eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
642 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسن مجتبی علیه السلام: كسى كه در (قلبش) جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم. @raviannoorshohada
#السلام‌علیک‌یا‌اباعبدالله . یادمہ حاج‌آقا پناهیان آخرِیہ...👀 سخنرانے دعا کردن وگفتن:↓ یاامام‌حُسین! میخوام جورۍ زندگی کُنمـ•🦋 کہ منو دیدۍ بگے اگر این مدینہ بود ما #پامون بہ ڪربلا کشیده نمیشد... :)🍃 😇 #ماروبراخودت‌‌تربیت‌ڪن 🤚🏻 #یااباعبـدالله‌الحـسین . @raviannoorshohada
⭕️با هم خیلی رفیق بودیم تو عملیات والفجر۸ شهید شد🕊 یه شب به خوابم اومد و دو تا توصیه کرد: ۱.⇜گناه نکنید ۲.⇜اگر گناه کردید سریع توبه کنید. #شهید_مصطفی_شعبانی🌷 @raviannoorshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
🍇امام رضا علیه السلام راوی: علی تورجی زاده و دوستان شهید 🔰آخرین روزهای اسفند65 آمد مرخصی. کمتر کسی باور می کند که محمد رضا بیست و دو سال داشته باشد! فکر می کردیم سن او حداقل ده سال بیشتر است.سَر و دست و صورتش پانسمان شده بود! 🔰این بار شدیدتر از قبل مجروح شده. وقتی حساب کردم دیدم این دهمین باری است که محمد مجروح شده! چند روزی در تعطیلات عید اصفهان بود. با هم رفتیم بیمارستان. پس از معاینه گفت: شما دیگر نباید به جبهه بروید! ترکشهای خمپاره در اطراف ریه شما قرار دارد! خیلی خطرناک است. 🔰اما محمد توجهی نکرد. کارش شده بود رفتن سر مزار دوستان شهیدش. بیشتر از همه سید رحمان. می گفت: از اینکه به منازل شهدا سر بزنم خجالت می کشم. خسته بود و دل شکسته. می گفت: توی گلستان شهدا بیشتر از داخل شهر رفیق دارم. 🔰از خانه کمتر خارج می شد. از شهر بدش آمده. از مردمی که صبح تا شب به دنبال پول بودند. از کسانی که به خاطر پول همه کار می کردند. از کسانی که گویی هدف خلقت آنها کسب مال است. 🔰مجلس دعای توسل برقرار شد. در گلستان شهدا. محمد مشغول خواندن بود. اما لحن خواندن های او تغییر کرده. 🔰اشک می ریخت و از عمق جان ناله می زد. همیشه برای پیروزی رزمندگان دعا می کرد. اما این بار بیشتر دعایش آرزویش شهادت بود. 🔰می گفت: خدایا دیگه طاقت ماندن ندارم. دنیا برای ما تنگ و کوچک شده! 🔰واقعاً همین طور بود. محمد مثل کبوتری بود که در قفس زندانی اش کرده اند. 🔰دوستانش تماس گرفتند. قرار شد با آنها به مشهد برود. محمد حداقل سالی یکبار را به مشهد می رفت. اما این بار نمی توانست ساک خودش را بردارد. این توفیق نصیب من شد که با آنها بروم 🔰با آقای سقائیان نژاد که از بچه های همرزمش بود صحبت میکرد. میگفت: هر وقت مشهد آمدی برنامه ریزی کن!   🔰هر روز از داخل رواقها و صحن ها زیارتنامه بخوان. فقط روز آخر داخل حرم برو. کاری کن که زیارت آقا برایت عادی نشود. 🔰دوستانش می گفتند: محمد در مشهد داخل حرم نمی آید! همیشه داخل صحن گوهرشاد می نشست. از همانجا دعا می خواند. 🔰صبح روز اول بود. محمد زودتر از بقیه بلند شد. جلوجلو راه افتاد. ساعتی تا اذان مانده بود. در راه صورتش خیس از اشک بود. اذن دخول را خواند. از صحن گوهرشاد وارد حرم شد! من هم با تعجب به دنبالش بودم! 🔰حالت عجیبی داشت. گویی فقط آقا را می دید. از میان جمعیت جلو آمد. به نزدیک ضریح مطهر رسید.همانجا ایستاد. با امام رضا علیه السلام مشغول صحبت شد.گویی آقا در کنارش ایستاده. اشک می ریخت و حرف می زد. 🔰بعد به کناری آمد. مشغول خواندن زیارتنامه شد. یک بسته را هم متبرک کرد. بعدها فهمیدم کفن بوده! 🔰حال محمد خیلی تغییر کرده بود.می گفت: همان شب اول آقا را در خواب دیدم. فرمودند: بیا داخل حرم و حاجت خود را بگیر! 🔰از حرم بر می گشتیم. اینجا هم دست از شوخی برنمی داشت. رفت جلوی یکی از نوار فروشی های اطراف حرم. خیلی جدی گفت: آقا نوار مداحی تورجی رو داری؟! جواب داد: تورجی دیگه کیه! 🔰محمد گفت: همین مداح جدید، خیلی هم قشنگ می خونه! آن آقا هم گفت: نه ، نداریم. 🔰زیارت با صفایی بود. چند روز مشهد بودیم. محمد صبح ها بعد از نماز در صحن گوهرشاد زیارت عاشورا می خواند. جمعیت زیادی اطراف ما جمع می شد. 🔰شب آخر هم داخل صحن مجلس دعا گرفتیم. محمد با آن صدای ملکوتی مداحی می کرد. 🔰بچه ها همه اشک می ریختند. این بار هم جمعیت زیادی اطراف ما جمع شده بود. 🔰محمد در این سفر آنچه می خواست از آقا گرفت ( شهادت را گرفت ) @raviannoorshohada
🔺پسرم #شیطنت‌های خاص خود را داشت، با من هم خیلی شوخی داشت☺️ یک‌بار زمانی که تازه به سنین #جوانی رسیده بود من در حیاط🏡 مشغول کار بودم، #الیاس را دیدم که روی زمین دراز کشیده 🔺به سمتش رفتم و صدایش کردم🗣 اما #جوابی_نداد، خیلی ترسیدم😥 فکر کردم برای الیاسم اتفاقی افتاده، با هول‌و ولا #پدرش را صدا کردم اما الیاس تا صدای پدر خدابیامرزش را شنید مثل #موشک بلند شد و پا به فرار🏃 گذاشت، فهمیدم که بازهم دارد با من #شوخی می‌کند😅 راوی: مادر شهید #شهید_الیاس_چگینی🌹 #شهید_جاویدالاثر_مدافع_حرم @raviannoorshohada
11.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨صحبت‌های رهبر انقلاب راجع به قصه‌ی زندگی #شهید_مدافع_حرمی که برای اینکه در جشن عروسی‌شان گناه نباشد سه روز با همسرشان روزه گرفتند 🌺🌸 شهید حمید سیاهکالی🌹 کتاب #یادت_باشد❤️ @raviannoorshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍راوی: #همسر_شهید #وحید_فرهنگی‌والا 🔸یادم می‌آید در تشییع جنازه‌ی شهید حججی، با هم در خانه بودیم و از تلویزیون تماشا می‌کردیم. همسر شهید کنار قبر نشسته بود و دعا می‌خواند. 🔸از حضرت آقا یک عبا خواسته بودند که در قبر شهید بگذارند. آقاوحید آن‌جا رو به من کرد و گفت: خانم، ببین همسر شهید چگونه آرزوهای شهید را برآورده کرد! 🔸این ماجرا را فراموش کرده بودم تا اینکه قبل از تشییع جنازه، یادم افتاد و به برادرم گفتم هرطور شده به بیت رهبری پیامی بفرستید تا اگر ممکن است چیزی هم برای من بفرستند. 🔸که الحمدلله، شب قبل از تشییع جنازه، چفیه‌ای از حضرت آقا به دستم رسید که صبح قبل از تشییع، به همراه برادرم به محل پیکر شهید رفتیم و پرچمی که رویشان بود به همراه چفیه‌ی آقا و دعای معراجی که هر شب برایشان می‌خواندم، روی سینه‌شان گذاشتم و گفتم: خودم هر آرزویت را برآورده می‌کنم؛ نمرده‌ام که آرزو به دل بمانی...! #همسفران_بهشتی #همسران_شهدا_عاشق_ترند @raviannoorshohada