ده نفر ریپلای زدن روی همین پیام خندیدن. اضافه وزن چیش خنده داره؟
باباتون که چنین احمقایی رو پس انداخته از چربیای این دختره خیلی خندهدارتره🙏
این همون جامعهایه که باعث میشه دختر ۱۸ ساله ساعت ۳ نصف شب به خاطر اضافه وزنش به خودکشی فکر بکنه. این مردمشن. متخصصای سلامتش؟ چند وقت پیش وزنمو به یه برنامهی رژیم غذایی دادم کارشناسش زنگ زد گفت ۲۰ کیلو اضافه وزن داری. بعد از این که گریه هامو کردم رفتم تحقیق کردم دیدم ۲۰ کیلو با حداقل وزن سلامت فاصله دارم نه با خود وزن سلامت.
این مردمشن و اون کارشناساش. واقعا لعنت به همه. یک لعنت بزرگ به همهی آدمهای دنیا که فقط به واسطه چاقتر بودن از همهاشون جدا میفتی و بولی میشی.
این بار دیگه چنلمو دیلیت نمیزنم. راحت خودمو حذف میکنم که از شر این همه نکبت خلاص شم.
این قضیه کل روز منو گوه مالی کرد و دارم از اضطراب خفه میشم. تا دیداری دیگر بدرود
من خیلی تلاش کردم همه چیزو درست کنم. وقتی هنوز دبیرستان نمیرفتم اونقدر پیاده روی میکردم که همهی کفشام پاره شده بود و پوست پاشنهی پام کامل کنده شده بود. روزی یک ساعت و نیم راه میرفتم. برنج نمیخوردم. هیچی نمیخوردم. و واقعا هم لاغر شدم اما چندماهه برگشت. دهم یازدهم قندمو کامل حذف کردم. دوازدهم شیش ماه حتی قند طبیعی مثل خرما هم نخوردم. بدون هیچ اغراقی واقعا شیش ماه تمام لب نمیزدم و چون قرص لاغری هم میخوردم میشد که یک روز کامل تو پانسیون غذا نخورم و هر چی میبینم اوق بزنم. تابستون قبلی تمام مغازههای محلهی جدید منو شناختن از بس راه رفتم و راه رفتم و راه رفتم. همیشه زحمت کشیدم و رنج کشیدم و تلاش کردم ولی نشد. واقعا نشد. شکست میخوردم. هنوز ناامید نشدم ولی توی کل عمرم نشده بود که هرشب گریه کنم. من واقعا بعد از سالها تحمل چاقی هرشب دارم گریه میکنم چون دیگه تحمل نمیتونم بکنم و خسته شدم. از شکست خوردن و از خودِ "ناامید نشدن" خسته شدم.
اعتراف میکنم که بخش اعظمش به خاطر آدمها بوده. من گاهی در اوج چاقی مطمئن بودم که سالمم و بارها و بارها آزمایش دادم و همه چیز سالم و اوکی بود در بدنم ولی این رنج بودن در جامعهای که بیزار از اضافه وزنه باعث میشد یه روزایی راضی بشم با همون پام که پوستش کنده شده دوباره همون مسیرو برم و دوباره راه برم و رنج بکشم. راضی میشدم سال کنکور در غذاخوری پانسیونی بشینم که بچهها جلوم غذای مورد علاقمو میخوردن و من به خاطر قرصای لاغری یه تیکه نون هم از گلوم پایین نمیرفت. واقعا برای فرار از این جامعه ناچار به انجام این کارا شدم و اگر سهمی داشته باشم قطعا نخواهم بخشید.
هدایت شده از اشتباه.
واقعا یکی چطور ممکنه انقدر پست باشه که با یکی همچین شوخی ای بکنه؟
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
امیدوارم دشمنهات و تکتک هیولاهای انساننمایی که اذیتت کردند و باعث شدند رنج بکشی بدبخت بشند😭😭
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
دلم میخواد میتونستم الهه رو محکم بغل کنم از اون بغلهای وینچستریِ سم و دین