نجف بودیم توی حرم چفیم رو شونم بود تا ورودی اخر بعد یهو یادم اومد باید انگشتر بابام رو متبرک کنم رفتم سر کیف که درش بیارم دیگه از چفیه یادم رفت
رفتیم زیارت و نماز و تماس تصویری با خانواده و اینا یهو برگشتم به دوستم گفتم فلانی کو چفیم ؟ دیگه از اون موقع پوکر شدممممم بدجورررر :))💔
آخه تازه خریده بودمش خیلی دوسش داشتم
خیلی خیلی نا امیدانه ی حمد و سه تا توحید نذر خانم فاطمه ی زهرا کردم
خیلی نا امید بودم آخه بین اینهمههه آدم چجوری میخواست پیدا شه ؟
عَینسینلـٰام ִֶָ 𓄹🪴
نجف بودیم توی حرم چفیم رو شونم بود تا ورودی اخر بعد یهو یادم اومد باید انگشتر بابام رو متبرک کنم رفت
هیچوقت هیچوقت هیچوقت از این حمد و سوره نذر کردن برای خانم فاطمه ی زهرا پشیمون نشدم و همیشه جواب گرفتم .
عَینسینلـٰام ִֶָ 𓄹🪴
نجف بودیم توی حرم چفیم رو شونم بود تا ورودی اخر بعد یهو یادم اومد باید انگشتر بابام رو متبرک کنم رفت
ولی میدونستم اگه بخواد پیدا بشه میشه هر چقدم که غیر قابل باور باشه :))
رفیقم گفت دیگه پیدا نمیشه بیا بریم ناراحت نباش حکمتی داشته ولی خب ناراحت بودم ، نمیشد واقعا