eitaa logo
رواق ۲ ( مدارس ناحیه ۲ )
1.9هزار دنبال‌کننده
36.9هزار عکس
15.8هزار ویدیو
1هزار فایل
🌐 کانال روشهای تدریس، خلاقیت‌های آموزشی و پرورشی و فعالیت‌های مدارس 👨‍💻 ارتباط مستقیم با ادمین: کانال اطلاع‌رسانی اداره آموزش و پرورش ناحیه ۲ قم: @ravagh2 سایت اداره آموزش و پرورش ناحیه ۲: https://n2-qom.medu.gov.ir/
مشاهده در ایتا
دانلود
خورشید رخ مپوشان خورشید رخ مپوشان در ابر زلف، یارا چون شب سیه مگردان روز سپید ما را ما را ز تاب زلفت افتاد عقده بر دل بر زلف خم به خم زن دست گره‌گشا را فخر جهانیان شد ننگ صنم‌پرستی جانا ز پرده بنمای روی خدا نما را ای آشکار پنهان برقع ز رخ برافکن تا جلوه‌ات ببینم پنهان و آشکارا بی جلوه‌ات ندارد ارض و سما فروغی ای آفتاب تابان هم ارض و هم سما را بازآ که از قیامت برپا شود قیامت تا نیک و بد ببیند در فعل خود جزا را ای پرده‌دار عالم در پرده چند مانی آخر ز پرده بنگر یاران آشنا را بازآ که بی‌وجودت عالم سکون ندارد هجر تو در تزلزل افکند ماسوی را حاجت به توست ما را‌ ای حجت الهی آری به سوی سلطان حاجت بود گدا را عمری گذشت و ماندیم از ذکر دوست غافل از کف به هیچ دادیم سرمایه بقا را ما را فکنده غفلت در بستر هلاکت درمان کن‌ای مسیحا این درد بی‌دوا را ای پرده‌دار عالم در پرده چند پنهان بازآ و روشنی‌بخش دل‌های باصفا را فواد کرمانی منبع: رووزنامه کیهان
پایان پریشانی‌ها چشم‌ها پرسش بی‌پاسخ حیرانی‌ها دست‌ها تشنۀ تقسیم فراوانی‌ها با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم داغ‌های دل ما، جای چراغانی‌ها حالیا! دست کریم تو برای دل ما سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی! ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها! فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خوانی‌ها... سایۀ امن کسای تو مرا بر سر، بس! تا پناهم دهد از وحشت عریانی‌ها چشم تو لایحۀ روشن آغاز بهار طرح لبخند تو پایان پریشانی‌ها قیصر امین‌پور منبع: روزنامه کیهان
یا صاحب الزمان اگر به چشم من آیی سپیده خواهد شد سحر به یمن تو ، ای نور ! دیده خواهد شد فضای باور من درهوای آمدنت پراز طراوت سیب رسیده خواهد شد من آنچه با تو نگفتم زتشنه کامیها به وقت بارش باران شنیده خواهد شد کنار پرسش امید خویش می مانم طلوع مهرتوفردا دمیده خواهد شد؟ حجاب چهره ی خورشید با حضور شما به تیغ صاعقه یک شب دریده خواهد شد گل سپید اجابت زفیض آمدنت زباغ سبز مناجات چیده خواهد شد کدام جمعه بگو از میان این ایام برای آمدنت برگزیده خواهد شد؟ منبع: سایت آیه های انتظار
نکته های ناب اول ماه رجب در لیله الرغائب دعای اول ما به جان یار غایب خدایا حاجت ما را روا کن فرج را بر امام ما عطا کن
روز وصل غم مخور، ایام هجران رو به پایان می رود این خماری از سر ما میگساران می رود پرده را از روی ماه خویش بالا می زند غمزه را سَر می دهد، غم از دل و جان می رود بلبل اندر شاخسار گُل هویدا می شود زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود محفل از نور رخ او، نورافشان می شود هر چه غیر از ذکر یار، از یاد رندان می رود ابرها، از نور خورشید رُخَش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد، ایام هجران می رود امام خمینی (ره)
منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد صبح همراه سحرخیز جوانش برسد خواندنی‌تر شود این قصه از این نقطه به بعد ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد پرده‌ی چاردهم وا شود و ماه تمام از شبستان دو ابروی کمانش برسد لیله القدر بیاید لب آیینه‌ی درک سوره ی فجر به تاویل و بیانش برسد نامه داده‌ست ولی عادت یوسف اینست عطر او زودتر از نامه رسانش برسد شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود که تو هم آمده باشی و اذانش برسد منبع:کانال خدمتگزاران نیمه شعبان
یا صاحب الزمان پلکی بزن تمام مرا غرق نور کن این من، مَنِ سیاهِ دلم را بلور کن این لحظه های گمشده در اضطراب را همسایه سلام و سرود و سرور کن یا رنگ صبر بر شبِ تنهایی ام بپاش یا غیبت همیشگی ات را حضور کن هی انتظار پشت دلم صف کشیده است تا جمعه ظهور، دلم را صبور کن خطی بزن به دفتر شب های انتظار ای آخرین ستاره روشن! ظهور کن! منبع: سایت آیه های انتظار
آفتاب عدل ای واژه نهفته به دل‌های منتظر نامت به باور همه اعصار، منتشر چشمم به جمعه خیره شد ‌ای آفتاب عدل لختی بتاب، تا بشود ظلم، منکسر جان‌های تشنه با تو چه سیراب می‌شوند دل‌های خسته در طلب توست، منحصر قدری ببار و دشت بیارای و سبز کُن لطف خدا به ما همه در توست، مستتر ای ذوالفقار تشنه عدل ‌ای ضمیر پاک ای از ریا و ظلم و ستم، سخت منزجر برچین بساط ظلم و ستم را، از ‌این زمین بفکن به خاک، پشت ریا، شاه مقتدر در آرزوی یک نفسم، در هوای تو ای واژه نهفته به دل‌های منتظر منبع: روزنامه کیهان
الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها دل بى ‏بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها اگر دانستمى کویت، به سر مى‏ آمدم سویت خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى فیض! متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها ملا محسن فیض کاشانی منبع:سایت آیه های انتظار
حل می‌شود شکوه غزل در صدای تو ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو هر شب به روز آمدنت فکر می‌کنم هر صبح بی‌قرارترینم برای تو بیدار می‌شویم ازین خواب هولناک یک صبح جمعه با نفس آشنای تو آدینه‌ای که می‌رسی و پهن می‌شود چون فرش آسمانِ دلم زیر پای تو یک روز گرم و روشن و سرشار می‌شویم در خلسه‌ای که می‌وزد از چشم‌های تو روزی که با شروع کلام تو مثل قند حل می‌شود شکوه غزل در صدای تو منبع:سایت آیه های انتظار
حل می‌شود شکوه غزل در صدای تو ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو هر شب به روز آمدنت فکر می‌کنم هر صبح بی‌قرارترینم برای تو بیدار می‌شویم ازین خواب هولناک یک صبح جمعه با نفس آشنای تو آدینه‌ای که می‌رسی و پهن می‌شود چون فرش آسمانِ دلم زیر پای تو یک روز گرم و روشن و سرشار می‌شویم در خلسه‌ای که می‌وزد از چشم‌های تو روزی که با شروع کلام تو مثل قند حل می‌شود شکوه غزل در صدای تو منبع: سایت آیه های انتظار
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد تو را در این سخن انکارِ کارِ ما نرسد اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده‌اند کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز به یارِ یک جهتِ حق گزارِ ما نرسد هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد هزار نقد به بازارِ کائنات آرند یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد دریغ قافله عمر کان چنان رفتند که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصه او به سمعِ پادشهِ کامگارِ ما نرسد