راویـ ـطور | پورعسکریـ ــ
دو سه روزه که مشغول نوشتن روایت تشییعام با وسواس مینویسم... کار هنوز تموم نشده... طاقتم آمد که به
پن: اغا من بگم بعد کار تو معدن سختترین کار نویسندگیِ با اصوله قبول میکنید؟🫣
(دقتکردیدهمهبرایکارخودشونهمینومیگن؟😅)
توی نوشتن فکر فکر فکر خییییییلی درگیره...محتوا خیلی مهمه.
صرفا اصول نگارش کار رو زیبا نمیکنه...
کار فکری ادم رو از پا در میاره...
اینکه مغز ما قراره چقد بکشه نمیدونم...
اینکه چقد سر نماز دعا کردم و با وضو نوشتم نمیدونم...
اینکه چقد نیت کردم برای خدا...چقد به دل میشینه ، چقد خوبه ، چقد صبوری میکنید برای نوشتن روایتها؟
نمیدونم
شما بگید...
ما به کنار
وقتی آقای حدادعادل، #پرتابه رو شنید چی کشید😓
@ravitor_pouraskari
راویـ ـطور | پورعسکریـ ــ
در میان تردیدهای دل ، اگر نشانهای باشد، به دل مینشیند، باورش میکنم.
مثل ماجرای بستنی آبشده ، یا متن امام که هنوز منتشرش نکردهام...
به انتهای روایت تشییع فکر میکردم، که با شعر "ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود" تمامش کنم. خوب میشد یا بد نمیدانستم،دیگر نمیکشیدم.
ناجور و کلافه وسیله چپاندم بیخ تا بیخ ماشین برای سفر به وطن.
ماشین که روشن شد، رادیو برایم ای ساربان را خواند...