eitaa logo
کانال مذهبی راز قرآن
81.4هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
12.7هزار ویدیو
30 فایل
جهت رزرو تبلیغات تعرفه 👇 https://eitaa.com/joinchat/2613314037C39e1ac75c8 ❌ کپی پست برای اعضای کانال مجاز است.به شرط صلوات بر محمد و ال محمد و دعا برای ظهور اقا امام زمان عج. تبلیغاترایگان نداریم هزینه ارتفاع کانال بشدت بالاست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃 💢 وفات آمنه محمّد اندک اندک بزرگ شد تا اینکه در شش سالگی همراه مادرش برای دیدار از اقوام و زیارت قبر عبداللّه از مکه به سوی یثرب (مدینه) حرکت کرد. اما در بازگشت از مدینه آمنه بیمار شد و در محلّی بنام «ابواء» چشم از جهان فرو بست و باز محمّد تنها ماند. ام ایمن که در این سفر آنان را همراهی می کرد، محمّد را به مکه بازگرداند و او را تحویل پدر بزرگش داد. بعد از فوت پدر محمّد، عبدالمطلب سرپرستی او را برعهده داشت، که این دوران نیز ناپایدار بود، زیرا محمّد هشت ساله بود که سرپرست و جدش عبدالمطلب را نیز از دست داد و کفالت آن حضرت بر عهده عموی بزرگوارش «ابوطالب» قرار گرفت. ابوطالب نیز به همراه همسرش «فاطمه بنت اسد» تمام سعی و تلاششان را برای تربیت محمّد به کار بردند. ابوطالب، تنها سرپرست محمّد نبود بلکه مانند پدری دلسوز و مهربان در حق آن حضرت رفتار می کرد. و لحظه ای از رسیدگی به محمّد کوتاهی نمی ورزید. و در زندگی و نحوه تربیت او دقت به خرج می داد. 💢 داستان بحیرای راهب در نزدیکی شهر قدیمی بُصری، معبدی بود که عابدی مسیحی در آن زندگی می کرد. در میان مردم مشهور بود که این عابد صاحب کرامات و پیشگوئیهای راستین است. این راهب به کاروانهای تجاری از جمله کاروان تجاری قریش، که از این منطقه به شام یا حجاز می رفتند هرگز توجهی نمی کرد اما یکبار پیش از آنکه کاروان قریش برسد، حاضران دیدند که راهب چشم به صحرا دوخته و منتظر است. وقتی کاروان قریش به میدان مقابل معبد رسید، راهب از آنها دعوت کرد که آن شب را در صومعه وی به صبح برسانند. حاضران از این کار بی سابقه وی شگفت زده شدند. ولی اندکی بعد راهب گفت علّت گرامی داشت قریش از سوی من، تنها به خاطر وجود این کودک عزیز در میان ایشان است. آنگاه بین راهب و محمّد سخنانی گذشت از جمله اینکه راهب از محمّد خواست که بین دو شانه او را ببیند و محمّد اجازه داد. بحیرای راهب از جا برخاسته نزدیک آمد و لباس آن حضرت را از روی شانه اش کنار زد، خالی سیاه پدیدار شد و نگاهی کرد و زیر لب گفت؛ همان است. ابوطالب که نزدیک آن راهب بود پرسید؛ کدام است؟ چه میگویی؟ بحیرای راهب گفت؛ نشانه ای که در کتابهای ما از آن خبر داده اند. ابوطالب پرسید: چه نشانه ای؟ بحیرای راهب گفت؛ آینده این جوان بسی درخشان و شگفت آور است و اگر آنچه را من دیده ام دیگران ببینند و او را بشناسند وی را می کشند، او را از دشمنان پنهان کن و نگهدار. ابوطالب گفت؛ بگو او کیست؟ بحیرای راهب گفت؛ در چشمهای او علامت چشمهای یک پیغمبر بزرگ است و در پشت او نشانه روشنی در این باره می باشد. این بشارت بار دیگر در شام تکرار شد. در آنجا محمّد صلی الله علیه و آله با راهب دیگری بنام «ابوالمویعب» دیدار کرد و آن راهب به مردم مژده داد که این «پیامبر آخرالزّمان» است. (خلاصه تاریخ انبیاء، درودگر، ص 132 و 133؛ سیره ابن هشام، ج 1 ،ص 194 با تلخیص.) 🎁انتشار مطالب جهت نشر معارف و شادی روح امام حسین ع و شهدا برای اعضای کانال مجاز میباشد! @raz_quran •┈••✾🍃🦋🍃✾••┈•