من خیلی تلاش کردم همه چیزو درست کنم. وقتی هنوز دبیرستان نمیرفتم اونقدر پیاده روی میکردم که همهی کفشام پاره شده بود و پوست پاشنهی پام کامل کنده شده بود. روزی یک ساعت و نیم راه میرفتم. برنج نمیخوردم. هیچی نمیخوردم. و واقعا هم لاغر شدم اما چندماهه برگشت. دهم یازدهم قندمو کامل حذف کردم. دوازدهم شیش ماه حتی قند طبیعی مثل خرما هم نخوردم. بدون هیچ اغراقی واقعا شیش ماه تمام لب نمیزدم و چون قرص لاغری هم میخوردم میشد که یک روز کامل تو پانسیون غذا نخورم و هر چی میبینم اوق بزنم. تابستون قبلی تمام مغازههای محلهی جدید منو شناختن از بس راه رفتم و راه رفتم و راه رفتم. همیشه زحمت کشیدم و رنج کشیدم و تلاش کردم ولی نشد. واقعا نشد. شکست میخوردم. هنوز ناامید نشدم ولی توی کل عمرم نشده بود که هرشب گریه کنم. من واقعا بعد از سالها تحمل چاقی هرشب دارم گریه میکنم چون دیگه تحمل نمیتونم بکنم و خسته شدم. از شکست خوردن و از خودِ "ناامید نشدن" خسته شدم.
اعتراف میکنم که بخش اعظمش به خاطر آدمها بوده. من گاهی در اوج چاقی مطمئن بودم که سالمم و بارها و بارها آزمایش دادم و همه چیز سالم و اوکی بود در بدنم ولی این رنج بودن در جامعهای که بیزار از اضافه وزنه باعث میشد یه روزایی راضی بشم با همون پام که پوستش کنده شده دوباره همون مسیرو برم و دوباره راه برم و رنج بکشم. راضی میشدم سال کنکور در غذاخوری پانسیونی بشینم که بچهها جلوم غذای مورد علاقمو میخوردن و من به خاطر قرصای لاغری یه تیکه نون هم از گلوم پایین نمیرفت. واقعا برای فرار از این جامعه ناچار به انجام این کارا شدم و اگر سهمی داشته باشم قطعا نخواهم بخشید.
هدایت شده از اشتباه.
واقعا یکی چطور ممکنه انقدر پست باشه که با یکی همچین شوخی ای بکنه؟
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
امیدوارم دشمنهات و تکتک هیولاهای انساننمایی که اذیتت کردند و باعث شدند رنج بکشی بدبخت بشند😭😭
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
دلم میخواد میتونستم الهه رو محکم بغل کنم از اون بغلهای وینچستریِ سم و دین
رواننشناس.
ورودِ الهه به کانال را تبریک و تهنیت میگویم☝️✨
نمیدونم چرا نداشتمت😭
بچهها الان خیلی بهترم و کلی کلی از این دوتا دخترای خوشگل ایتا (حنانه و زد قشنگم😭) ممنونم بابت این که کلی همدلی کردن باهام
یه کم دیگه میام و پیامای ناشناستونو میذارم و حرف میزنیم
۱. خداروشکر از سمت اطرافیانم من شاید یکی دوبار رنجیده باشم از بابت این که اضافه وزن دارم پس قطعا ناراحتم نکردی. و از تعریفی که ازم کردی ممنونم:)
یه وقتا درد آدم اجتماعیه. من فکر میکنم که چرا جامعه جاشو برای آدمایی که اضافه وزن دارن تنگ کرده. انگار مثلا وقتی اضافه وزن داری توی منظرشون تنبلتر و بیارادهتر و حتی خنگتر به نظر میای. به خودشون اجازه میدن توهین کنن بهت، ازت میم بسازن و پخشش کنن درحالی که همون آدم اگه لاغر بود حداقل کسی ازش میم نمیساخت. یا اگه میفرستاد توی یه گروه دیگه کسی نمیخندید. بیشتر از "هیکل خودم" دید مردم به مفهوم اضافه وزن اذیتم کرد.
۲. واقعا پس ببین اونها چی میکشن. و باز هم ممنون از لطفت*=)