#کتاب_لبخند_سنگر
#خاطرات_طنز_رزمندگان_اصفهانی_در_جبهه_ها
#فرار_آهنگران
اردیبهشت سال ۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی والفجر یک بودیم.
همهی رزمندگان را در موقعیت مهدی جمع کردند و طلبهای دعا را باشکوه خواند. آقای آهنگران را هم دعوت کرده بودند، آن شب، شب خیلی باحالی بود.
آخرای دعا که رسید، حاج آقای محبوبی روحانی لشکر میدانست که حالا بسیجی ها میریزند سر آهنگران تا با او عکس بگیرند یا با او دست و روبوسی کنند. به همین خاطر قبل از این با آقای آهنگران هماهنگی میکند تا مزاحمتی برای او پیش نیاید.
فراز آخر دعای کمیل بود که آقای محبوبی بلندگو را گرفت و بعد چند دعا همه را به سجده و ذکر «العفو،العفو» فراخواند. در این فرصت آهنگران بلند شد و از جمع بچهها بیرون رفت اما کسی نمیدانست. همچنان همصدا با روحانی «العفو» میگفتند.
یک وقت حاج آقا محبوبی گفت:« ای بیچارهها من بهتر میخوانم یا آهنگران که سر کارتان گذاشت و رفت پس حالا همه بلند بگویید« الهی العفو، الهی العفو».
خیلی از بچهها که متوجه کلام حاج آقا شدند، دیدند آهنگران سوار پاترول شده است و در حال رفتن میباشد. یک نفر بلند گفت:« بلند شید که آهنگران فرار کرد» و پایان دعا با خنده تمام شد.
خاطرهای از حسین موسوی
🔺موسسه #راویان_فتح_لنجان
@raviyanlenjan