🖊 رقص قلمᏪ
شاید بعضی از شما اسم نیل دونالد والش براتون آشنا باشه. کتاب هاش به اسم هایی مثل دوستی با خدا، گفتگو با خدا و ... در ایران ترجمه و منتشر شده. حدود 300 هزار نسخه از ترجمه کتاب هاش به فارسی توزیع شده. وقتی بدونین یه تیراژ معمولی کتاب حدود هزار الی هزار و پانصد نسخه است، اهمیت 300 هزار نسخه رو متوجه خواهید شد. این تصویر هم که گویاست. والش نفر سمت چپی با لایتمن نفر سمت راستی (از مروجین مشهور کابالا و عرفان اومانیستی یهودی) ، همونی که کت مشکی پوشیده
نیل دونالد والش، یکی از رهبران یکی از مهمترین جنبش های فعال با عقاید انحرافی هست به اسم تفکر نوین است. هر کدوم از افراد این جنبش یه ماموریتی دارن. والش می گه ماموریت من اینه که تصور مردم نسبت به خدا رو تغییر بدم: My purpose is to change the world's mind about God . حالا بعضیا برای این که با خدا گفتگو کنند، وقتی کتاب رو نخوندن اولش تصور می کنند این هم یه چیزی در راستای همون دعاهای ائمه است. با یه اسم فریبنده جذب می شن و بعد که کتاب رو می خونن واقعا نگاهشون با نگاه درستی که اهل بیت علیهم السلام گفتن، خیلی زیر پوستی و نرم تغییر می کنه.
اما برای نمونه 5 مورد از مهمترین اشکالاتی که به والش وارد هست:
1. انکار بهشت و جهنم و معاد: این ویژگی همه اعضای جنبش تفکر نوین هست.
2. تعریف خدا و نسبت دادن حرف هایی به خدا که این ویژگی ها و سخنان حتی شایسته یک فرد عادی هم نیست ، چه رسد به خدا
3. اعتقاد به تناسخ: همه اعضای جنبش تفکر نوین، به تناسخ اعتقاد دارند. یعنی معتقدند معادی وجود نداره. ما بعد از مرگ، در قالب یه جسم جدید به این دنیا بر می گردیم و این چرخه ادامه داره.
4. نفی مفهوم گناه: این ها معتقدند کلا هیچ مفهومی به اسم گناه وجود نداره.
5. نفی نبوت و امامت: اعتقادی به واسطه های فیض الهی مثل انبیای الهی و ائمه علیهم السلام ندارند. وقتی آثار این ها رو می خونین، به شما القا می کنند که خدا در خود توست. تو فقط بگو چی می خوای؟ این ها خدا رو شبیه یه غول جادو به تصویر می کشن که مانند برده ای در خدمت شماست و اگه حرف شما رو گوش نکرد، حقت رو ازش بگیر و به چالشش بکش.
بستر کلی افکار این ها هم مسیحیته و دلیل گسترش کتاب هاشون، اینه که این جور ادعاها برای خیلی از مردم جذابه
#تفکر_نوین
🖊 رقص قلمᏪ
شاید بعضی از شما اسم نیل دونالد والش براتون آشنا باشه. کتاب هاش به اسم هایی مثل دوستی با خدا، گفتگو
❌دزدان با شرافت
اینها هم یه جور دزد هستند البته نه از جنس دزدهای معمولی بلکه از دزدهای خیلی مهارت دیده و کاربلد،
البته از دیوار خونه کسی بالا نمی رونداما اگر دیوار افکار آدم کوتاه باشه به راحتی وارد محدوده ذهنی آدم می شوند! مخصوصا وقتی بدانند که در پس آن دیوار جنس گرانبهاست.
یاد این ضرب المثل قدیمی افتادم که میگه؛
«چو زر گردید اندر خانه بسیار / گهی دزد از در آید گه ز دیوار»
اینجور مطالب به ما یاد میده که خیلی بیشتر مواظب عقاید و باورهامون باشیم که از دستبرد اینجور سارقین محفوظ بماند...
برای محکم کردن دیوار ذهنی و سالم ماندن افکار از دستبرد چنین سارقان خوش خط و خال؛ خیلی وقت زیادی نمیگیره.
وصل شدن به معارف اهل بیت علیهم السلام؛
مثل قرائت روزی یک صفحه از قرآن و مطالعه تفسیر آن و گوش کردن به فرمایشات ولایت فقیه و مطالعه خاطرات شهدا و سفارشهائکه در وصیت نامه هاشون و خاطراتشون هست، گزینه های خوبی هستند برای بالا بردن دیوار ذهنی.
خلاصه امروزه سارقین تحصیل کرده و متشخص با رنگ لعاب قشنگ دینی و حق به جانبی فراوانند.
#عرفان_اومانیستی_یهودی
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
از روز هشتم ربیع الاول مجالس اهل بیت علیهم السلام رنگ دیگری به خود می گیرد و
مجالس تولد و شادی شور بیشتری دارد.
آنچه مهم است که از نظر دور نماند کم رنگ شدن معارف ائمه اطهار علیهم السلام در این مجالس است.
یاد داشت کوتاه چشم اندازی است به فرمایشات مقام معظم رهبری در چگونگی بر پایی مجالس این گونه مجالس و محافل.
✍هیئت یک واحد اجتماعی است، یک مجموعهی اجتماعی است که بر محور مودّت اهلبیت شکل میگیرد؛ محور این اجتماع کوچک یا بزرگ، مودّت اهلبیت (علیهم السّلام) و هدایت به سمت اهداف اهلبیت است؛ هیئت را اصحاب ائمّه تشکیل دادند و آنها شروع کردند؛
✓بعد از حادثهی کربلا اهل بیت علیهم السلام دُور هم جمع میشدند. امام صادق (علیه السّلام) از راوی سؤال میکنند: تَجلِسونَ وَ تُحَدِّثون؟ مینشینید دُور هم، صحبت میکنید، حرف میزنید؟ یعنی مسائل ما را مطرح میکنید؟ او جواب میدهد که بله، این کار را میکنیم؛ یعنی همین مجموعهی هیئات.
بعد حضرت میفرمایند: اِنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها؛ من دوست میدارم این مجالس را. مسئلهی ما را زنده نگه دارید.
✓ هیئت نشان محبت به آئمه اطهار است ملت ایران به برکت اسلام در کشتی امن محبت اهل بیت و اسلام قرار دارد، این بصیرت باید حفظ شود تا پیروزی مطلق باید ادامه یابد.
✓مسئله دیگر مبارزه و مجاهدت است! زندگی ائمه اطهار همه اش مبارزه است، زندگی بر خورد بسیار عمیق و شدید و موثر با آن دستگاه جابر و جابر است.
عالمی که نشسته درسش را می دهد کسی اورا نمی کشد داعی برای کشتن او وجود ندارد هرکس مبارزه کند دشمن به دنبال اوست.
✓یکی از کارهای دیگر ائمّه (علیهمالسّلام) اقامهی احکام الهی بوده است. سعی در اقامهی احکام الهی؛ چه در زمانی که حکومت دستشان بود، چه آن زمانی که از حکومت و از قدرت برکنار بودند. تلاششان مصروف بود برای اینکه بتوانند احکامالهی را در جامعه محقّق کنند.
✓حفظ معارف اسلامی
مجموعه ها باید خود را منتسب به اهل بیت علیهم السلام بدانند.
سعی دشمنان و طواغیت این بوده که معارف اسلامی را نابود یا تحریف کنند،
زنده نگه داشتن معارف حقهی اسلام، حفظ معارف و اصول و مبانی اسلامی یکی از رشته هایی است که ائمه برای آن تلاش و ایستادگی کردند.
بر گرفته سایت معظم له
https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1467
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
#دلنوشته
«میلاد نور»
سلام ای عشق، سلام ای مولود پاک، ای دریای بی کران هدایت و کوبندهی ضلالت و گمراهی.
ای پیام آور شریعت و ای طلیعهی احیای ارزشهای فرو رفته در منجلاب گمراهی و ای بنیانگذار انقلاب نور،
تو آمدی و نور معرفت را بر کام تشنهی جهان ریختی و خندهی دختران بر لب گور را به روزگار ارزانی داشتی.
قدمت به روی چشم ای نوید رحمت بی منتهای اللهی.
یکصد هزار پانصد سال می گذرد از نور افشانیت بر عرصه زمانه ای که حتی به مادر خود هم رحم نمی کرد.
ای اسوهی تمام زیبائیها؛
انقلاب تمدن سازت در باورها نشسته و در حال پیروزی در گستره جهان است.
اگرچه دنیا پر است از نامردمانی که در ظلمت طاغوت بر سر بشر سایهای سیاه انداخته اند،
و طاغوتیان زمان پرنده حقیقت را در چنگال خونخوار خود می فشارند تا اورا از بین ببرند،
اما در این میدان؛ دل مظلومان و عاشقان که تشنهی مهربانی و رحمت بی منتهای توست، بر عطر دل آرای حقیقت و عدالت تشنه تر شده است.
آری دنیا در انتظار است منتظر ظهور نور، منتظر آمدن فرزندت، تا با نوید آزادی از راه برسد و سرتاسر جهان را با حکمت های ناب رسالتت و از انوار زیبای توحید،عدالت، و اخلاق نبوی پرکند.
دعا کن برای ظهور ای محبوب خدا و ای حقیقت ناشناخته؛ یا رسول الله...
#رحمت_للعالمین
#یک_هزاروپانصدمین_سال_تولد_پیامبر
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
⊱╮
شدهام مثل رحیم دارالمجانین!
میشناسی اش؟
همان قصه دارالمجانین معروف آقای جمال زاده.
رحیم یکی از افرادی است که در این قصه کارش به دارالمجانین یا تیمارستان میکشد
دلیل جالبی هم دارد
ترس از اعداد! رحیم آنقدر با اعداد سرو کله زده بود تا به جنون اعداد مبتلا شده بود مثلا از عدد دو آنقدر میترسید که به بستر میفتاد.
راستش را بخواهید چند وقتی است که من هم از اعداد میترسم
به نظرم وضعم از رحیم وخیمتر است او از دو میترسید
من از ۳۴، ۵۶، ۷۱، ۶۵ و امروز از ۴۲ و شاید فردا
این ها تعداد فلسطینی هایی هستند که هرروز شهید میشوند
برای طلب عادی ترین حق هر انسان
به خاطر آب و غذا
این اعداد کمکم دارند مرا بیمار میکنند. چگونه باید به شنیدن این اعداد عادت کرد؛ بدتر اینکه اینها عدد نیستند، انسانند.
هر روز این اعداد تغییر میکنند، بیشتر میشوند و من فقط میشنوم و میبینم و همین و همین
آن شهیدی که سهمش از اخبار دنیا یک عدد است مثلا نوزدهمین شهید امروز که بود؟
پدر، همسر
چند نفر در انتظار رسیدن او بودند اصلا کسی از خانواده اش زنده بود؟
آری این اعداد مرا مجنون کرده اند...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه
آموزگار
دلم آشوب بود بین خوف و رجا!
روز اول مدرسه بود،
آرزویم این بود که معلم پسرم خیلی خوب باشد.
سرویس مدرسه ایستاد و پسرم با ذوق و شوق وارد حیاط شد،
و شروع کرد در گوشم وراجی کردن.
لابلای شیطنتها و بالا و پائین پریدن های کودکانه اش به من فهماند که به او خوش گذشته است.
از من خواست فردا به مدرسه بیایم و معلم جدید و محبوبش را ببینم.
زنگ به صدا در آمد و صفهای منظم بچه ها به نوبت وارد کلاسها شدند.
کنار نیمکت پسرم بی صبرانه ایستادم تا معلمش بیاید و او را ببینم.
زن جوان با صدای تاق تاق قدمها مثل شلیک گلوله و لباسی که تو آب رفته بود و موهایی که انگار آفتاب خورده رنگش پریده و از مغنعه بیرون افتاده بود وارد کلاس شد.
یکمرتبه به زمین میخکوب شدم!
نام فرزندم را پرسید و برگهای نقاشی پسرم که روز قبل برنده شده بود را به من داد،
یک لحظه نگاهم را از روی نقاشی برداشتم و معطوف خانم معلم کردم،
حقیقتا نتونستم بفهم پسرم بهتر رنگ آمیزی کرده یا او بر روی پوست صورتش!!!
***************
این روزها با هزار دلهره و دغدغه فرزندانمان را به مدرسه می فرستم نه تنها برای درس خواندن بلکه برای رشد و تربیت،
هر رفتاری که از بزرگترها و بویژه معلم در ذهنشان نقش ببندد، یک نقشهی راه می شود.
اما آنچه نگران کننده است حضور نامناسب و دور از شئون اسلامی بعضی معلمان بر سر کلاس درس است که قطعا در ارتباط اولیه با دانش آموز تاثیر فراوانی در تربیت بچه ها دارد.
تحقیقات آماری نشان می دهد معلمان با رفتار خود میتوانند فضایی سازنده یا
مخل برای یادگیری و رشد و تربیت دانش آموزان ایجاد کنند وبر تعاملات فردی و تنظیم هیجانات آنان اثرگذار باشند.
پوشش و آرایش معلم در مدرسه هر گونه که باشد یک رفتار مثبت به حساب میاید،
بچه ها از روز اول تمام ریاکشنها و رفتار معلم را الگوی خود قرار می دهند.
این رفتار ها تا آخر عمر از ذهن دانش آموز پاک نخواهد شد و یک خط مشئ غلط را به دانش آموز القا خواهد کرد.
جا دارد مسئولین آموزش و پرورش و آموزشگاهای سطح شهر مجدّانه نسبت به این امر توجه نموده و با قانونگذاری در رابطه با نگه داشتن حد و مرزهای عفاف و حجاب و رعایت حدود شرعی آموزشیاران بر سر کلاس درس، به این امر رسیدگی کنند تا این مسئله در اذهان پاک نو نهالان پاک انقلاب موجب باورهای غلط نشود و با بی حرمتی به حدود الهی و مقدسات آلوده و(مشوّش)نشود.
🔹با عرض معذرت از معلمان خوب کشورم.
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
«بوی ورزقان»
مدتی بود که خیلی خسته بودم، خسته از نامردی ها، خسته از دنیای به رحم،
تصمیم گرفتم کمتر به سراغ گوشی مبایلم بروم،
انگار این وسیلهی کوچک مزاحم و اسرار آمیز تقصیری دارد!
از دیدن خبرها دلهره داشتم.
یک روز « که ای کاش آن روز هرگز نبود» عصرش باید برای خرید آخر هفته به فروشگاه می رفتم.
علی از ماشین پیاده شد اما نمی دونم این دوستش فرهاد چطوری جلوی راهش سبز شد! حالا دیگه مگه می شد این دو تا را از هم جدا کرد!
مشغول صحبت شدند از نگاهش که روی گوشی انداخت وحالت تعجبی که داشت، دانستم که اتفاق مهمی افتاده!
چند دقیقه بعد علی کنار پیادهرو روی زمین نشست، سرش را در بغل گرفت و مثل مادر بچه مرده شروع کرد بلند بلند گریه کردن.
مطمئن شدم که موضوع مرگ و زندگی است.
فکرم هزار جا رفت!
نکند مادرم!!
نکند برادرم محمد!!!
محمد لبنان بود،
تقریبا مطمین شدم که محمد شهید شده اما هنوز باورم نبود و با خود می گفتم آیا شهادت به قد و قوارهٔ ما می آید!
من آنروز اصلا سر گوشیام نرفته بودم،
دلم آشوب شد.
در دلم زمزمه کردم خدایا نه،
دیگر طاقتش را ندارم...
با استرس گوشی لعنتی را برداشتم، نتم را فعال کردم،
اولین پیامی که دیدم؛
عکس سید بود با زیر نویس؛
«بوی ورزقان می آید،
آقا سید؛ هارداسان »
جای خودم میخکوب شدم، زبانم به کامم چسبید،
باز هم هارداسان!!
چقدر شنیدن این کلمه غمگین است!
بعد از ۳۰ اردیبهشت هنوز سایهای سیاه غم از دلمان بیرون نرفته!
وقتی به تصویر بعدی نگاهم افتاد دود و آتش عظیمی که شعله هایش تا آسمان میرسید نگاهم را بر صفحهای گوشی دوخت.
انگار دستی بی رحم گلویم را گرفته محکم میفشرد، داشتم خفه می شدم! اشکهایم بی اختیار سرازیر شد.
پیام بعد را دیدم باورم نمی شد؛
صد تُن مواد منفجره!
انگار می خواهند دنیائی را نابود کنند!
آری او یک تن نبود، او یک دنیا بود یک ملت بود یک ایدوئولوژی و یک مکتب بود که برای کشتنش اینهمه هزینه لازم داشت!
تازه دانستم؛ برای شهید شدن باید آنقدر بزرگ باشی که دشمنت حتی برای کشتنت هم به درد سر بیافتد!
اما او نمرده،
او در درون جانها زنده است، هر قلب عاشقی یک نصرالله است.
این ارث را از خاندانش برده است،
از عمه مظلومهاش که فرمود؛
مارا کشتید اما بدانید هرگز نتوانید نور ما را خاموش کنید.
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊