eitaa logo
ʀᴇᴊᴇsᴛᴇᴅ
172 دنبال‌کننده
171 عکس
27 ویدیو
0 فایل
دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسن: در اینجا آدمکی شیشه‌ای با حسرت های ریز و درشت آرامیده، لطفا رهایش کنید../ - https://abzarek.ir/service-p/msg/4097950 جوابت رو داخل همین‌جا میدم
مشاهده در ایتا
دانلود
write about us sometimes - i will
شمام قبول دارین هرچی چاوشی روز به روز آهنگاش قشنگتر میشه عوضش قربانی هرچی میگذره آهنگاش از شاهکار بودن در میاد؟
چاوشی چه میکنه😭😭
یارو میگه من دارم با منطق و عقلم حرف میزنم بعد وقتی میشینی پا‌ی حرفاش انگار نشستی داری اینترنشنال میبینی :)))) باشه برادر تظاهر میکنم که باور کردم مغزت به جای سرت اون پایینا نیست.
امروز از بیرون اومدن و درس خوندن با من تقدیر نشد لطفا زودتر(واگرنه گریه میکنم)
قضیه از این قراره که یک هفته بود من و الناز تصمیم گرفته بودیم بریم کتابخونه و درس بخونیم که واسه امتحانا شگفت زده نشیم. بعد کلی نشدن و نرفتن بلاخره قرار شد امروز بریم و با اینکه دیشب ساعت ۴ خوابیدیم اما صبح ساعت ۹ بیدار شدیم و نمیدونم اون‌همه عزم و اراده‌ی قوی از کجا اومد‌. وقتی رسیدیم کتابخونه کم‌کم شروع کردیم به خوندن و به امید و یاری خدا چهارتا درسو تموم کردیم و بعدش یکم استراحت کردیم و غذا خوردیم (حالا انگار چقدر خسته شدیم)‌‌ یکم که گذشت هرچی دو دوتا چهارتا کردیم دیدیم نه واقعا دیگه نمیتونیم ادامه بدیم و ما آدم تو کتابخونه درس خوندن نیستیم حالا چیکار کنیم؟ و بله خیلی اتفاقی تصمیم گرفتیم بریم سینما‌. خلاصه که تو گرمای ذوب کننده‌ی وسط ظهر سوار اتوبوس شدیم و رسیدیم به سینما ساحل و دوتا بلیط فیلم «تهران کنارت» رو گرفتیم و با خوراکیامون رفتیم نشستیم رو صندلی و راستی دوتا دختر کنار الناز بودن که همش داشتن حرف میزدن و الناز قابلیت اینو داشت که موهاشونو دونه دونه بکنه(حق داشت) وقتی فیلم تموم شد از انقلاب تا سر چهارباغ پیاده رفتیم و تو طول این مسیر طبق معمول الناز حرف میزد و من فقط میخندیدم و حتی صداشم ضبط کردم که بعدا گوش بدم و دوباره بخندم شاد شم🙏🏻 خلاصه که دوباره سوار اتوبوس شدیم به سمت خونه و انقدر خسته بودیم که تو طول مسیر دقیقا شبیه معتادایی بودیم که بهشون مواد نرسیده :)))))) تهشم به این نتیجه رسیدیم که ما توی همون خونه و با فشار نزدیکی امتحانا باید بشینیم درس بخونیم و این برنامه ریزیا به ما نیمده💕 . ولی خب با این‌حال، مثل همیشه با الناز خوش‌گذشت*
*
کجایی یوسفِ من؟ کور شد یعقوبت از گریه..
بینهایت ناراحت میشم وقتی میبینم چقدر واسه یسری از آدما حواسم بوده کاری نکنم ناراحت بشن ولی دیدم که اونا چقدر راحت اینکارو میکنن و میگذرن. شاید مشکل از منه؟