eitaa logo
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
1.3هزار دنبال‌کننده
136 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کپی‌با ID؟ چراکه‌نه! . بشنوم؟ چرا‌که‌نه! 👈 @pouraskari_23 . لینک ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gaq11af&btn=💭
مشاهده در ایتا
دانلود
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
‌ گل من یک نشانی در بدن داشت ... یکی پیراهن کهنه به تن داشت ... ‌💔
دیدم آقا سید مجتبی دکمه‌های قبا را به‌ سختی می‌بندد، بعد که رفتند به خواهرم گفتم: این لباس انگار بد دوخته شده همسرِ آقا سید مجتبی گفت: پیراهن‌های خودمان را متناسب با شخص راست‌دست می‌دوزند، اما این لباسِ آقا بود... پرسیدم: چرا لباس آقا را می‌پوشند؟! گفت: آقا آن‌ قدر لباس‌ها را استفاده می‌کند که سرآستین‌ها می‌رود و گاهی پاره می‌شود و می‌خواهد رفو کند آقامجتبی می‌گوید: این را نپوشید در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم... با اصرار لباس‌های کهنه آقا را از ایشان می‌گیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباس‌ها را می‌پوشد... خاطره ای به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت‌ اللّٰه امام سیدمجتبی خامنه‌ای. @ravitor_pouraskari
دو سه روزه که مشغول نوشتن روایت‌ تشییع‌ام با وسواس می‌نویسم... کار هنوز تموم نشده... طاقتم آمد که به سر شود فهمیدم اینی که دارم مینویسم روایت دوم از ماجراست🫠 و برای نشر باید ابتدا روی روایت اول کار کنم💔 روایت اول عنایتی هست که حضرت‌آقا بهم داشتن♡
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
دو سه روزه که مشغول نوشتن روایت‌ تشییع‌ام با وسواس می‌نویسم... کار هنوز تموم نشده... طاقتم آمد که به
پ‌ن: اغا من بگم بعد کار تو معدن سختترین کار نویسندگیِ با اصوله قبول میکنید؟🫣 (دقت‌کردید‌همه‌برای‌کار‌خودشون‌همینو‌میگن؟😅) توی نوشتن فکر فکر فکر خییییییلی درگیره...محتوا خیلی مهمه. صرفا اصول نگارش کار رو زیبا نمیکنه... کار فکری ادم رو از پا در میاره... اینکه مغز ما قراره چقد بکشه نمیدونم... اینکه چقد سر نماز دعا کردم و با وضو نوشتم نمیدونم... اینکه چقد نیت کردم برای خدا...چقد به دل میشینه ، چقد خوبه ، چقد صبوری میکنید برای نوشتن روایت‌ها؟ نمیدونم شما بگید...
نشستن سر سفره‌ی حق و رشد زیر سایه پرچم ایران و اسلام و تشیع؛ دِینی گذاشت به گردنم که باید ادا میشد. از همون روز دوم جنگ سربازی شدم برای انجام‌وظیفه! یه سرباز بدون چشم‌داشت فقط وظیفه‌اشو انجام میده و برام مهمه که به بهترین نحو باشه
ما به کنار وقتی آقای حدادعادل، رو شنید چی کشید😓 @ravitor_pouraskari
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
در میان تردید‌های دل ، اگر نشانه‌ای باشد، به دل می‌نشیند، باورش می‌کنم. مثل ماجرای بستنی آب‌شده ، یا متن امام که هنوز منتشرش نکرده‌ام... به انتهای روایت تشییع فکر می‌کردم، که با شعر "ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود" تمامش کنم. خوب میشد یا بد نمی‌دانستم،دیگر نمی‌کشیدم. ناجور و کلافه وسیله چپاندم بیخ تا بیخ ماشین برای سفر به وطن. ماشین که روشن شد، رادیو برایم ای ساربان را خواند...