رفیق شهیدم ابراهیم هادی
#برشۍازڪتاب 📚
پارچه لباس پلنگی خرید بود به خیاط داد و گفت یک دست لباس کردی برایم دوست روز بعد لباس را تحویل گرفت و پوشید و بسیار زیبا شده بود از مقر گروه خارج شد ساعتی بعد با لباس سربازی برگشته پرسیدم لباس کو!؟ گفت یکی از بچههای کرد از لباس من خوشش آمد من هم هدیه دادم به او ساعتش را هم به یک شخص دیگر داده بود آن شخص ساعت را پرسیده بود و ابراهیم ساعت را به او بخشیده بود این کارهای ساده باعث شده بود بسیاری از بچه ها مجذوب اخلاقی ابراهیم شوند...
•.˹@refigh_shahidam˼ |ོ
رفیق شهیدم ابراهیم هادی
#برشۍازڪتاب 📚🌱
ابراهیم معمولاً وقتی حقوق میگرفت پولهای خود را به فقرا و نیازمندان میداد. به تنها چیزی که فکر نمیکردم مادیات بود! همیشه می گفت روزی را خدا می رساند... برڪت پول مهم است. که برای رضای خدا باشد برکت دارد...
•.˹@refigh_shahidam˼ |ོ
رفیق شهیدم ابراهیم هادی
#برشۍازڪتاب 📚🌱
ابراهیم اهل ورزش بود ولی هیچ وقت سعی نداشت و قهرمان و مشهور بشه. بهش می گفتم: مگه بدی که آدم قهرمان و مشهور بشه و همه بشناستش!؟ در جواب میگفت: هرکس ظرفیت مشهور شدن رو نداره؛ از مشهور نشدن مهمترین ای که آدم بشیم...!
•.˹@refigh_shahidam˼ |ོ
رفیق شهیدم ابراهیم هادی
#برشۍازڪتاب 📚🌱
اهل ورزش بود . همیشه قبل از مسابقات دو رکعت نماز میخوند. یکبار بهش گفتم : ابراهیم!؟ این چه نمازی هست که میخونۍ!؟ جواب داد : { دو رکعت نماز میخونم و از خدا میخوام که هیچوقت توی مسابقات حال کسی رو نگیرم } . ابراهیم به دوستانش میگفت : رقابت وقتی زیباست که همراه رفاقت باشه...
•.˹@refigh_shahidam˼ |ོ
رفیق شهیدم ابراهیم هادی
#برشۍازڪتاب 📚🌱
اهل ورزش بود . همیشه قبل از مسابقات دو رکعت نماز میخوند. یکبار بهش گفتم : ابراهیم!؟ این چه نمازی هست که میخونۍ!؟ جواب داد : { دو رکعت نماز میخونم و از خدا میخوام که هیچوقت توی مسابقات حال کسی رو نگیرم } . ابراهیم به دوستانش میگفت : رقابت وقتی زیباست که همراه رفاقت باشه...
•.˹@refigh_shahidam˼ |ོ