روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽
#جنگ_رمضان
🔻 «مادران همیشه در صحنهاند»
بلندگو قطع و وصل میشد و صدای امام جماعت اصلا شنیده نمیشد. گریهی دختربچه هم شده بود قوز بالا قوز. یکریز گریه میکرد ودستهایش را دراز کرده بود سمت مادر که بغلش کند. تا آخر نماز مغرب هم یک لحظه آرام نگرفت. نمازگزارها که مشغول تسبیح حضرت زهرا شدند، صدای خانمی از یکی دو صف عقبتر با لحن بدی شنیده شد: «اصلا نفمیدیم چی چی خوندیم. شما که بچهی کوچیک دارین مجبورین بیاین مسجد، نماز بقیهی مردمَم خراب کنین؟ »
قبل از شروع نماز عشاء، مادر ِبچه تلفن همراهش را از کیف درآورد و فیلمی را روی گوشی پِلی کرد و گذاشت روی زمین. دخترک مشغول تماشا شد و تا آخر نماز، جیکَش درنیامد. نماز که تمام شد برای خروج از در ورودی زنان، همه توی صف بودند. مادر بچه هم توی صف بود. بچه را توی بغلش جابهجا کرد و با صدایی کمی بلندتر از حدمعمول، به نیت شنیدن همه گفت: «من شوهرم ماموریته. شبا نمیتونم تو تجمعا شرکت کنم. فقط عصرا میتونم بیام مسجد.» صدایش را کمی پایین آورد و با ناراحتی گفت: «ترسیدم جنگ تموم شه و من هیچ نقشی تو جنگ نداشته باشم.»
✍️ #هاجر_تابعبردبار
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
https://farsnews.ir/ravadar/1773473266999999273
#جنگ_رمضان
🎥 ۲جوان موبایلفروشی که پای پدافند شهید شدند
🔹گفتند: هر جفتمان غسل شهادت کردیم، زندگی بعد از آقا معنی ندارد.
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره هشتم.pdf
حجم:
2.5M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره هشتم
۲۴/اسفند/۱۴٠۴
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
هدایت شده از پردیس سینمایی تارخ
💢 رویداد: سووَشون
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸روایتگری:
● خانواده محترم شهید مسعود بهمننژاد
● حجتالاسلام امیرحسین عباسی
● شعرخوانی: دکتر محمد مرادی
🎙گفتگو:
● سیدعبدالغفار حسینی
خادم موکب عزیزم حسین (ع)
📆 زمان:
دوشنبه ۲۵ اسفند ماه
⏰ ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰
📍مکان: پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 پردیس سینمایی تارخ
💠 دفتر روایت حوزه هنری فارس
💠 باشگاه امید
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
روادار-شماره نهم.pdf
حجم:
2.5M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره نهم
۲۵/اسفند/۱۴٠۴
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره دهم.pdf
حجم:
2.5M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره دهم
۲۶/اسفند/۱۴٠۴
~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
💠دفتر روایت حوزه هنری فارس برگزار میکند:
نخستین جشنواره روایـــتنویـــسی «مــــاهتاب»
در سه بخش تخصصی، مردمی، ویژه.
🔖موضوعات
رمضان شیرین من: بهترین خاطرات از ماه رمضان
زندگی قرآنی: مواجهه با قرآن در زندگی روزمره
تحول: تحولات روحیمعنوی پایدار
📌بخش ویژه:
روایت با محوریت شهید رمضان (رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای)
🗓مهلت ارسال آثار:
٢٠ فروردین
🏆جوایز:
بخش تخصصی:
رتبه اول: ۱٠میلیون تومان جایزه نقدی
رتبه دوم: ۸میلیون تومان جایزه نقدی
رتبه سوم: ۶میلیون تومان جایزه نقدی
بخش مردمی:
رتبه اول: ۶میلیون تومان جایزه نقدی
رتبه دوم: ۵میلیون تومان جایزه نقدی
رتبه سوم: ۴میلیون تومان جایزه نقدی
بخش ویژه:
۶میلیون تومان جایزه نقدی
🔰مقررات و مشخصات اثر:
🔸تعداد کلمات:
بخش تخصصی: ۱۱٠٠ الی ۳٠٠٠کلمه
بخش مردمی: حداقل ۳٠٠ کلمه
🔹هر شرکتکننده میتواند یک اثر ارسال کند.
🔸هر شخص فقط اجازه شرکت در یکی از بخشهای مردمی یا تخصصی را دارد.
🔹روایتهای ارسالی نباید پیش از این در سایر جشنوارهها حائز رتبه و یا در کتاب و نشریه منتشر شده باشد.
🔹ذکر اطلاعات شامل: نام، نام خانوادگی، شماره تماس، آدرس محل سکونت در فایل ارسالی الزامی است.
🔸دبیرخانه جشنواره درصورت صلاحدید، آثار منتخب را با نام صاحب اثر چاپ خواهد کرد.
🔹آثار ارسالی باید در قالب فایل ورد و فونت ۱۴Bnazanin باشد.
🔸ذکر عنوان بخش تخصصی، مردمی یا ویژه در ابتدای فایل الزامی است.
🔺نحوه ارسال آثار:
ارسال اثر در پیامرسان بله و ایتا به شماره و شناسه:
٠۹۱۷۵۶۱۴۸۲٠
@festival_maahtab
🌐کانال اطلاعرسانی
https://ble.ir/festivalmaahtab
هدایت شده از پردیس سینمایی تارخ
💢 رویداد: سووَشون
عصرهای روایتِ خونِ جوانانِ وطن
🔸روایتگری:
● خانواده محترم شهید یعقوب خادمی
● حجتالاسلام امیرحسین عباسی
● شعرخوانی: آقای سجاد حیدری
🎙گفتگو:
● سیدعبدالغفار حسینی
خادم موکب عزیزم حسین (ع)
📆 زمان: چهارشنبه ۲۷ اسفند ماه
⏰ ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰
📍مکان: پردیس سینمایی امین تارخ، تماشاخانه سرو
💠 پردیس سینمایی تارخ
💠 دفتر روایت حوزه هنری فارس
💠 باشگاه امید
#پردیس_سینمایی_تارخ
@Tarokh_cineplex
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽
#جنگ_رمضان
🔻 «دراگانوف»
میگویند حافظهی آدم در کودکی دوبار پاک میشود، سه سالگی و هشت سالگی. نه اینکه پاک بشود، اطلاعاتش از خانه مستاجری میرود به جایگاه بلندمدت. دو سال از جنگ گذشته بود که متولد شدم. تا قطعنامه، از جنگ، فقط نبودنهای بابا و چند تا تصویر تلویزیون یادم هست.
مامان برایم گفته که زمان جنگ، خانمهای پاسدار و بسیجی میآمدند توی مساجد و طرز کار با اسلحه را به زنها آموزش میدادند.
خودم اواخر دههی هفتاد نوجوانی دبیرستانی بودم که دوره آمادگی دفاعی را توی بسیج گذراندم. آن وقتها ذوق و هیجانم میچربید اما همان موقع هم معتقد بودم زن انقلابی باید همه فن حریف باشد و کار با اسلحه را بداند. از بچگی یاد گرفته بودیم که شیعه تا لحظهی شهادت، برای هدف و آرمانش میجنگد، هیچ فرقی هم بین زن و مردش نیست.
در راستای فعالیت و بیکار ننشستن در شرایط جنگی، دست پسرم را گرفتم و رفتم مسجد. راضی شده بود به جای تجمع و کاروان خودرویی که نمیتوانستیم برویم، سری به مسجد بزنیم. جلوی در توی پیادهرو، میزی گذاشته بودند برای پذیرایی افطار از عابران با آهنگی حماسی. توی حیاط یکی از خانمهای مسوول را دیدم و پرسیدم چرا مثل همیشه توی پارک روبرو موکب نمیزنید؟ ظاهرا روحانی مسجد نظرش این بوده که ممکن است مشکل امنیتی پیش بیاید. جوانها توی گشت بسیج هستند و تعدادمان کم است.
پیشنهاد کردم شما موکب را راه بندازید، ما خانمها خودمان میآییم. قرار شد صحبت کند و خبر بدهد.
کفشهایم را گذاشتم توی جاکفشی و در ورودی را هل دادم. مسجد مثل همیشه شلوغ بود، با این تفاوت که آقایی جلوی صف خانمها ایستاده بود و آموزش کار با اسلحه میداد. سه چهار نفر ایستاده بودند و خانمی هم اسلحه روی شانه، از نوک مگسک به دشمن فرضی روی دیوار، نگاه میکرد. دشمنی که اگر این شبها مردم بیخیال بیرون آمدن بشوند، واقعی خواهد شد.
حرفهای مامان، دوره یک ماههی خودم و حالا هم دخترهای جوان؛ خدا را شکر کردم که انقلاب هنوز آدمهای خودش را دارد.
نماز خواندیم، شعار دادیم و برگشتیم خانه.
موکب دو سه روز بعد راه افتاد و چند نفر از جوانها و نوجوانها آمدند پای کار. خانمها هم توی مسجد، سرگرم آماده کردن افطاریهای ساده شده بودند.
✍️ #طیبه_روستا
🌐https://eitaa.com/r5roosta
http://ble.ir/join/CKxjW3NNiN
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
﷽
#جنگ_رمضان
🔻 «مردی شده برای خودش»
وقتی بهدنیا آمد، نوجوان بودم. بخاطر همین اختلاف سنیمان کم است. باهم که بیرون برویم، دیگران فکر میکنند که خواهر و برادریم، تا مادر و فرزند.
نگاهش که میکنم، باید سرم را بالا بگیرم تا صورت ماهش را ببینم، بس که بالابلند و قشنگ است.
با امروز، ۳روز و ۲شب است که ندیدمش. رفته کنار بچههای حوزهی مقاومت برای پاسداری و گشت و ایست و بازرسی.
وقتی میرود، چند روز میشود که دوباره ببینمش.
هربار که میرود، دلشوره میافتد بهجانم. مادر است و نگرانیهایش. با هر صدای لرزش در و پنجرههایمان، تمام وجود من هم میلرزد. هراسان میروم سمت در و به آسمان نگاه میکنم. صدای غرشهایی را میشنوم که از روی سرمان رد میشوند.
دلواپس میشوم و تماس میگیرم:
_خستهای! بیا خونه یهکم استراحت کن بعد دوباره برو.
با صدایی که بوی خستگی نمیدهد و زنگش، غیرت را مینوازد میگوید:
_خستگی مال دشمنه. منم مثل بقیه. اونا مگه خانواده ندارن؟ خستگی ندارن؟ الان وقت استراحت نیست. استراحت بمونه بعدِ پیروزی. نگران نباش.
از حرفهایش سلولبهسلولم آرام میشود. صورتم میخندد. باخودم میگویم:
_کی بزرگ شدی که من نفهمیدم.
فدای قد و بالای رعنایش میشوم و زیر لب برایش ماشاءالله و الله اکبر میگویم.
پسرم درسش را خوب یاد گرفته. مکتبش کربلاست و مدرسهاش راه حسین (ع).
وضو میگیرم و سجادهی گلدارم را پهن میکنم. سر به سجده میگذارم که شکرش را بهجا آورم:
«الحمدالله
ماشاءالله
ولاحول ولاقوة الا بالله »
✍️ #صدیقه_بذرافشان
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar