآدم کشی ندارم ظرف بنزین را روبدنم خالی کردند، فقط مونده بود با یه کبریت برم رو هوا. اگر همین بچه‌ بسیجی ها نبودند معلوم نبود تا حالا خاکسترم را کجا باد داده بودند! فکرش را که می کنم با خودم می گم «جائیکه جان آدمیزاد براشون ارزش نداره و نظام پول و سرمایه است و به بچه ها هم رحم نمی کنند و اینجوری به دختربچه ها ظلم میشه، حتی قربانی و گوشتشون خورده می شه، دیگه با چه دلخوشی می تونم برم! در ثانی پولم کمه و نمیشه در غربت با این پولها کار جور کرد. اما اینجا نشستم تنگ دل ننم و لا اقل دیگه حرصش نمی دم. بهمن پُکی به قلیون زد و دودش را هوا داد و ادامه داد. یعنی فقط به خاطر قضیه‌ی جزیره از رفتن پشیمون شدی! تو که داشتی خودت را تکه پاره می کردی که زودتر بری؟ سینا رو به بهمن کرد و با تندی گفت تو بودی چکار می کردی؟ بهمن تن صدایش را پائین آورد و گفت؛ داداش من هم وضع چندان روبراهی ندارم. صدای زنگ گوشی حرفش را قطع کرد الو آقا بهمن؛ چی شد؛ تصمیمت را گرفتی؟ بهمن رو به سینا کرد و گفت می بینی داداش حال و روز ما را،! صاحب کارمه میگه یا کارگاه را با دستگاه هاش بخر یا یکی پیدا کنم بفروشمش، من هم که دستم خالیه، سینا نیشخندی زد و وسط حرفش پرید و با تمسخر گفت؛ می خوای داداش من بیام! بهمن که چنین چیزی به فکرش نرسیده بود فورا گفت؛ تو! آره تو، خیلی خوبه! چرا به فکر خودم نرسید! بیا داداش هرچی داری بیار من هم دست به دامن خانواده‌ام بشم کمکی بگیرم بلکه کارگاه از دستم نره، با هم خاکی به سرمون می کنیم دیگه، هرچی که باشه با هم باشیم مشکلات آسون تر میشه، بعد دستش را روی دست بهمن گذاشت و گفت آره داداش، هیچ کجا خبری نیست، بهشت ما سرزمین ایرانه... ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمزم جاری جان گوهر انسانیت در گرو اُنس با قرآن هویدا می‌شود و از هر گزندی مصون می‌ماند؛ این انس پایدار، در تداومی مقدس به نام ختم قرآن تجلّی می‌یابد؛ ختم مستمر قرآن، چراغ‌های باطن را پرفروغ می‌دارد. ایمان، به‌عنوان سیستم‌عامل روح برای کارآمدی، همچون هر سامانه‌ای نیازمند بروزرسانی است تا پیوسته ارتقا یابد؛ اتصال به شبکه‌ی زلال وحی، انسان را در مدار تکامل نگه می‌دارد؛ از این رو، تلاوت روزانه‌ی قرآن، ولو ده آیه، صفحه‌ی وجود را صیقل می‌دهد و از آلایش‌ها مصون می‌دارد. باشد که زمزم آیات، همواره از چشمه‌ی لب‌ها بر قلب جاری گردد، سراسر وجود را آب و جارو کند، تا هم حیات یابیم و هم حیات‌بخش شویم.