خیلی خیلییی خوشحال شد گفت دلمو شاد کردی خدا دلتو شاد کنه گفتم خیلی ممنون و بلند شدیم با رفیقم که بریم .
برای اینکه ناراحت نباشم دوستم هی میگفت ناراحت نباش اگه تسبیحی یا چیز اینجوری گم کنی یعنی یه بار دیگه هم برمیگردی اینجا
اومدیم تو جای قرار هممون جمع شدیم
ولی من بازم داشتم دنبال میگشتم
انگار بین اون همه چفیه امید داشتم که میتونم پیداش کنم
توی یک لحظه چشمم خورد به یکی از اعضای کاروانمون که یه چفیه همرنگ چفیه ی من سرشه
یه نخ کشی هم داشت روی چفیه که اونم دقیقا مثل مال من بود
رفتم پرسیدم ازش گفت توی حرم پیداش کرده و بهم برش گردوند 😭🤌🏻✨
اینو گفتم که بگم هیچوقت نا امید نشید
امیدتونو همیشه زنده نگه دارید :))