eitaa logo
راشِدون
187 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
در تاریخ نقل شده که یه روز "مُفَضَّل بن عُمَر" از یارانِ نزدیکِ امامِ صادق در مسجدِ نبوی حاضر بود. ناگهان دید که شخصی به نامِ "اِبنِ اَبَی‌ العوجا" با همراهانش، از خودشون کلماتِ کفرآمیزی صادر میکنن! مفضل قاطی کرد و بلند شد و اونا رو به رگبار بست! ابن ابَی العوجا به مفضل گفت: ای مرد! اگه تو از اصحابِ جعفر بن محمد (امام صادق) هستی آگاه باش! که رَوَشِ او تویِ برخورد با مخالفانش مثلِ تو نیست! "او اهلِ جَدَل و پَرخاش نیست! او هیچ وقت حرفاش رو به فحش و جسارت آلوده نمیکنه! باهاش حرف میزنیم و با کمالِ صبر و بردباری به حرفایِ ما گوش میده! طوری که فکر میکنیم قانعش کردیم! ولی بعد از شنیدن حرفای ما، یکی بعد از دیگری جوابِ حرفایِ ما رو میده! اگه از اصحابِ او هستی مثلِ او حرف بزن!" مثلِ امام صادق...
میخوام یه قضیه ای از شیخ شهاب الدین بگم ولی بذار قبلش یه چیزی بگم.
احتمالا دیدین که این روزا حدیثی از امام صادق دست به دست میشه و بهش استناد میکنن که در اون حدیث امر فرموده که به ناصبی یعنی دشمن مولاعلی کمک نکنین، تحویلش نگیرید و امثالهم!
رفقا ! حدیث، کتابِ قصه نیست! حدیث یک علمه که باید بررسی بشه که از کجا اومده؟ کی نقل کرده؟ ننه بابای راوی کیا هستن؟ اساتیدش کیا بودن؟ کدوم شهر بوده؟ مذهب و مسلکِ مردمِ اونجا چی بوده؟ رفقایِ راوی کیا بودن؟ زن و بچه ش کیا بودن؟ اهلِ نشست و برخواست با درباریان بوده یا نه و و و! همینطوری میای میگی و میری بنده‌ی خدا؟ :) اگه تو یه حدیث داری، من ۵۰۰ تا حدیث میارم که اهل بیت به دشمن کمک کرده و پناهش داده و کارش رو راه انداخته و غذا بهش داده و سیرش کرده! :) اینقدر ساده نباشیم! دقیقا در روزی که همه باید توجه مون به فلسطین باشه هی چپ و راست میگه امام صادق فرمود به ناصبی نباید کمک کنیم!
معاویه به بچه های شام، گوسفند میداده و شب می اومده گوسفند رو از آغُل میدزدید صبح به بچه ها میگفت علی گوسفندتون رو دزدیده!! دقیقا در ایامی که یه عده بلندگویِ این حدیث شدن، یه چندتا آدم در فلسطین هم برایِ اولین بار فیلم منتشر میکنن که شهیدشون رو تقدیم به عمر بن خطاب میکنن! بابا تابلوتر از این که میخوان تفرقه بندازن؟ دوباره میخوای گول بخوری؟ یه بار معاویه ملت رو گول زد بسه دیگه حالِ خودت بهم نخورد از این سناریویِ تکراری؟!
و اما درباره‌ی شیخ شهاب الدینِ مرعشیِ نجفی: فقیه، مجتهد، کتاب شناس و کتابدارِ بزرگِ اسلام که کتابخونه یِ مشهورشو همتون یا دیدید یا دربارش شنیدید، میگه در ایامی که در قم سکونت داشتم، مشکلاتِ شدیدی بر من واقع شد و در تنگنایِ سختی قرار گرفتم. من در حرم گِلایه و شِکوه کردم خدمتِ خانم جان و عرض کردم من از نجف اومدم و مهمانِ شما در قم هستم و شما عمه یِ ما هستید. نظرِ لطفی به ما کنین. با همون حالم به منزل برگشتم و با گریه خوابم برد و در خواب دیدم که در میزنن و رفتم دمِ در که به من گفتن سَیَّده با شما کار دارن... گفتم سیده کیه؟ گفتن عمه یِ شما حضرت معصومه سلام الله علیها شما رو به حضور طلبیده و منم به حرم مشرف شدم. وارد حرم که شدم دیدم همه خادمینِ حرم، زن هستن و هیچ مردی نیست و چند پیرزن ایوانِ طلا رو جارو میزدن که از بانوانِ علوی بودن و مقنعه هایِ سبزی داشتن که بهم گفتن صبر کنین عمه یِ ما تشریف میارن. کمی بعد حضرت معصومه سلام الله علیها تشریف فرما شدن و رفتم جلو و دستِ او رو بوسیدم... بهم فرمود سید شهاب! چرا گلایه میکنی؟ در فلان سال فلان گرفتاریِ شما رو ما رفع کردیم، فلان مشکلِ فرزندت رو ما حل کردیم و... دیدم مشکلاتم رو همش او با نظرِ لطفش حل کرده و از حالِ مجاورش غافل نیست! در همین حین، یک بانویِ جلیله یِ دیگه وارد شد که از اصن حال و هوایِ حرم عوض شد! عمه یِ ما حضرت معصومه سلام الله علیها بهم فرمود شما همین جا بمون! عمه جان جلو رفتن و دستِ اون زن رو بوسید و اون زن، پیشانیِ عمه یِ ما رو بوسید و او رو در آغوش گرفت... منم هر چی زور زدم برم جلوتر نتونستم! شنیدم که عمه یِ ما به اون خانم عرض کرد: مادر! اینجا علم پیدا شد که اون بانو، حضرت صدیقه سلام الله علیهاست. در ادامه حضرت معصومه سلام الله علیها عرض کرد: فلان شخص این حاجت رو ازم داشت دیگری فلان خواسته رو ازم داشته و... متوجه شدم که عمه یِ من حاجاتی رو که مردم از او میخوان به حضرت صدیقه سلام الله علیها عرضه میکنن. بعدم عمه یِ من حاجتم رو به حضرت صدیقه سلام الله علیها عرضه داشت و دیدم که مادرم به من از دور یه نگاهی همراه با تَبَسُم داشت که آرامش وجودم رو گرفت... از خواب بیدار شدم. وضو گرفتم و لباس پوشیدم و عازمِ حرمِ شدم و در اونجا گریستم و بابتِ گلایه کردنم معذرت خواهی کردم که ظرفیتم کمه! سید شهاب الدین ۳ بار حضرت مادر و ۳ بار حضرت معصومه سلام الله علیها رو در خواب زیارت کرده و میگه حضرت معصومه سلام الله علیها دقیقا به لحاظِ ظاهری مثلِ مادرم حضرت صدیقه سلام الله علیها بود!
راشِدون
من؟ دلتنگ و محتاجِ این گوشه‌ی حرمتون... سیدتی یا حضرت معصومه...💔
. تویی در دیدہ‌ام چون نور و محرومم ز دیدارت نمی‌دانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری؟... صائب تبریزی
گفتم دوره‌ی دبیرستان فکرشو میکردی یه روز اتاق عمل بیمارستانو بدن دست ما دو تا؟ :) و چه چیزهای عجیب و غیرقابل پیش‌بینی دیگه‌ای که در آینده در انتظارمونه..🍁 + وقتی جمعه با هم شیفتیم و من مسئولِ شیفتم.. (مسئول شیفت میشه جانشین رئیس اتاق عمل)