eitaa logo
رازِدِل 🫂
14.5هزار دنبال‌کننده
13.5هزار عکس
2.8هزار ویدیو
2 فایل
اینجا همه چی واقعیت داره💯 سرگذشت زندگی مخاطبان کانال اینجا گذاشته میشه رازدل تو اینجا بگو تا هم کمک بگیری هم آروم بشی🥰 @setaraaaam اصلا هرچی دل تنگت میخواد بگو🥰💗 ❣️برای تبلیغات خصوصی به اینجا مراجعه کنید👇 https://eitaa.com/tabligat_poro
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸نشانه های ناراحت شدن یک مرد از همسرش : ▪️ ممکن است کم حرف شود یا منزوی گردد. ▪️ ممکن است خودش را با کار مشغول کند. ▪️ تا می تواند دیر به خانه می آید. ▪️ مثلث سازی با عضو دیگری از خانواده. مثلا" صمیمی و دمخور شدن با فرزند یا ائتلاف با او. ▪️ حتی وقتی که کارش در بیرون منزل تمام می شود، به بهانه های مختلف؛ بنزین زدن، رسیدگی به ماشین، پرسه زدن در خیابان(وقت کشی) یا با دوستان و ...؛ در اینجا هدف اصلی دیر آمدن به منزل است. ▪️ ارتباط چشمی برقرار کردن با همسر کم می شود. ▪️شوخی های مبتنی بر صممیمت کاهش پیدا می کند. ▪️ تشکر و قدردانی از همسر کاهش پیدا می کند. ▪️ دیر یا زود خوابیدن، جدا خوابیدن و ... ▪️ کم محلی به یکدیگر و حتی تحقیر دیگری و ... ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
🤔 🍀🌹 سلام خواهرای گلم انشالله همیشه دلتون شاد باشه 😊☺️ من دختر ۱۷ ساله هستم. خواهرای گلم تورو خدا لطفا کمکم کنید 😞من دخترهستم من چند تا مشکل دارم هرکدمتون واقعا از چیزی که باعث رفع مشکل من باشه و خیلی زود نتیجه گرفتین لطفا بگین اول اینکه من لاقرم هم از بدن هم سینه هام از صورت میخوام چاق بشم وبدنم و صورتم پربشن یعنی خوش اندام بشه توروخدا چیزی که استفاده کردین وبرگشت نداشته و خیلی زود جواب گرفتین بهم بگین دوم اینکه صورتم جوش داره وسبزه هستم میخوام جوشام بره و صورتم شفاف بشه لطفا یچیزیم که برگشت نداشته باشه باعث شفافیت صورت وبدن بشه و اینکه میخوام مژه ابروهام پر بشه سوم اینکه دوست دارم موهام پر بشه قبلا خیلی بلند پر بود اما چند سالی که نه رشد میکنه ریزشم دارم میخوام موهام پر بشه و رشد خیلی خوبی داشته باشه یچیزی بزنم که واقعا جواب بده ممنون میشم لطفا تو رو خدا از پیامم نگذرین توروخدا کمک کنید چیزی که بزنم به صورتم وموهام وچیزی که بخورم هم سینه هام بزرگ بشه هم صورتم و بدنم خوش اندام بشه واینکه چاق بشم واینکه سفید هم بشم ابرو مژه ها هم پر بشه منم باشم دختری که در انتظار ظهور آقا امام زمان☺️ جهت ارسال پاسخ و کمک کردن به دوستمون و هر سوالی که داشتین به آیدی ادمین محترم پیام بدید🌹❤️✨👌@kosar_98_z ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
😁 سلاام دوستان اوقاتتوون بخوشی زود حرفمو بزنم و برم😂 🛑من یه بچه داداش دارم بزودی ۴ سالش میشه اسمشم علی🥹 امروز خونمون بود بهش یه دونه لواشک دادم گفتم بخور عمه خوشمزس😃 لواشک و گرفت و رفت تو حیاط بعدد چن دقیقه اومده میگه عمه لواشکو گوله کردم گذاشتمم زیر خاک تو باغچه تا لواشک در بیاد😌(خیلیم با افتخار داشت توضیح میداد ) من اینطوری بودم=>😳😭🤣 ولی نخواستم بچه ذوقش کور شه گفتم باشه آفرین عمه جون در میادش🤦‍♀😂 ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
💠 اگر دیگران در غیاب همسرتان از او بدگویی می‌کنند به آنها میدان ندهید که با فراغ بال از همسرتان بدگویی کنند. 💠 شنیدن بدگویی از همسر علاوه بر آنکه غیبت و گناه است، موجب می‌شود به تدریج رفتار شما نیز نسبت به همسرتان تغییر کند و نسبت به زندگی خود دلسرد و بی‌انگیزه شوید. 💠 برای اینکه طرف مقابل ناراحت نشود حتی شده به شوخی و خنده، از همسرتان دفاع کنید. یقیناً این کار شما هم ثواب دارد و هم عامل محبوبیّت شما در نزد همسرتان خواهد شد. ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
😁 سلام به نازگل جان ودوستان سوتی من مال چند ماه پیشه با مادر شوهرم رفتیم ختم پدر همسایه مادرشوهرم بنده خداپیره خواست بگه ناراحت شدم خدارحمت کنه گف خوشحال شدم خدارحمت کنه😂 منم خواستم حرف اونو جم کنم هول شدم گفتم به ماچه خدارحمتش کنه🤪 خانم همسایه بیچاره هاج و واج نگا میکرد اومدیم بیرون انقد خندیدیم جفتمون نمیتونستیم راه بریم ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
#سرنوشت سـلام عصرتون بخیر و خوشی من نمیدونستم فردا چطوری سامان نامزدمو بپیچونم و برم سر قرار با را
. رفتیم کافه بیمارستان و نشستیم. رامین نگاهی بهم انداخت و گفت چی میخوری؟! _من چیزی نمیخورم _خب پس بهتره زودتر حرفمو بزنم‌. سکوت کردم و منتظر موندم.! چند لحظه بعد گفت ازت میخوام از این به بعد باهم باشیم...!😏 خنده عصبی کردم و گفتم چی داری میگی؟؟حالت خوبه؟میگم من ازدواج کردم اون وقت میگی باهم باشم؟ سرت به جایی نخورده واقعا!!😆😤 رامین یه تای ابروش و بالا انداخت و گفت این دیگه مشکل خودته.! عصبی گفتم : یعنی چی؟؟تو اصلا فکر کردی تو هر چی بخوای من باید انجام بدم؟ رامین نگاهی بهم انداخت و گفت : آره چون مجبوری چون ازت فیلم دارم چون خیلی راحت میتونم آبروت و ببرم.😌 با نفرت نگاهش کردم و گفتم هر غلطی میخوای بکن.!! از جام بلند شدم و با سرعت از کافه خارج شدم. از عصبانیت داشتم منفجر میشدم😡😡 نمیدونم با خودش چی فکر کرده بود حتی اگه اون فیلم ها رو برای سامان هم میفرستاد هیچ وقت حاضر نمیشدم تن به چنین کاری بدم.! تو حیاط که رسیدم نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم تا سامان به چیزی شک نکنه. لبخند الکی زدم و رفتم سمت ماشین. سامان:چی شد؟؟ _هیچی مرخص شده بود. واقعا؟؟ _آره خب نفهمیدی چش بود؟؟ _چرا تصادف کرده بوده دیگه امروز صبح مرخصش کردن حالا میرم خونشون میبینمش😬 سامان نگاهی بهم انداخت و گفت الان کجا باید بریم؟ _بریم خونه شما دیگه. -نمیری خونشون؟؟ _نه فردا میرم. باشه هر جور راحتی.!! ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🌸 چهارشنبه مي تواند 🍃🌸رويايى ترين روز 🍃🌸براى شروعِ 🍃🌸تصميم هاى جديد باشد 🍃🌸امروزتون 🍃🌸سرشار از اتفاقات مثبت ‌ ‌ ‌---✿❀🍃🌸🌼🌸🍃❀✿---
"راه‌های جلب اعتماد همسر را بیاموزید!" از بچه‌ها جاسوس نسازید: هرگز از بچه‌ها به عنوان ابزاری برای کنترل همسرتان استفاده نکنید. گمان نکنید که وقتی فرزند‌تان را برای جاسوسی همسرتان بسیج می‌کنید، او حس و حالتان را نمی‌فهمد و متوجه فاصله میانتان نمی‌شود. اگر شما به همسرتان شک دارید، حق پیگیری و حتی در موارد شدید‌تر تفتیش را دارید، اما حق ندارید در جریان این کار‌ها، از فرزندتان به عنوان یک ابزار استفاده کنید. پس در هیچ شرایطی، بچه‌ها را وارد بازی خودت نکن. ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
#سوال 🤔 #درخواست_راهنمایی 🍀✅ خانما لطفا راهنماییم کنید. ما تو روستا زندگی می‌کنیم با وام ازدواج مون
سلام به اون خانومیکه گفتن تو روستا هستن و گاو دارن به نظر من اول باشوهرت حرف بزن اگه رازی نشد خوددت برو پیش پدر شوهرت با احترام درخاست کن بگو ما به پول این گاو احیاج داریم دوبار سه بار شده برو اگه گوش نداد بهشون بگو میرم شکایت میکنم یا میرم پبش شورای محل ازونا کمک میگیرم شاید اکجوری رازی باشن ولا من نمیدنم مگه پدر مادر اینجوریم داریم که سختی بچشو ببینه کاری نکنه خدا پدرمن ۸۷ سالش پاسال برادرم بابت ساخت خونه به کاشی کار دومایون بده کار بود چند بار یارو اومد در خونه پدرم شنید پول یارورا داد انشلام که مشکلت حل شه . ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
😁 سلام به همگی یه خاطره از بچگیای خانمم بگم 🤪 یعنی تا این حد تباه 😏 این خانم ما بچه شمال هستن تو محلشون باغ و رود خونه و این چیزا بوده ۵ ۶ ساله بوده هیچ وقت با کسی بازی نمیکرده اون موقع ها یه کارتونی بود به اسم ممول ادم کوچولو بودن که با دختر مهربون دوست بود از صبح که بیدار میشده تا شب دنبال ممول و ادم کوچولو میگشته زیر گلها لای برگها زیر سنگ ها حتی بعضی وقتا که ممول رو پیدا نمیکرده دنبال اون حیوون ممول میگشته اخه یکی نبود بگه بابا ممول مگه چقدر بوده که تو دنبال حیونش میگشتی😂😂😂 یا بعضی وقتا میرفته بغل رودخونه ساعتها کنار رودخونه دراز میکشیده خودشو میزد به خواب تا ادم کوچولوهای توی کارتون گالیور بیان دستو پاهاشو ببندن هر نیم ساعت هم یواشکی چشماشو باز میکرده ببینه اومدن یانه ببندنش 😂🥴🤨 یکم .... میزنه ولی خیلی دوسش دارم با دنیا عوضش نمیکنم 😍 بابای پرهام از کرج ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
. رفتیم کافه بیمارستان و نشستیم. رامین نگاهی بهم انداخت و گفت چی میخوری؟! _من چیزی نمیخورم _خب پس ب
. نمیدونم چرا ولی احساس کردم از لحن حرف زدنش که بهم شک کرده ،شایدم الکی حساس شده بودم.🤔🙄 تو راه خونه بودیم که سامان گفت کی برگردیم پیش بابات اینا؟؟ _دو سه روز دیگه خوبه؟ -آره خوبه ، آیدا _جانم -چیزی شده؟؟ _نه مثلا چی؟😬 -نمیدونم به نظرم خیلی استرس داری.!؟ _من،نه بابا کجا؟ به خاطر اینکه بحث کش نیاد گفتم یه آهنگ بزار گوش کنیم. 🎼 سامان ضبط ماشین و روشن کرد و شروع به خواندن کرد.! باید هر جوری شده واقعیت و به سامان میگفتم باید بهش میگفتم تو چه منجلابی گیر کردم سامان دیگه شوهرم بود،نمیتونستم ازش چیز به این مهمی و مخفی کنم.! تصمیم داشتم تا فردا هر جوری شده همه چیو براش تعریف کنم. کار راحتی نبود ولی چاره ای نداشتم.!😮‍💨 از پیش رامین که اومده بودم گوشیم و گذاشته بودم رو سایلنت تا یه وقت زنگ زد گوشیم زنگ نخوره و سامان نفهمه.!! نزدیکای خونه سامان اینا بودیم که خیلی اتفاقی از آینه بغل ماشین رامین و دیدم که با فاصله داشت پشت سرمون میومد.! از ترس نفسم بند اومده بود...😱🥶 رسیدیم سر خیابون خونشون و قبل از اینکه بخواد بپیچه تو خیابون گفتم: مستقیم برو.! سامان با تعجب نگام کرد و گفت چرا؟؟ _نریم خونه لطفا سامان نپیچید تو خیابون و راه مستقیم و رفت،همه حواسم تو آینه به ماشین رامین بود. نباید آدرس خونه سامان اینا رو یادمیگرفت. یک ساعتی چرخیدیم و بستنی خوردیم و.. ولی همچنان پشت سرمون بود.! تنها راه این بود خودم بشینم پشت فرمون، رو به سامان گفتم من بشینم پشت فرمون؟😁 -دوست داری بشینی؟؟ _آره خیلی وقته رانندگی نکردم.! ‌┏━━━━━🦋📕━━━━━┓ 🎓 @raz_del 🎓 ┗━━━━━🦋📕━━━━━┛