خوارزمی نقل میکنه که از سلمان نقل شده:
مردم که با عمر بن خطاب بیعت کردن،
ما با امام حسن، امام حسین، محمد حَنَفیه، مقداد، محمد بن ابوبکر و عمار در خانه یِ مولاعلی بودیم.
امام حسن خطاب به مولاعلی فرمود:
سلیمان نبی از خدا مُلکی (پادشاهی) خواست که هیچکسی بعد از خودش شایستاش نباشه و خدا تقاضاش رو بهش عطا کرد...
آیا شما هم بر اونچه که سلیمان بر اون حکومت داشت، قدرت دارید؟
مولاعلی در پاسخ فرمود:
به خدایی که دانه رو شکافت (یعنی خلقت رو آغاز کرد)
و مخلوقات رو آفرید، قسم!
اگر چه سلیمان از خدا مُلک و پادشاهی رو تقاضا کرد
و خدا هم بهش مرحمت کرد
اما پدرت بر مُلکی مالکیت پیدا کرد که
بعد از جدت پیامبر، هیچکسی نه قبل از او
و نه بعد از او، اونو مالک نشد و نمیشه!
امام حسن فرمود:
ما میخوایم بعضی از کراماتی که خدا به شما عنایت کرده رو بهمون نشون بدید...
مولا#علی موافقت کرد.
وضویی گرفت و دو رکعت نماز خوند و دعایی کرد که کسی نفهمید اون دعا چیه...
بعدش با دستش، به سمت چپ اشاره کرد.
ناگهان ابری ظاهر شد و بالایِ خونه یِ مولا توقف کرد و ابرِ دیگه ای هم در کنارش قرار داشت.
بچه ها دقت کنیم این کرامت با این عمق که میخونیم، بازم قطره ای از دریایِ وجودِ مولاست!
در این مقام، عقل ها حائر میشه...
راشِدون
خوارزمی نقل میکنه که از سلمان نقل شده: مردم که با عمر بن خطاب بیعت کردن، ما با امام حسن، امام حسین،
.
سلمان میگه:
مولاعلی یه نجوا و دعایی کرد که ما نفهمیدیم به چه گویشی بود.
(این چندمین جاییه که مولاعلی دعاهایی رو نجوا میکنه که کسی اون کلمات رو متوجه نمیشه...
یه جا هم در جنگ صفین یکی از سربازانِ مولاعلی اومد خدمتِ مولا و عرض کرد:
آقاجان برادرم در سپاهِ مقابل هست! میترسم عاقبت به شر بشه...
یه لطفی کن و یه دعایی براش کن که بیاد سمتِ شما!
مولا مضمونا فرمود:
«تقدیرِ برادرت اینه که در همون سپاه بمونه.»
اما اون سرباز زرنگ بود و کلی به مولاعلی اصرار کرد که تو یه کاری کن.
مولاعلی از مَرکَب پیاده شد و دو رکعت نماز خوند و دعایی نجوا کرد که کسی متوجهش نشد.
اون سرباز دید که برادرش از سپاهِ معاویه داره میاد و وقتی رسید توبه کرد و به سپاهِ مولاعلی پیوست...
#علی جان!
دیگران شاید تصور کنن تو از خدا خواستی تقدیرشو عوض کنه،
اما مولا!
ما که دیگه میدونیم تو خودت تقدیرها رو می نویسی قربونت برم!
انا انزلناه فی لیله القدر...
تویی که مقدراتِ همه مونو میدونی
و امروز تقدیرِ همه مون
به دستِ با کفایتِ پسرت حضرت حجت قلم میخوره
و سُکانِ این عالَم و اموراتش در بینِ دستانِ قدرتِ شماست.)
راشِدون
خوارزمی نقل میکنه که از سلمان نقل شده: مردم که با عمر بن خطاب بیعت کردن، ما با امام حسن، امام حسین،
.
مولاعلی به ابر دستور داد که به پایین فرود بیاد...
(دیگه میدونیم که امامِ معصوم، امامِ تمامِ کائناته، زنده و غیرِ زنده!)
ابر در حالِ فرود میگفت:
شهادت میدم خدایی جز الله نیست
و محمد رسول اوست
و تو خلیفه و وصیِ پیامبر خدا هستی!
هر کسی بهت شک کنه حتما هلاک میشه
و هر کسی بهت تَمَسُّک پیدا کنه،
به راهِ نجات و رستگاری وارد میشه...
ابر مثلِ فرش پهنِ زمین شد
و ما به دستورِ مولاعلی به رویِ اون ابر نشستیم.
سلمان میگه
همه مون نشستیم
و بعد مولاعلی به اون ابرِ دیگه اشاره کرد
و او هم مثلِ ابرِ قبلی حرف زد
و مولا تنهایی بر اون ابر نشست.
مولا دستور داد که ابرها به سمتِ چپ حرکت کنن
و باد اون دو ابر رو به حرکت درآورد.
سلمان میگه نگاهم به مولاعلی افتاد!
علی بر مَسنَدی قرار داشت
و نور از چهره مبارک میدرخشید!
به طوری که چشم، تحملِ دیدنش رو نداشت...
امام حسن به پدرش فرمود:
از سلیمان به خاطرِ انگشترش اطاعت میکردن،
از شما با چی اطاعت میکنن؟
مولاعلی فرمود:
من چشمِ خدا در زمین
و زبانِ گویای او در بینِ مخلوقاتش هستم!
من اون نورِ خدایی ام که هیچوقت خاموش نمیشه!
من اون درب هستم که خدا از واسطه یِ اون،
به سایر مخلوقات نعمت میده
و من حجتِ خدا در بینِ بندگانش هستم...
(جنابِ سلیمان نبی با انگشتر به جن و مخلوقات فرمان میداد.)
مولاعلی فرمود:
میخواید انگشترِ سلیمان رو بهتون نشون بدم؟
گفتن: بله...
مولا دستش رو به سمتِ گَریبانش برد و انگشتر از جنسِ طلا که نگینش از یاقوت سرخ بود و رویِ انگشتر حَک شده بود
محمد و علی!
به ما نشون داد.
جمع متحیر موند...
مولا بهشون فرمود:
از چی تعجب زده شدید؟
از کسی مثلِ من عجیب نیست...
(البته علی که مثل نداره)
من امروز بهتون چیزی نشون میدم
که هیچوقت ندیدید!
.
سلمان میگه
مَلَکی رسید خدمتِ مولا و اذن حرف زدن خواست...
مولاعلی فرمود:
اگه میخوای حرف بزن و اگه میخوای من بهت بگم که چی میخوای بپرسی ازم ؛)
مَلَک عرض کرد: شما بفرمایید :)
آقا فرمود: میخوای به دیدنِ خضر بری؟ :)
ملک عرض کرد: بله :)
مولاعلی بهش اجازه داد...
سلمان به مولا عرض کرد:
اون ملک به زیارتِ خضر نرفت مگه اینکه ازتون اجازه گرفت...
مولاعلی فرمود:
سلمان!
به اون کسی که آسمون رو بدون ستون افراشته کرد،
اگه هر کسی اراده کنه به اندازه ی یک نَفَس
از مکانی که در اون هست جا به جا بشه،
این کار رو نمیکنه مگه اینکه من بهش اجازه بدم
و حال و وضع پسرم مجتبی هم اینطور میشه
و بعد از او حسین و نُه نفر از فرزندانِ حسین
که نهمینِ اون ها حضرت قائم هست
اینطور میشن!
( یعنی همین الان همتون نفس میکشید به اذن و اجازه یِ حضرت حجت هست!
امام معصوم اینه جایگاهش...)
سلمان میگه صالحِ نبی رو در اونجا دیدن.
تا مولاعلی رو دید گریه کرد
گفتیم چرا گریه میکنی؟
پاسخ داد:
مولاعلی هر روز صبح که از کنارم عبور میکنه کنارم میشینه و وقتی که بهش نگاه میکنم قُوَّت و قدرتم بیشتر میشه و الان ده روزه که ندیدمش و این اتفاق مُضطَرِبَم کرده...
الله الله
واردِ باغی شدیم که در اون تختی بود و کسی رویِ اون تخت دراز کشیده بود.
مولاعلی اون انگشتر رو به دستِ اون شخصِ خوابیده گذاشت.
سلیمانِ نبی بود.
سلیمان یهو از جاش بلند شد و ایستاد و عرض کرد:
سلام بر تو امیر المومنین!
و ای وصیِ پیامبر خدا!
به خدا قسم تو صدیقِ اکبر و فاروقِ اعظم هستی!
واقعا هر کسی بهت تمسک پیدا کرد رستگار شد و هر کسی ازت تخلف کرد نا امید و زیانکار شد!
در ادامه سلیمان نبی به مولاعلی عرض کرد:
امیرالمومنین!
من به حُرمَتِ شما بود که از خدا تقاضایی کردم و خدا این مُلک (پادشاهی) رو بهم عَطا کرد...
دیوانه راهیِ در و دیوار میشود :)
در تاریخ نقل شده که
یه روز "مُفَضَّل بن عُمَر" از یارانِ نزدیکِ امامِ صادق
در مسجدِ نبوی حاضر بود.
ناگهان دید که شخصی به نامِ "اِبنِ اَبَی العوجا" با همراهانش،
از خودشون کلماتِ کفرآمیزی صادر میکنن!
مفضل قاطی کرد و بلند شد
و اونا رو به رگبار بست!
ابن ابَی العوجا به مفضل گفت:
ای مرد!
اگه تو از اصحابِ جعفر بن محمد
(امام صادق) هستی آگاه باش!
که رَوَشِ او تویِ برخورد با مخالفانش
مثلِ تو نیست!
"او اهلِ جَدَل و پَرخاش نیست!
او هیچ وقت حرفاش رو به فحش و جسارت آلوده نمیکنه!
باهاش حرف میزنیم و با کمالِ صبر و بردباری به حرفایِ ما گوش میده!
طوری که فکر میکنیم قانعش کردیم!
ولی بعد از شنیدن حرفای ما،
یکی بعد از دیگری جوابِ حرفایِ ما رو میده!
اگه از اصحابِ او هستی مثلِ او حرف بزن!"
مثلِ امام صادق...
راشِدون
رفقا ! شبایِ جمعه برا ارباب بترکونین.. کم نذارین.. برایِ رفقا و نزدیکان و دوستان تون مداحی یا شعر بف
رفقا
شب جمعه است و
دل ما در هوای یار و
التماس دعا..
احتمالا دیدین که
این روزا حدیثی از امام صادق دست به دست میشه و بهش استناد میکنن که در اون حدیث امر فرموده که
به ناصبی یعنی دشمن مولاعلی
کمک نکنین، تحویلش نگیرید و امثالهم!