eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
9.8هزار دنبال‌کننده
744 عکس
7 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آب می‌دیدی و از داغ جگر ‌می‌سوختی شعله بر جان بودی و با چشم تر می‌سوختی با مناجات تو از شب تا سحر می‌سوختیم ای که در ویرانه از شب تا سحر ‌می‌سوختی خیمه بالای سرت می‌سوخت، زینب را بگو یادگار عشق بودی وای اگر می‌سوختی شمس را دیدی و با یاد پدر گریان شدی ماه می‌دیدی و با یاد قمر می‌سوختی ساربان دیدی و گفتی: وای از انگشترش سالها با کاروان در سفر می‌سوختی سر به سوی قبله باید؛ موقع تلقین شود آه عمری نیز با دفن پدر می‌سوختی شام آه از شام آه از شام آه از شام آه صبح و شب با یاد ایام صفر می‌سوختی شعله بر عمامه‌ات افتاد و سر آتش گرفت لکن از شرم زنانِ در نظر می‌سوختی شان ناموس علی بازار گردانی نبود در سر بازار یعنی بیشتر می‌سوختی مژده آوردند سویت حرمله آتش گرفت یا ربابی گفتی و با این خبر می‌سوختی راحت جان است مردن، جان به سر افتاده را زهر را مثل عسل خوردی، مگر ‌می‌سوختی؟ @raziolhossein
آب می‌دیدی و از داغ جگر ‌می‌سوختی شعله بر جان بودی و با چشم تر می‌سوختی با مناجات تو از شب تا سحر می‌سوختیم ای که در ویرانه از شب تا سحر ‌می‌سوختی خیمه بالای سرت می‌سوخت، زینب را بگو یادگار عشق بودی وای اگر می‌سوختی شمس را دیدی و با یاد پدر گریان شدی ماه می‌دیدی و با یاد قمر می‌سوختی ساربان دیدی و گفتی: وای از انگشترش سالها با کاروان در سفر می‌سوختی سر به سوی قبله باید؛ موقع تلقین شود آه عمری نیز با دفن پدر می‌سوختی شام آه از شام آه از شام آه از شام آه صبح و شب با یاد ایام صفر می‌سوختی شعله بر عمامه‌ات افتاد و سر آتش گرفت لکن از شرم زنانِ در نظر می‌سوختی شان ناموس علی بازار گردانی نبود در سر بازار یعنی بیشتر می‌سوختی مژده آوردند سویت حرمله آتش گرفت یا ربابی گفتی و با این خبر می‌سوختی راحت جان است مردن، جان به سر افتاده را زهر را مثل عسل خوردی، مگر ‌می‌سوختی؟ @raziolhossein
آب می‌دیدی و از داغ جگر ‌می‌سوختی شعله بر جان بودی و با چشم تر می‌سوختی با مناجات تو از شب تا سحر می‌سوختیم ای که در ویرانه از شب تا سحر ‌می‌سوختی خیمه بالای سرت می‌سوخت، زینب را بگو یادگار عشق بودی وای اگر می‌سوختی شمس را دیدی و با یاد پدر گریان شدی ماه می‌دیدی و با یاد قمر می‌سوختی ساربان دیدی و گفتی: وای از انگشترش سالها با کاروان در سفر می‌سوختی سر به سوی قبله باید؛ موقع تلقین شود آه عمری نیز با دفن پدر می‌سوختی شام آه از شام آه از شام آه از شام آه صبح و شب با یاد ایام صفر می‌سوختی شعله بر عمامه‌ات افتاد و سر آتش گرفت لکن از شرم زنانِ در نظر می‌سوختی شان ناموس علی بازار گردانی نبود در سر بازار یعنی بیشتر می‌سوختی مژده آوردند سویت حرمله آتش گرفت یا ربابی گفتی و با این خبر می‌سوختی راحت جان است مردن، جان به سر افتاده را زهر را مثل عسل خوردی، مگر ‌می‌سوختی؟ @raziolhossein