داستان: شهر موازی
این داستان درباره دختریه که با خانواده پر جمعیتی داخل یه دهکده کوچیک زندگی میکنند. موهای بلندی داره که زیر نور آفتاب خرمایی رنگ میشه. بیشتر وقتش رو با برادر کوچیکش یا دنبال کردن پروانهها میگذرونه. عقبتر از خونه، یه خونه درختی کوچیک هم داره که اون رو با گل و گیاه تزئین و پوشش داده. همچنین پروانههای رنگی دست سازی از سرتاسر اون آویزون شدند. میشه گفت اون مکان محل ثبت خاطراتشه. معمولا دوستانش رو به خونه درختی دعوت میکنه و اونجا باهم وقت میگذرونند. اما همهچیز از طوفان اون شب شروع میشه که خونه درختی رو کاملا نابود میکنه. و برادرش هم گم میشه. در طول داستان اون به دنبال برادرش به جنگل میره اما خودش هم مسیر رو گم میکنه. و پشت درختهای زیادی یک شهر موازی پیدا میکنه که ورژن دیگهای از دهکده و خونهدرختی در اون وجود دارند...
(خونه درختی بر اساس وایب چنل شما وارد داستان شده)
فعلا تا اینجا داشته باشید
چنلهایی که هنوز نذاشتم نیاز به سوزوندن فسفرهای بیشتری داره پس نهایتا تا امشب یا فردا صبر کنید🙏🏻
هیچ اشکالنداره اگه میخواین خفم کنید چون خیلی زود و به موقع دارم تقدیمیارو میدم😘
-پناهگاه𓏲࣪.
منکه عاشق تقدیمیم شدمTT🤌🏻💓
وایی واقعاا؟ خیلیخیلی خوشحالم که دوست داشتی😭🌚