هدایت شده از ϙᴜᴇʀᴇɴᴄɪᴀ
-
مامان خونهی ماس،
و هر غمی بهمون برسه میدوییم میریم پیش مامان تا درستش کنه برامون.
خدایا مامانو برای ما نگهدار ..
امشب الناز بهم گفت یه صفحه از ژورنالش رو اختصاص داده به من و بعد کلی اصرار عکسشو برام فرستاد و باید بگم که من به معنای واقعی کلمه از دیدن و خوندنش خوشحال شدم و حتی مطمئنم هرچند بار دیگهای هم که ببینمش، به همون اندازه ذوق میکنم💘
سلام میشه راجب ژورنال نویسی توضیح بدی تو چنلت و پاک نکنی خیلی وقته میخام ژورنال نویسی کنم و یه سریا میگن ژورنال برای ثبت خاطراته یکی میگه کلا برای حال و احواله
-
سلام خوشگله
راستش منم تاحالا امتحانش نکردم
ولی چون الناز انجامش میده میذارم اینجا که هروقت اینو دید دربارش توضیح بده💘
امروز (دیشب) با خانوم گل رفتیم بیرون
مثل همیشه تصمیم دقیقه نودی بود و طبق معمول رفتیم جای تکراری و خوراکی تکراری خوردیم.
از قبل هماهنگ بودیم که من از چیزای سبز عکس بگیرم خانوم گل از آبی ولی خب یادمون رفت اما به طور اتفاقی من لباس سبز پوشیده بودم و اون آبی.
و بر اساس برنامه همیشگی محتوای قابل مسخره کردنمون رو باهم به اشتراک گذاشتیم و فهمیدم که خانوم گل از دوست بودن با من خیلی خرسنده خدا حفظم کنه💕
و من الان ناراحتم چون ازم تقدیر نشده