یهدفعه میبینید که وسطِ جمع، بهطرزِ خیلی یهویی ای میرم رو سایلنت و هیچ سُخنی از دهانم درنمیاد و همهی موضوعها و موقعیتها برای صحبت کردن رو رد میکنم.
هی نگید چرا دوسِش داری چرا رفتی سمتش چرا بخاطرش گریه میکنی چرا انقد برات اهمیت داره چرا اینهمه منتظرش میمونی چرا بهش فکرمیکنی چرا چرا چرا...
بنده اگر دیوانگی کردم دلم خواست.
اگه یه وقت خواستید منو بخندونید، میتونید "شیعهلرینحضرتعباسیوارِ" حسینطاهری رو پلی کنید. در برابر خنده با شنیدنِ این مداحی هیچگونه مقاومتی نمیتونم داشته باشم.. (منو یادِ یک خاطرهی شدیداً خندهدار میندازه.)
این هیئتای دههمحرم تموم شن من چکار باید بکنم واقعا؟. زندگی فقط با هرروز هیئت رفتن قابلِ تحمل میشه..