eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
39 عکس
4 ویدیو
2 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، کپی با نام نویسنده لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563 متن نوشته های کوتاه @sooyeparvaz
مشاهده در ایتا
دانلود
او می‌آید روستایتان! سید مجتبی حسینی را می گویم ▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم! ‌ ▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید! ‌ ▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم. ‌ ▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد. ‌ ▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان. ‌ ▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود. ‌ ▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.» ‌ ▫️مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده. ‌ ▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم. ‌ 👤 راوی: مصطفی فاضلی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"تحویل حال" صدای تیک تاک قدمهای ثانیه‌ها که زمان را به جلو می راند حس و حال عجیبی در دلم بر پا کرده بود؛ لحظات نزدیک شدن به تحویل سال و رسیدن وقت اذان مغرب و خدا حافطی با ماه خوب خدا... پرچم در دستم بود و دست دیگرم را به شبکه های ضریح قفل کرده بودم و دل سپرده بودم به نغمه های آل یس که بر گوش جان می نشست اما من هم مانند همه منتطر بودم، منتطر شنیدن شعار سال جدید. یا مقلب القلوب والابصار......حول حالنا الی احسن الحال دلشوره هایم بیشتر شد، لرزش بی اختیار اشک مزاحم بود و مانع از دیدن صحنه‌های زیبا، مردمی که همدیگر را در آغوش می گرفتند همدیگر را می بوسیدند اما سکوتی سنگین از جنس غم فضا را پر کرده بود، همه در انتطار پیامی مهم؛ منتطر صدای دلنشین و آرام بخش رهبر و قائدشان. انتظاری که می توانست برای همیشه بی پاسخ بماند و غمش در خانه‌ی دل تا ابد ماندگار. انتطار اما به سر آمد. خدا را شکر خدا را شکر حق مردم هم همین بود؛ در شب عید به جانها حس شادمانی شوق، استقامت، صلابت و امید را هدیه کرد. پیام رهبر انقلاب خطاب به مردم شهیدپرور ایران اسلامی... 《بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب والابصار... نه گوش جان، بلکه تمام وجودشان بود که با عشق، سخنان رهبر و امام خویش را دریافت می کرد. نگاها در هم خیره شد، اشک شوق دردیده ها لرزید، فریاد از سینه بیرون زد؛ خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از گامی بسوی پرواز🕊🍃
1_25102062768.rar
حجم: 641.4K
دوست داری رزمنده باشی یا علی مدد، توهم یه گوشه‌ی کار را بلند کن. استکیرهای جالب و جذاب قرارگاه خاتم الانبیاء برای کسانیکه مایلند نشر بدهند. ✍ 🖋گامی‌بسوی‌پروازᨳ @sooyeparvaz
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم‌الله الرحمن الرحیم شیشه های خطرناک! تق تق زد به صفحه تلویزیون و گفت: با پول جمهوری اسلامی تلویزیون خریدیم که خانوم بشینن اینترنشنال ببینند؟ زن رو ترش کرد و با اخم گفت: داره توضیح میده اگه موشک زدند، از شیشه ها فاصله بگیریم و کجا پنهون بشیم که خطر نداشته باشه. مرد با تعجب رفت سمتش و گفت: خب زن خوب، این شیشه های خطرناک که اگه بشکنن، مارو می‌کشند. مثل همین شیشه تلویزیون اند که با دیدن برنامه دشمن برامون خطر ایجاد می‌کنند. زن: کدوم خطر! خطر از درونه این نظامه. اونا میخوان مارو نجات بدند. ناگهان صدای مهیبی اومد و تمام شیشه ها خرد شد، شدت موج انفجار سبب شد همه چیز زیر و بشه و با پرتاب هزاران سنگ و خاک اطراف، گویی زلزله آمده... مرد گیج و منگ بسختی بلند شد و تلو تلو خوران به اطراف نگاه کرد، بلند صدا زد: مهسا عزیزم کجائی... صدای ضعیفی از گوشه اتاق شنید و سریع سمتش رفت. وقتی وسایل رو کنار زد و کمک کرد خانمش بیرون بیاد، نشستند در ایوانی که بطور عجیبی پر از گِل شده بود. صدای همهمه مردم از بیرون می‌آمد. آژیر اورژانس شنیده شد. مرد با خنده گفت: پاشو، پاشو که کمک کننده های واقعی از راه رسیدند... زن سرش رو زیر انداخت، به خانه‌ی ویرایش بر اثر موج انفجار نگاه کرد. مرد در رو باز کرد، نیروی آتش نشانی گفت: نترسید یک کیلومتری رو موشک زدند، اینا بخاطر موج انفجاره... زن زیر لب گفت: مرگ بر شیطان بزرگ آمریکا و اسرائیل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"های و هوی سکوت" آیا تاکنون دیده اید که سکوت هم زبان دارد و هم توان، آن زمان که دشمن، مزدورِ داخلی را به کار گرفت و مساجد و قرآنها را به آتش کشید بعضی که نفوذ کلامشان قادر بود کوهی را جابجا کند و حرفشان بر سکوتشان اولی بود سکوت را اختیار کردند. عدم موضع درست و انتقاد آمیز در برابر آتش زدن قرآن و مساجد سکوتی بود که از صد سخن بیشتر اثر داشت. و آنزمان که دشمن برای فرماندهان و سرشاخه‌های اصلی نظام نقشه کشید لام تا کام از بعضی صاحبان سخن شنیده نشد، و مرحله‌ی بعدی که دشمن جری تر شد و جان رهبرمان را نشانه رفت؛ در لابلای اشک وآه و سوز دل مردم زمزمه کرد، سکوت نامبارکی که به جای مطالبه‌ی خون و انتقام بر طبل مذاکره کوبید. می گویند ترامپ احمق است من اینرا هرگز باور ندارم او احمق نیست این دشمن جانی به لالبازی این سکوت پرمعنا امید بسته است. آنزمان که او خبر از رایزنی برای مذاکره با ایران می دهد در حالیکه هیچ نشستی صورت نگرفته، او صدای لالبازی این سکوت را می شنود و امیدوار می شود. این امر شواهد تاریخی دارد؛ آنجا که شریح قاضی بر امنیت جانی هانی ابن عروه شهادت داد و آنجا که بر خارجی بودن امام مظلوم ما امام حسین علیه السلام فتوی داد، خبره ها سکوت کردند. کجا بودند دانایان و صاحبان سخن در کوفه و مدینه! آنانکه قادر بودند با یک فتوی، فتوائی را بی اثر کنند، اما زبان سکوت غلبه کرد و امام و رهبر شیعیان عالم مظلومانه شهید شد و خانواده اش اسیر. اما فریاد حق را نتوان خاموش کرد، و اینک از حلقوم مردمی رنج کشیده اما مقاوم و استوار بیرون زد؛ آنان که خانه ها‌یشان و زیر ساختهایشان زیر بمب باران دشمن خراب می شود و فرزنداتشان پای لانچرها بی دست و پا و یا شهید می شود ولی خواهان انتقام اند، انتقامِ دردهای که شاید جای زخمش هرگز التیام نیابد، زخم قران سوخته شده مساجد آتش کشیده شده، و زخم استخوانسوز فقدان رهبری که هرگز سرد نخواهد شد. آری امروز باید در خیابان فریاد زد، شعار در خانه و مسجد به گوش کسی نخواهد رسید. فقط انتقام است که می تواند صدای این سکوت را خفه کند، اگر چه که برای تاوان این خونها نشود مقداری مشخص نمود اما طبق امر رهبر حکیم مان**《تا گرفتن خونبها باید ایستادگی کرد.》‌،** و الا زبانم لال باید منتطر اتفاقات بعدی باشیم. پی نوشت؛ عندلیب، ثارالله، ۱۳۷۶ش، ص۱۲۶. سایت رهبر حکیم. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از مرسلون
🔰📄شما آقای جمهوری اسلامی نیستید 🔻هرسال برای بیست و دو بهمن و دوازده فروردین یا روزهای مناسبتی جمهوری اسلامی می‌نوشتم، آقای جمهوری اسلامی.اما او نمی‌تواند مرد باشد، نمی‌تواند پدر باشد، او یک مادر است، یک مادر زخمی و دردمند اما ایستاده‌است او پارسال سال سختی را پشت‌سر گذاشت، بدنش تازه داشت جای گلوله‌ها و خمپاره‌های جنگ ایران و عراق را ترمیم می‌کرد،او یکی یکی پسران جانباز و شیمیایی‌اش را دفن می‌کرد‌. 🔻او کم کم وصله می‌زد به درد‌هایش که یکباره خرداد پارسال فرماندهانش و دانشمندانش را گرفتند عزیزانی که افتخارش بودند، مدام به کشورهای همسایه و غیر همسایه پز می‌داد که من چه بچه‌هایی دارم، چشم خوردند یکباره رفتند، بچه‌های کوچیک و بزرگش با خون پاک‌شان زمین ایران را آبیاری کردند. 🔻جمهوری اسلامی ،تو یکی یکی داشتی زخم‌هایت را مداوا می‌کردی، عزیزانت را دفن می‌کردی، خسته بودی و رنجور. دوازده روز پر از بغض شدی. دوازده روز جنگیدی‌، غافلگیر شده بودی‌‌‌، یکباره مردی که ادعا می‌کرد کشور مال او هست، پسر نامشروعی که خودش را پادشاه می‌دانست، پادشاهی که پدرش تو را دو دستی تقدیم این و آن می‌کرد، هرکسی از آب و خاک، نفت استفاده می‌کرد به جای محبت به تو، سنگ و شلاق می‌زد به تو... 🔻فراخوان داد، بچه‌هایت را گول زد به دروغ گفت پدر من بزرگ بوده و عزیز مملکت، تو متعجب بودی خواستی از خودت دفاع کنی بگویی همین شماها بودید او را از کشور انداختید بیرون، اما اجازه‌ی حرف به تو ندادند سنگ زدند به تو، مسجد و مدرسه و خانه و بانک آتش زدند، مثل مغول‌ها کتابخانه آتش زدند، بدنت سوخت باید می‌ذاشتی می‌رفتی، باید نفرین‌شان می‌کردی اما تو مادر بودی، مثل شعر قلب مادر ایرج میرزا که پسرک قلب مادرش را درید بدهد به معشوقش سر راه دست پسر خورد به در و کمی خراش برداشت. (دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ آه دست پسرم یافت خراش آخ پای پسرم خورد به سنگ) 🔻تو یکی یکی آن‌ها را در آغوش گرفتی، حرف زدی آرام شدند با تو یک دل شدند آن شروران وطن را که اهل اینجا نبودند را به آن‌ها تاختی.باز خواستی روی زخم‌هایت مرحم بذاری، این زخم‌ها، زخم‌های خودی بود دردش بیشتر بود، وطن فروشانی که آن طرف تو را به کمی پول فروختند، شاهی که بیشتر آنلاین شاه بود و در حد فراخوان هم سواد نداشت از روی چیزهایی می‌خواند که آن حرف‌ها هم یادش داده بودند. بعد زمزمه درست کردند به دشمنان که بیایید مادر من را بزنید. وطن من را تکه تکه کنید. تو باورت نمی‌شد چنین آدم‌هایی بودند. 🔻یکباره بزگترین عزیزت را گرفتند، عزیزی که گنج تو بود، رحمت و عشق تو بود، فکر می‌کردند وقتی او را بگیرند کار تمام است تو تسلیم می‌شوی نمی‌دانست تو مادری، تو سعی میکنی بیشتر از این عزیز پرورش بدهی سعی میکنی تمام تلاش و سعی‌ات بشود انتقام، مادر شاید مهربان باشد اما در وجودش غیرتی هست که هیچ مردی ندارد.خون بچه‌ای که ازش گرفتند می‌شود انتقام. جانش می‌شود غیرت و تمام زندگی‌اش می‌شود کشتن آن‌ها.‌‌ 🔻جمهوری اسلامی تو پارسال سالی پر از امتحان الهی داشتی، وطنم، تمام تنم، مادرم می‌دانم تو میجنگی تا انتقام بگیری.تو یک مادری، خسته و مهربان اما ایستاده تا آخرین روز... 🖋نویسنده: 🔻 سکوی معرفی و نشر تولیدات فاخر فضای مجازی، به ما بپیوندید👇 @Morsalun_ir
دسته پرچم را به زور بازو به سینه چسبانده بودم و دستانم را زیر آستین فرو برده و با آه دهانم ضد یخ می زدم . حواسم شش دانگ شعارهای بود که مثل موشک بر سر دیو های زمانه می فرستاد. لحظه ای عصای زیر دستش نگاهم را دزدید تازه به خودم آمدم، از سر شب تا حالا سر یک پا ایستاده! تا حالا از خودم اینقدر خجالت زده نشده بودم. ✍رضایت نشر فقط فوروارید👇 @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
ملت به ۲دلیل خیابان‌ها را خالی نخواهد کرد 🔰 ویراست و توئیت ==================== 🔻 ما را در ویراستی دنبال کنید 💠 اندیشکده راهبردی سعداء 🆔 @soada_ir