من همیشه در زندگیم، آزادی کمی برای خودم قائل بودم. برای من ارزشی بزرگتر از آزادی وجود داشت که فکر کنم اگه بخوام براش کلمه پیدا کنم، "آزادگی" بهترین گزینهاست. آزادگی به عنوانِ ارزشِ این که تو بتونی در محیطی دووم بیاری که میدونی افکار با تو یکی نیست، و همچنان خط فکری خودت رو حفظ کنی. آزادگی به این عنوان که "وسطباز" و "بیشرف" رو به جون بخری ولی هنوز حاضر نباشی فکرت، جون از دست رفتهی هموطنت و غرور ملیت رو به هیچ تندرویی بفروشی. به این فکر کنی که اجبار چادر اشتباهه و در حالی که سرش کردی، دقیقا همین فکرت رو با حراست دانشگاه قم در میون بذاری.
به نظرم آزادگی ارزش بزرگیه؛ چون آدم رو بزرگ میکنه. نداشتن هر اونچیزی که میخوای و تلاش برای نگه داشتن ذهنت برای حفظ فکرت، نرفتن هر جایی که میخوای درحالی که گاهی پیچوندن خانواده سخت نیست، نداشتن هندزفری در حالی که میبینی آدمای اتوبوس با داشتنش واقعا خوشحالن، شبیه ورزش دادن مغز میمونه. این که در یک قدمی داشتنش باشی؛ وقتش و پولش و فرصتش هم باشه اما باز دست رد به سینهاش بزنی چون مال ارزشهای تو نیستن، انسانیترین چیزیه که سراغ دارم.
اما این میون یک سری چیزها قلبم رو واقعا فشار میده.
این که جهان نتونه طاقت همین آزادی محدودی که برای خودم قائلم رو بیاره میتونم بگم به معنای واقعی "ناراحت"م میکنه.
آزاردیدن مامان از بقایای رژ روی لبم، توی روزی که احتمالا به دلایل هورمونی احساس زشتی و غم بزرگیو با خودم حمل میکردم یکی از مثالاشه.
و بزرگترین مثالش که تمام اینا رو نوشتم تا به اون برسم، همینه که من نمیتونم هرچیزی که میخوام رو توی چنلم بنویسم. از بین هر ۱۰ تا پیام اگه ۹تاش رو هم بنویسم و پاک کنم، باز مطمئنم همون یک دونه به چشم تحقیر خونده میشه. میدونم نوتیفش روی گوشی آدمایی میافته که ناخوداگاه ذرهبین دستشون گرفتن که کوچیکترین حرفم رو زیر سوال ببرن، چون از نظرشون "من"، کارهام، حرفهام و هرچیز مربوط بهم اشتباهن.
حتی این نداشتن آزادی هم اذیتم میکنه. این که مطمئن بنویسم و بفرستم و بدونم اگه فردا با یکی بحثم شد نمیگه "تو که توی چنلت فلانطور نوشتی" چیزیه از سهم آزادی در این دنیا نیازش دارم. دلگیرم از نداشتنش.
رواننشناس.
من همیشه در زندگیم، آزادی کمی برای خودم قائل بودم. برای من ارزشی بزرگتر از آزادی وجود داشت که فکر ک
از این که طولانیه و حتی ذرهای ادبی نیست اصلا ناراحت نیستم. از این که ممکنه خونده نشه هم ناراحت نیستم. حالم باهاش خوبه و حس میکنم که -بالاخره گفتمش.-
واقعا دیگه داره دلم برای تلگرام تنگ میشه
رسما روزی ۲۰ ثانیه باز میشه و به ززززحمت پیامام میرن و میان.