-بدبختانه ما نجنگیدیم!
+ چرا بدبختانه؟
-چون عواقبش را داریم میکشیم بیاینکه
مزهی قهرمانی یا شکست شرافتمندانه را چشیده باشیم :)
❞سووشون
راشِدون
چجوری میشه اعتماد همکاراتو جلب کنی و موثر باشی؟
با اخلاق.
یعنی چی اخلاق؟
یعنی پشت سر کسی حرف نزنی.
یعنی کسی رو قضاوت نکنی.
یعنی جایی که نیاز دارن، بخاطر خدا هواشونو داشته باشی بدون اینکه دنبال منفعت خاصی باشی.
یعنی غرغرو نباشی و دائما چشمت نکات منفی رو نبینه. مثبت اندیش باشی :)
یعنی هرجا که فکر میکنی کاری روی زمینه، منتظر این نباشی که بهت بگن. دلسوزانه و بخاطر خدا بری انجامش بدی.
یعنی کارتو درست انجام بدی و بار روی دوش بقیه رو با بی مسئولیتی و بی نظمی، زیاد نکنی.
یعنی خوش رو باشی و اهل گفتگو.
یعنی حساسیتهای بیخودی نداشته باشی و روی مسائل و اشتباهات کوچیک، چشم ببندی، ازشون بگذری و به روی خودت نیاری.
یعنی متواضع باشی.
یعنی صادق باشی.
و ...
اینجوری بعد از یه مدت میبینی اونقدر بهت اعتماد میکنن، که میان پیشت و از رازهایی میگن که شاید به هیچکس دیگه نگفتن. میان پیشت و ازت راهنمایی میگیرن. میان پیشت و باهات درددل میکنن.
آدمِ امنِ بقیه بودن، کار سختی نیست.
فقط باید یه کم بیشتر به جزییات نگاه و صورت و رفتار و گفتارمون توجه کنیم.
نیاز نیست آدما همیشه از نیازشون حرف بزنن.
تو میتونی نیازشونو زودتر از اینکه خودشون به زبون بیارن، متوجه بشی وهواشونو داشته باشی.
آدما خلوص رو متوجه میشن.
میفهمن کی باهاشون صادقه.
حس میکنن محبت رو.
آدما همشون ذات الهی دارن.
فقط گاهی کدر شده به گرد و غبار این روزا.
مهربون باشیم با همدیگه.
صحبت کنیم با همدیگه.
+ من از این چیزایی که گفتم، توی اتاق عمل زیاد خاطره دارم الحمدلله و بابتش خداروشاکرم که لیاقت میده با بندههای مظلوم و تنهاش همنشین و همصحبت باشیم..
یه بار یکی از همکارای بیهوشیم که مجرده و ۱۹ سال ازم بزرگتره، یه شب خونه بودم که بهم زنگ زد تا دربارهی یه رازی صحبت کنه و فهمیدم که بیقراره و به همدلی نیاز داره و یکی که بهش بگه غصه نخور، خدا هست..
نمیدونم چیشد که منو اینقدر نزدیک به خودش حس کرد که بیاد از همچین موضوع مهمی برام بگه، اما اونجا بیشتر فهمیدم که آدما چقدر نیاز دارن به احساس صداقت، به خلوص، به همدلی، به محبت، به کسی که مطمئنشون کنه به حضور خدا..
#طرحنوشت
یه لحظاتی اینقَدَر خاطره و حال خوب داخلش جریان داره
که در واقعی بودن اون لحظات شک میکنی..
حس میکنی توی این دنیا نیستی :)
همش برمیگردی به همه چیز دوباره نگاه میکنی ببینی واقعیه؟
با دستات لمس میکنی..
با چشمات دقیقتر میبینی..
با گوشهات دقیقتر میشنوی..
میخوای باور کنی که این لحظه رو خدا توی همین دنیا داده بهت.
اون لحظات حس میکنی به خدا نزدیکتری چون پر از حالِ خوب و آرامشی..
همین.
#یادگاری
من اینجا می میرم، بین صدای گلوله ها و موشک ها و جنگنده ها و بمب های خوشه ای. اسرائیل من را می کشد. بدون اینکه گلوله ای به من بخورد. بدون اینکه بمبی روی سقف خانۀ ما بیفتد. من اینجا می میرم. بدون اینکه خانۀ ما ویران بشود. بدون اینکه بمانم زیر آوار و تکه تکه هایم از زیر خاک بیرون بیاید. دشمن بی صدا مرا میکشد.
من با خون ریزی بعد از زایمان می میرم
و آیا کسی در دنیا می فهمید که اسرائیل چه بلایی بر سر ما آورده است؟
یعنی من را جزء آمار کشته های جنگ به حساب می آورند؟
❞ کتاب «آخرین روز جنگ»
+چه افرادی که بخاطر کمبود امکانات شهید شدهاند، میشوند، خواهند شد و ناشناس میمانند...
#فلسطین
سلام.
خدمتتون عارضم که
از فردا تا پایان سال،
تنها ۱۰۰ روز باقی مانده است :)
فرصت خوبیه برای یه چالش صد روزه
برای اتمام کارهای نیمهتمام
یا شروع کارهای در ذهن و روی کاغذ مانده.
برنامهریزی کن و ازش استفاده کن
یجوری که تهش راضی باشی از این صد روز پایانی و شروع خوبی باشه برای ورودت به سال جدید.
مثل دوندههایی که برای شروع ماراتن، دورخیز میکنن :)
همین.
+ تصویر میتونه مرتبط باشه :)
اگه دست روی دست بذاری،
همین صد روزتم ازت میگیرنو
تو میمونی و یه دنیا کار ناقصو
یه سال جدید دیگه :)
+ دستکش سفید تحویل بدید،
خالخال قرمز تحویل بگیرید :)
#برنامه
#طرحنوشت