رازِدِل 🫂
❤️🔥سرگذشت زندگی من❤️🔥 مامان و بابا هاج و واج نگام میکردن .. نگاشون کردم و گفتم :اره درست شنیدین
❤️🔥سرگذشت زندگی من❤️🔥
مامان سریع گفت:به اون مامان عفریته ش گفتی؟!
سرم رو تکون دادم و گفتم :رفتم بگم حامد اومد دنبالم نذاشت اما به حمید گفتم ..
بابا تازه صورت کبودم رو دید و گفت:کتکت زده؟!
نمیخواستم جو از این بدترشه گفتم :نه خوردم زمین
مامان سریع گفت:چجوری خوردی که صورتت کبوده !!!دستش بشکنه زده بچم رو ..
بابا دوباره اوج گرفت و به زور ارومش کردم و گفتم :باید سنجیده رفتار کنیم
مامان و بابا باورشون نمیشد و بین گریه و زاریشون هی ازم میپرسیدن که مطمنم یا نه ..
خسته بودم
خسته
نخوابیده بودم ..بلند شدم و رفتم تو اتاقم ..لباسم رو عوض کردم...با دیدن خودم تو اینه اتاقم بیشتر بغضم میگرفت ..
به اتاقم نگاه کردم
چقد دلتنگ بودم
مامان و بابا اروم نداشتن و اومدن داخل اتاق...
نگاشون کردم و گفتم :میخوام استراحت کنم
اونا هم از اتاق رفتن بیرون
صدای گریه هاشون رو میشنیدم اما نا نداشتم ارومشون کنم
ادامه دارد....☘
.༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥آدم ها هم گاهی میشکنند....
زن ها با نادیده گرفته شدن
مردها با کوچک شمرده شدن
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥پروردگارا!
تو را شکر برای تمام درهایی که زدم و به صلاحم نبود و باز نشد،
تو را شکر برای تمام راههایی که رفتم و به صلاحم نبود و نرسیدم،
تو را شکر برای آدمهایی که مناسبِ من نبودند و از دست دادم،
تو را شکر برای هرچیزی که خواستم، بی آنکه بدانم در آن برای من شری هست و نیافتم...
خدایاشکرت🥹❤️🤲
**╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝**
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
همیشه سعی کنیم که امروز یک درصد
از دیروز بهتر باشیم و
فردا هم یک درصد از امروز ،
مهم نیست که گاهی شکست بخوریم
فقط باید ادامه بدیم چون این شکست ها هستند که ما را پله پله به موفقیت نزدیک می کنند ...👍
🎙 #دڪتر_انوشه
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
📸تکنیک گوش دادن
🔹وقتی به صحبتها و گلایههای همسرتان گوش میدهید به منظور آنکه نشان دهید به حرفهای او گوش میدهید گاهی بگویید: چهجالب، آها، خوب، اِ و ...
🔹ارتباط کلامی با این #واژهها و نیز ارتباط چشمی با همسرتان در حین گوش دادن، بسیار در آرامش همسرتان موثر است و شما را پناهگاه و سنگ صبور خوبی تلقی خواهد کرد.
🔹اگر خوب و با توجه به صحبتهای همسرتان گوش ندهید برداشت او این خواهد بود که او را درک نکردهاید و همین خود عامل گلایه و تشنّج جدید خواهد شد.
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
سوال زیاد بود که خانوما سیاست داشته باشن یعنی چی❓
#سیاست زنونه یعنی :
زیاد زنگ نزنید و همیشه شما زودتر خداحافظی کنین
لازم نیست جزییات مخارج رو توضیح بدین. مثلا هر چیزی و چقدر خریدم. یه توضیح کلی بدید
🔖 توی مدیریت خونه بزارید تو یه سری چیزا مردا تصمیم بگیرن و شما خودتون و گاهی به خنگی بزنید و این باعث میشه مردا حس غرور کنن که مثلا بیشتر میفهمن .
فداکاری هاتون و پنهان نکنید . مثلا تو بی پولی هاشون میرید حراجی خرید طوری برخورد نکنید انگار حدتون اینه بلکه طوری برخورد کنید که شما ملاحظه کردین.
🔖 مسئولیت زیادی قبول نکنید فقط از راه دور و با سیاست حواستون به همه چی باشه.
توی تمام مهمونی ها شیک و آراسته باشید.
از کارهای مثبت همسرتون قدردانی کنید .
بهش القا کنید که شما رو حمایت کنه مثلا کسی بهتون حرفی زد و ناراحت شدید بگید خوبه که تو رو دارم و کنارمی و میتونم همه سختی ها رو فراموش کنم.
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
- انقدر قوی باش که رها کنی
و انقدر عاقل باش که برای
آنچه لایقش هستی صبر کنی:))🌿🚌
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
اگر حق با شماست، به خشمگین شدن نیازی نیست؛
و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید!
صبوری با خانواده عشق است،
صبوری با دیگران احترام است،
صبوری با خود اعتماد به نفس است
وصبوری در راه خدا، ایمان است.
اندیشیدن به گذشته اندوه،
و اندیشیدن به آینده هراس می آورد؛
به حال بیاندیش تا لذت را به ارمغان آورد.
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
13.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آدما تصویر نسازیم🙂🙂🤍
**╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝**
رازِدِل 🫂
❤️🔥سرگذشت زندگی من❤️🔥 مامان سریع گفت:به اون مامان عفریته ش گفتی؟! سرم رو تکون دادم و گفتم :رفتم
❤️🔥سرگذشت زندگی من❤️🔥
داغون داغون بودم ..به پهلو برگشتم و با اشک هایی که بالشتم رو خیس میکرد خوابم برد
با صدای در اتاقم بلند شدم
مریم از بیرون اومده بود
با شنیدن این خبر اومد تو اتاقم ..
_سلام مصی چی شده ؟!
با لبخند نگاش کردم و گفتم :خوبی؟جاوید خوبه ؟!
_چی شده مصی؟!مامان اینا چی میگن ؟!
سرم رو پایین اوردم و گفتم :
+راست میگن
اومد کنار تختم نشست و گفت نه ..
+تو گوشی داری تو خونه اضافه ؟!گوشیم شکسته ..سیم کارتم رو بزنم توش اینو بدم درست کنن
گفت اره و دویید و رفت برام اورد
سیم کارتم رو انداختم تو اون ..
تا گوشیم رو بدم درست کنم
_به جاوید میگم درست کنه برات
با لبخند نگاش کردم و گفتم :ممنون
یهو رفتم به اون روزایی که جاوید رو دوست داشتم ..
بعد سریع خودم رو تشر زدم و تو دلم گفتم :اون روزا دیگه تموم شده و نباید بهش فکر کنم
مریم باهام حرف میزد سعی داشت ارومم کنه اما من اروم نمیشدم
هیچ چیز تسکین قلب شکسته م نمیشد ..
ادامه دارد....☘
.༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻