#حضرت_زینب_اسارت
تا به روی نیزه، جانا! منزل و مأوا گرفتی
در کف غارتگرانی، طاقت از دلها گرفتی
دامن و آغوش ما بگْذاشتی خالیّ و رفتی
جا درون مطبخ خولیِّ بیپروا گرفتی
دیشباز اینرویِخونآلودِ خاکسترنشینت
خون دل از دیدگان مادرم زهرا گرفتی
رفتهای با سر به معراج، ای بنازم همّت تو!
روز روشن را بَدَل از«لیلةالاسری» گرفتی
مسجدُ الاقصای تو گشته تنور خولیِ دون
نیزه شد عرش الهیّ و تو بر وی جا گرفتی
دادهام فرمان«اُسکُت»از پیِمظلومیِّ خود
آیهای برخوان که با خونت ز حق امضا گرفتی
تا گشودی لب به قرآن خواندن، ای آرام جانم!
خَلق را مجنون نمودی، صبر از لیلا گرفتی
کی گمانم بُد چنین؟ ای قوّت قلب فگارم!
سرخط تقدیر را از خالق یکتا گرفتی
نیست کار عاشقِ حق، روی بستر آرمیدن
زین سبب بر خارِ نیزه، همچو گُل مأوا گرفتی
گر نمیگویی سخن با من، بگو با دختر خود
کز سکوت خویش تاب از فاطمهیْ صغری گرفتی
آنچه میباید نبیند دیدهام، امروز دیدم
خود چه تصمیمی برای مجلس فردا گرفتی؟
ناگهان خون گشت جاری از کنار محمل او
یعنی این عهدی است کز روز ازل از ما گرفتی
وعدهی ما و تو، شاها! باد در کنج خرابه
گر سوی شام آمدیّ و رخصت از اعدا گرفتی
تو گُلِ بیخار یکتای گلستان رسولی
ای شه«مظلوم»!خوش سُکنی تو در دلها گرفتی
#سید_جواد_مظلومپور
@raziolhossein