رَیان|ʳᵃʸᵃⁿ
هزاران دوستت دارم میان چشم او پیداست ،
نمیگوید امان از این سیاستهای مردانه .
خندهات شیرین، لبانت قند، چشمت چون شراب
باز میپرسـی چرا سـَرمست و شیـدای منـي؟