eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
39 عکس
4 ویدیو
2 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، کپی با نام نویسنده لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563 متن نوشته های کوتاه @sooyeparvaz
مشاهده در ایتا
دانلود
متن_کامل_اولین_پیام_حضرت_آیت‌الله_سیدمجتبی_حسینی_خامنه‌ای_رهبر_معظّم.pdf
حجم: 98.3K
📩 | متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی ✏️ ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ 📲 @rahbar_enghelab_ir
🖊 رقص قلمᏪ
📩 #جزوه | متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی ✏️ ۱۴
مبارزه و تلاش بر جهاد و انتقام از استکبار و حضور در راهپیمائی روز قدس. و خدمت به یکدیگر از اهم سخنان رهبر معظم انقلاب است ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
🖊 رقص قلمᏪ
📩 #جزوه | متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی ✏️ ۱۴
زمان زمان جهاد است. دیگر نباید ساکت بنشینی با یک کار کوچک هم میتوانی جهاد تبیین کنی.👇 《 اولین پیام امام و قائدمان سید مجتبی خامنه ای.》 را به گوش جهان برسان. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"حبل المتین" این روز ها یکی از پرسشهایی که ذهن هر دغدغه مندی را درگیر خود نموده این است که چه چیزی می تواند جامعه را از تفرقه افکنی دشمن حفظ کند؟ بدون شک پاسخ شما و هر صاحب نظری اتحاد است، اتحاد و همدلی جامعه موجب می شود دشمن نتواند تفرقه افکنی کند. اما این اتحاد چگونه باید شکل بگیرد و متحدبه در اینجا چیست؟ برای حفظ هر جامعه ای از تفرقه، ابتداءً به یک محور نیاز است تا نقش متحدبه را ایفا کند و اذهان افراد جامعه به سمت و سویش هدایت شوند. خدا در قران کریم بندگانش را حول یک محور قرار داده تا از جدائی و تفرقه در امان باشند لذا یک جا به پیامبرش فرموده بگو مزد رسالت من اطاعت شما از خداست(فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُونِ‌) ویک بار فرموده بگو این مزد، دوستی خاندانم است (قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ). در واقع بايد اين دو درخواست يكى باشد يعنى راه خدا همان مودّت قربىٰ باشد. می بینبم که یک بار محور را تقوای اللهی و مرحله دیگر محبت و مودت اهل قربی و ولایت قرار داده چرا که اطاعت و بندگی بدون ولایت پذیری بی مایه است. از پیوستگی ای این دو ستون محکم همدلی نیز ایجاد می شود چرا که میوه مودت فی القربی همدلیست. بدین شکل دژ شکست ناپذیر و جبل المتین محکمی ساخته می شود که امت حول آن جمع می شوند و اتحاد جامعه را رقم می زند. ▪︎شوری/۲۳ ■شعراء/۱۲۶ ■تفسیر نور ▪︎پایگاه جامع قرآن ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
او می‌آید روستایتان! سید مجتبی حسینی را می گویم ▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم! ‌ ▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید! ‌ ▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم. ‌ ▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد. ‌ ▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان. ‌ ▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود. ‌ ▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.» ‌ ▫️مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده. ‌ ▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم. ‌ 👤 راوی: مصطفی فاضلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"تحویل حال" صدای تیک تاک قدمهای ثانیه‌ها که زمان را به جلو می راند حس و حال عجیبی در دلم بر پا کرده بود؛ لحظات نزدیک شدن به تحویل سال و رسیدن وقت اذان مغرب و خدا حافطی با ماه خوب خدا... پرچم در دستم بود و دست دیگرم را به شبکه های ضریح قفل کرده بودم و دل سپرده بودم به نغمه های آل یس که بر گوش جان می نشست اما من هم مانند همه منتطر بودم، منتطر شنیدن شعار سال جدید. یا مقلب القلوب والابصار......حول حالنا الی احسن الحال دلشوره هایم بیشتر شد، لرزش بی اختیار اشک مزاحم بود و مانع از دیدن صحنه‌های زیبا، مردمی که همدیگر را در آغوش می گرفتند همدیگر را می بوسیدند اما سکوتی سنگین از جنس غم فضا را پر کرده بود، همه در انتطار پیامی مهم؛ منتطر صدای دلنشین و آرام بخش رهبر و قائدشان. انتظاری که می توانست برای همیشه بی پاسخ بماند و غمش در خانه‌ی دل تا ابد ماندگار. انتطار اما به سر آمد. خدا را شکر خدا را شکر حق مردم هم همین بود؛ در شب عید به جانها حس شادمانی شوق، استقامت، صلابت و امید را هدیه کرد. پیام رهبر انقلاب خطاب به مردم شهیدپرور ایران اسلامی... 《بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب والابصار... نه گوش جان، بلکه تمام وجودشان بود که با عشق، سخنان رهبر و امام خویش را دریافت می کرد. نگاها در هم خیره شد، اشک شوق دردیده ها لرزید، فریاد از سینه بیرون زد؛ خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از گامی بسوی پرواز🕊🍃
1_25102062768.rar
حجم: 641.4K
دوست داری رزمنده باشی یا علی مدد، توهم یه گوشه‌ی کار را بلند کن. استکیرهای جالب و جذاب قرارگاه خاتم الانبیاء برای کسانیکه مایلند نشر بدهند. ✍ 🖋گامی‌بسوی‌پروازᨳ @sooyeparvaz
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم‌الله الرحمن الرحیم شیشه های خطرناک! تق تق زد به صفحه تلویزیون و گفت: با پول جمهوری اسلامی تلویزیون خریدیم که خانوم بشینن اینترنشنال ببینند؟ زن رو ترش کرد و با اخم گفت: داره توضیح میده اگه موشک زدند، از شیشه ها فاصله بگیریم و کجا پنهون بشیم که خطر نداشته باشه. مرد با تعجب رفت سمتش و گفت: خب زن خوب، این شیشه های خطرناک که اگه بشکنن، مارو می‌کشند. مثل همین شیشه تلویزیون اند که با دیدن برنامه دشمن برامون خطر ایجاد می‌کنند. زن: کدوم خطر! خطر از درونه این نظامه. اونا میخوان مارو نجات بدند. ناگهان صدای مهیبی اومد و تمام شیشه ها خرد شد، شدت موج انفجار سبب شد همه چیز زیر و بشه و با پرتاب هزاران سنگ و خاک اطراف، گویی زلزله آمده... مرد گیج و منگ بسختی بلند شد و تلو تلو خوران به اطراف نگاه کرد، بلند صدا زد: مهسا عزیزم کجائی... صدای ضعیفی از گوشه اتاق شنید و سریع سمتش رفت. وقتی وسایل رو کنار زد و کمک کرد خانمش بیرون بیاد، نشستند در ایوانی که بطور عجیبی پر از گِل شده بود. صدای همهمه مردم از بیرون می‌آمد. آژیر اورژانس شنیده شد. مرد با خنده گفت: پاشو، پاشو که کمک کننده های واقعی از راه رسیدند... زن سرش رو زیر انداخت، به خانه‌ی ویرایش بر اثر موج انفجار نگاه کرد. مرد در رو باز کرد، نیروی آتش نشانی گفت: نترسید یک کیلومتری رو موشک زدند، اینا بخاطر موج انفجاره... زن زیر لب گفت: مرگ بر شیطان بزرگ آمریکا و اسرائیل