eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
22 عکس
2 ویدیو
0 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563
مشاهده در ایتا
دانلود
پرواز بر بال خاطره‌ها کاش می شد مثل قدیما وقتی زائر از سفر بر می گشت برایش چاووشی می خواندند. مردم دورش جمع می شدند و تو کوچه همه با هم جاووشی هم خوانی می کردند، و اینجوری حاجی را تا دم خونه همراهی کنند. یادش بخیر؛ وقتی وارد حیات خونه می‌شدی بوی خوش اسپند و خاک بارون خورده از دم در حیات که آب پاشی شده بود به مشامت می خورد. چه حال خوبی داشت وقتی که چشمت می افتاد به حوض پر آب که گل‌های شویدی و همیشه بهار در حال رقصیدن روی آب بودند. ساقی در کنار ایوون یک سماور بزرگی گذاشته و نشسته بود و مشغول جائی ریختن توی استکان نعلبکی عروسکی بود، انگار قل‌قل سماورش با آدم حرف می زد. همه با همدیگه وارد منزل حاجی می شدند و تا میوه شیرینی حاجی را نمی خوردند محال بود که به خونه هاشون برند. تالار نبود که ساعتی مشخص کند و فقط دو ساعت در خدمت باشد، بعدش دیگه یا علی مدد، حاجی از کسی توقع کادو هم نداشت، کادوی آدمها به حاجی این بود که هر کدوم کمکی بکنند، مثلا یکی ترشی مجلس را تهیه کند یکی نون بپزد و یکی دوغ درست کند و خلاصه اینکه آشپز محل هم بیاد غذا بپزد، آن هم طی چند روز که حاجی حق ندارد گَرد زیارتش را آب بدهد یعنی باید بنشینه بالای اتاق تو در تو و مردم بیان دیدنش و دستش را ببوسند و او هم کلی از سفر مکه براشون تعریف کند. خلاصه حالشون بود و از هیولای بد قواره چشم و هم چشمی و ابر سیاه آلزایمر و افسردگی هم هیچ خبری هم نبود. فکر می کنی دیگه نمیشود اون طوری زندگی کرد؟ چرا نشود! اگه چه خونه هامون حوض آب ندارد اما میشه دل دریائی داشت. بوی نون تازه نمیاد اما بوی عشق و محبت، خیلی حال خوش تری از بوی نون دارد، اگه خونه آپارتمانه و همسایه ها اجازهٔ قربونی نمی دند! میشه کینه ها را قربونی کرد و بی تفاوتی را سر برید. اگر چه که دیگر نمیشود به راحتی همه را دعوت کرد و چند روز در خونه را باز گذاشت! اما میشود غذای ساده‌ای آماده کرد یا نه اصلا چند تا دونه میوه و شیرینی دم در خونه اونهائیکه نشده دعوتشون کرد به عنوان تبرک فرستاد. خلاصه اینکه میشود حال خوب را ایجاد کرد. نمونه‌اش؛ دوست قدیمی ما، وقتی می خواست برود مکه، دعوتمون کرد راستش ازسالها پیش که همسایمون بودند دیگر ندیده بودمش. وقتی رفتیم بوی آش رشته و پیاز داغ محله را از جا برداشته بود همه خیلی خوشحال بودند دیدارها تازه شد و همه خاطرات بچگی زنده شد. حالا اگه دیگر نتواند میهمانی بدهد همینکه دلها بهم نزدیک شده ثوابش را برده. نمونه‌ های زیادی هست که نشون میدهد این فرهنگ برخواسته از عرق مذهبی ماست و یک ارزش هست که نباید با خرج و مخارج اضافی از بین برود! هم تحقیقات نشون داده و هم تجربه، که هر چقدر زندگیِ ساده تری داشته باشیم رنگ و بوی محبت بیشتر در آن خونه موج می زند. خلاصه اینکه نباید سخت بگیریم با یک محبت خیلی ساده میشود دلها را بهم نزدیک کرد. @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
«جادهٔ سخت و پر پیج و خم» تاریخ تکرار می شود؛ یادتان می آید همان روزهایی که نوکرهای حلقه در گوش شیطان تا بین شهر یورش برده بودند، سردار قادسیه آمده بود تا سه روزه کار را تمام کند! اما نمی دانست که پنچه در پنجه مردانی انداخته است که خیبری اند و پیشوایی چون علی بن ابی طالب دارند آن علی که زرهش پشت نداشت، شیر مردانی که بینشان جوان‌های کم سن و سال و به تعبیر امام خمینی ره «پا برهنه ها» آمده بودند میدان، همانان که عشقشان خمینی بود و سلاحشان الله اکبر و آرزویشان شهادت. آن روز نه قدرت موشکی بود نه تولید تانک و سلاحهای دفاعی، و حتی چکمه برای رزمندگان هم نبود، اما آنچه بود اخلاص بود، توکل بود و عشق علی بن ابی طالب، حرفشان یکی بودند و دستشان در دست هم. اما امروز کمی متفاوت است، می‌بینیم که؛ به قول شهید سلیمانی: «موشکهای حزب‌الله خواب از چشم دشمن ربوده و تبدیل به مهمترین نگرانی رژیم صهیونیستی شده،» طوری که از ترسش به سوراخ خزیده است . نه فقط ترسشان از قدرت موشکی باشد بلکه آنان از قدرت نظامی که آمیخته با ایمان و ایستادگی و شجاعتِ مردانی که در کلاس غدیر و مکتب ولایت پرورش یافته اند، ترس و واهمه دارند. امروز اگر سرداران را از ما می گیرند؛ عشق علی را از دلها نتوانند بگیرند. توان علمی و نیروئی اللهی که بر قلبها و بر مغزهاست هرگز نتوانند بگیرند. مقاومت قدرت یافته و دیگر از بین رفتنی نیست. اما باید بدانیم که کار بزرگ هزینه اش هم زیاد است. راه قله دشوار است مرد میدان می خواهد و اتحاد و همبستگی، وبه قول رهبر عزیزمان: « اینها حوادث طبیعی در راه رسیدن به قله است». هزینه ها موجب شکست نیست، برای اوج گرفتن است. امروز ما مصداق این آیه‌ایم؛ فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرۡبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ فَشُدُّواْ ٱلۡوَثَاقَ.... فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ، سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ،»(محمد/۴-۶) تمام شدت و نیروی خود را بر کفار فرود آورید. شهادت مردان خدا چیزی از شما را کم نمی کند، این هزینه ها شکست نیست بلکه پیروزی شما در آن است. «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» کمر را باید محکم بست، خرمشهرها در پیش روی ماست. @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آیا جنگ بد است؛! داشتم به بازتاب و عواقب جنگ فکر می کردم جنگ جنگ است؛ ترس دارد، تلفات دارد، هزینه دارد، سختی دارد، اما خوبی هائی هم دارد که موقع جنگ دیده می شوند. اینجا بود که تمرکزم رفت به سمت تجربه های قبلی، مثلا جنگ مثل طوفان می ماند وقتی باد شدت می‌گیرد درختان به حرکت در می آیند میوه های کال اول می ریزند میوه های تو زرد اندکی بعد و میوه های کرم دار هم تک تک می ریزند، یکی از خوبی‌های جنگ هم همین است که آدمها غربال می شوند. در جرقه‌ٔ آن؛ آفت زده ها، ترسوها، مزد بگیران پشت نقاب ومواجب بگیران دیده می شود. و مهمتر؛ تکانه های جنگ دلهای خفته را بیدار می کند. @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«عجایب خلقتی دیدم در این خاک» چند روزی هست که رفتارش خیلی عجیب و غریب شده! باورم نمیشه که این همون آدمه! هر وقت می دیدنش گله گزاریش شروع می شد؛ طوری حرف می زد که انگار نه انگار او یک ایرانیه و باهم هموطنیم! همیشه داشت به نظام و سپاه و غیره گیر می داد، اسم غزه که می آمد می گفت: «چرا ما باید جور اونها را بکشیم و چرا هزینه های ما می رود برا غزه! » و چه چه! و خلاصه حرف زیاد داشت. خیلی تلاش می کردم ولی هیچ وقت نتونستم قانعش کنم که داری اشتباه می کنی! مدتی بود ندیده بودمش، چند روز پیش از سر کار که برگشتم توی کوچه دیدمش، اومد نزدیک سرش را از شیشه ماشین داخل کرد و گفت برا داداشم خیلی دعا کن. پرسیدم چی شده ؟ گفت هیچی دعا کن. بعدش فوری گفت اتفاق بدی برا پسر عموم افتاده، پرسیدم خدای نکرده تصادفی چیزی شده؟ گفت نه بدتر! گفتم رفته تو کما؟ گفت کاشکی اینجوری بود! تعجب کردم چون اصلا گریه و زاری نمی کرد! با خودم می گفتم «آخه ممکنه چی شده باشه! اصلا چرا باید برا داداشش دعا کنم.!» خلاصه هر سعی کردم نتونستم این معادله را بفهمم! تا اینکه دیروز از مسجد که اومدم بیرون، دم در مسجد داشت با حاج آقا صحبت می کرد، صحبت هاش صد درجه تغییر کرده بود؛ «حاج آقا اصلا نمیشه باور کرد که اینجوری داره پیش می‌ره! همش می گفتم باید از ایران برم، ایران کشور ضعیفیه و نمیشه اینجا خوب زندگی کرد، اما الان به قدرتش پی بردم و فهمیدم که هم امنیت داره و هم قدرت. حاج آقا ممنونم که به داد ما رسیدی. داداشم داشت از دستمون می رفت.» داشتم شاخ در می آوردم مخصوصا وقتی که شنیدم گفت؛ « رهبر ما واقعا نظیر نداره خیلی باشهامته.» ایستادم تا رفت و رفتم پیش حاج آقا و پرسیدم داداشش چی شده؟ اینقدر به همه می گه دعا کنید! گفت داداش چیزی نشده به حمدالله حفظ شد. ولی پسرعموش با موساد همکاری داشته و توی کار ریز پرنده ها دست داشته و دستگیر شده، داداشش هم با او رفاقت داشته و گاهی می رفته پیشش. خدا راشکر باندشون دستگیر شد و داداشش هم این رفاقتش دیگه تموم شد. ✍ نشر فقط فوروارد، @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از هم نویسان
✍مریم رضایت «شهر دیدنی ها» از کودکی شنیده بودم که از قدیم الایام گفته اند خوب است که آدم چشم بصیرت داشته باشد! اما من از کودکی فکر می کردم که همه ما می‌بینیم، پس این چشم بصیرت چیست! بزرگتر که شدم دانستم؛ استعاره‌ای است که به توانایی درک باطنی و درک عمیق و آگاهانه به مسائل اشاره دارد، در مقابل حس ظاهری که با چشم فیزیکی انجام می‌شود و به نگاه ژرف هم چشم بصیرت می گویند.  من اینگونه فهمیده ام از این استعاره؛ که بعضی نادیدنی ها را باید دید. مثلا در بحبوحهٔ شروع جنگ که التهابش از همه زمانهای جنگ بیشتر است، و در دل مردم کم و بیش ایجاد تشویش شده است، انتخاب جایگزین برای تک تک سرداران شهید به دست صهیون و شروع وعده صادق۳ یک اتفاق خارق العاده است که باید آنرابا چشم بصیرت دید. ویا موشک هایپر سونیک ( باسرعت مافوق صوت)و بالستیک، فتح، کروز و غیره، تولید کشوری است که نان گندم او هم از کشورهای دیگر وارد می شد دیدنی است. در خاطرات دفاع مقدس، از زبان راوی جنگ شنیده بودم که در اعزام های اول به جبهه هنوز چکمه برا رزمندگان نداشتیم و حتی لباس رزم برای همه رزمندگان به سختی فراهم می شد. اما امروز ✓ناوشکن اطلاعاتی - سیگنالی «زاگرس» ✓شهر جدید موشکی ✓پهپاد حدید ۱۱۰ (دالاهو) ✓راکت‌های هوشمند ✓ماهواره مخابراتی «فخر ۱»  ✓و پیشرفته ترینهای تسلیحات نظامی، و هسته‌ای، زرادخانه های پیشرفته، چیزهاییست که باید آنرا با چشم حقیقت بین دید، علاوه بر آن به طور خیلی خلاصه و جزئی ✓توان علمی و پیشرفت علم پزشکی ، ✓رتبه اول شتاب علمی در جهان ، ✓پیشرفت در زمینه امنیت شبکه مجازی، ✓سرعت پیشرفت علم در ایران ۱۱ برابر دنیا ✓۲۱هزار عضو هیات علمی زن در دانشگاهها، ✓دستاوردهای چشمگیر در عرصهٔ تولید، و،و،و از همان دیدنی هایست که زاویه نگاه جدید می طلبد. چشم حقیقت بینمان می بیند که که این توفیقات زیر سایه‌ٔ تفضلات حضرت ولی عصر عج و رهنمودهای پدرانهٔ رهبری مقتدر و همت بلند ملت شهید پرور بدست آمده. از خاطرمان نرود که در همه این مدت آمریکا و اسراییل و هم پیمانانش، لحظه‌ای از دشمنی با ملت ما دریغ نکردند. با همه وجود باید دید و درک کرد که؛ «ما می توانیم» @raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از هم نویسان
سوار تاکسی شدم . آهسته سلام کردم .راننده با لبخندی کمرنگ جواب داد. پرسید تازه چه خبر؟ دو سه ساعته وقت نکردم گوشیمو چک کنم. نابود نشده هنوز؟ گفتم کی؟ اسرائیل؟گفت آره خدا لعنتشون کنه. هار شدن. زن و بچه می کشن. زورشون به مردم بیگناه رسیده. گفتم خبر خاصی که درز نمیکنه سانسور شدیده ولی معلومه بد زدیم صدای زوزه شون بلند شده. خندیدو گفت تا پیش از حمله ی اسرائیل به ایران به خاطر مشکلات زیادی که داشتم هر روز آرزوی مرگ می کردم. اصلا امید به زندگی نداشتم . فقط روز و شب می کردم و شب و روز. همش احساس پوچی می کردم. اما الان نه، یه امید به زندگی تو وجودم جوونه زده. حالم یه جورایی خوبه. همش منتظر اون اتفاق خوبه ام. با تعجب نگاهش کردم و گفتم حاجی ما رو گرفتی؟ وسط جنگیم هاااا! گفت نه جوون تو عمرت به جنگ هشت ساله قد نمیده ما خیلی خوب جنگیدیم خون دادیم ، خون دل ها خوردیم ، اما آخرش با صلح اجباری همه ی خستگی و زخم های جسمی و روحی موند به تنمون. مجبورمون کردن بشینیم با گرگ های درنده پیمان صلح امضا کنیم. راننده مکثی کرد، درخشش اشک در چشمانش را دیدم شاید هم درخشش نور همان امید در دلش بود. گفت این بار انتقام مظلومیت خودمون و همه ی مردم جهان رو ازشون می گیریم. نمیذاریم بزنن و در برن. دوران بزن در رو گذشته ، ما انتقام همون صدام گور به گور شده رو هم از اینا می گیریم. از حرفای راننده ، بوی غیرت و وطن دوستی به مشامم می رسید . به هم نگاه کردیم ، لبخند زدیم ، زیر لب گفتم ان شاالله. ✍🏻بارقه ی امید https://eitaa.com/hamnevisan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«ضرب شست کاری» ✍مریم رضایت امروز دشمن صهیون به این نتیجه رسیده است که کارش روبه پایان است. موج حملات پی درپی وعده صادق۳ دشمن را به بیچارگی انداخت. انهدام چندین پهباد در آسمان قم. انهدام پهباد آمریکایی در دهلوران. انهدام ۵ پهباد پیشرفته در لرستان. رهگیری هوشمندانه پدافند هوایی در آسمان اصفهان، تهران،قم و دیگر شهرهای کشورمان در طی این چند روز که ضربه های مهلکی به رژیم صهیون وارد آورد نشان دهنده قدرت دفاعی کشور است. هم چنین؛ زدن فرودگاه تلاویو مورد هدف قرار دادن مرکز اطلاعات جاسوسی موساد و مراکز مهم و زیر ساخت های بسیاری که در این چند روز، با شلیک موشک های پیشرفته هایپرسونیک، قاره پیما، بالستیک، کروز و غیره، در قلب حیفا و تلاویو، ضرب شستی به رژیم کودک کش اسراییل نشان داد تا اینکه اربابش آمریکا در فکر رایزنی بر آمد که بهانه ای برای نشست ژنو مهیا کند تا بتواند نفسی تازه کند. او نمی داند این ملت شهید پرورند نه از او و نه از پارس سگ هارش اسرائیل ترسی ندارند، با جان و خون دل از این کشور دفاع کرده و تا آزادی قدس مقاومت خواهند کرد. ملت ما نه جنگ تحمیلی و نه صلح تحمیلی را نخواهد پذیرفت. 🆔 @howzavian_isfahan