من امروز فهمیدم که زیادی دلم واسه هفته ای یکی دوبار حرم بودنامون و پلاس بودنمون تو شبستان نجمه خاتون تنگ شده.
با شنیدنِ اسمت وانمود میکنم که اتفاقی نیفتاده، اما هردومون میدونیم که این یه دروغه.
میفهمم عزیزِ سادهیِ من، میفهمم. مایل بودی برای همیشه در چشمهایش زندگی کنی.. اما میدانی که، زندگی حوصلهی این غلط های زیادی را ندارد..!