دیالوگهای ماندگار از ۰۵/۳/۲۷:
بریمآشپزخونه/وایاداهاشدارهمیادجلوچشمَم😂/چقدگرمههه/لوبیایسروتَهزده/فقطدورهیخودمون/نکبتِشماره۲/استامبولیولوبیاپلودچاربحرانِهویتشدن/چشمامدارننابودمیشن/جانم؟/بریمپایینخوراکیبخوریم/بزاراَدتکنمتوچنل/آفرینکارِخوبیکردی/سینهزنیامونخیلیبینظمشده/بهحاجعلیگفتنبرگردیدبهتنظیماتِکارخونه/شماحسِشمالتونمیاد؟/باراولمهپیازخوردمیکنم/اینااینجاموندگارن/میشهانرژیزاتونوبخورم؟/چونخیلیمنودوستداریداجازهمیدیدبمونم./اگهخوبشدمچیی/منمازاینوضعیتراضینیستم/چشمِشیطونکور،گوشِجنکَر😂/ببینیدددمابهدرددمیخوریم/واقعنمذوقداره/بهمننگانکندیگه/ممنونازامامحسین.
از من فاصله بگیر! هربار که به من نزدیک میشی باورمیکنم که هنوزهم میشه زندگی رو دوستداشت.
از من فاصله بگیر.. من خستهم از این امیدهای کوتاه، از این سرابهای رویایی..
میدانم آخر یکروز خسته میشود از نیامدنش. شوخی که نیست! مگر آدم چقدر میتواند نیاید..؟
یهدفعه میبینید که وسطِ جمع، بهطرزِ خیلی یهویی ای میرم رو سایلنت و هیچ سُخنی از دهانم درنمیاد و همهی موضوعها و موقعیتها برای صحبت کردن رو رد میکنم.
هی نگید چرا دوسِش داری چرا رفتی سمتش چرا بخاطرش گریه میکنی چرا انقد برات اهمیت داره چرا اینهمه منتظرش میمونی چرا بهش فکرمیکنی چرا چرا چرا...
بنده اگر دیوانگی کردم دلم خواست.